سرزمین, زرین, آب و چوب ( جاماییکا )

هوشنگ, سارنج

آبخست,بهشتی جاماییکا ؛۱۰۹۹۵کیلومترچهر آر بر ؛گستره دارد.این گوهر دانه ی روییده بر سینه ی دریای سرمه ای کاراییب؛پاره ای کوچک از جزایره آنتیل بزرگست با باشندگان سه میلیونی . سر گذشت آن مردمان با غل و زنجیر یورش اروپاییان و برده داری دیر پا ؛ گره خورده است.
نخستین زیستمندان جاماییکا؛ سرخپوستان arawak آراواک ؛ آن جزیره ی زیبا را ؛ سرزمین خجسته ی زرین آب و چوب می نامیدند.
کریستف کلمب ؛ پس از قباله کردن کوبا ؛ به نام شاه اسپانیا ؛ سال ۱۴۹۴ م آنجا را هم به داراییهای وی افزود. پس از آن ؛ غارتگران و جویندگان زر ؛ به جاماییکا یورش آوردند. ره آورد آنان بیماربی یهای غیر بومی و بهره کشی بی امانی بود که به نابودی خا وندان آن جزیره ی غا رتزده انجامید.
دویست سال ؛ فرمانروایی انگلستان ؛جامایکا را بزرگترین نهاد شکر جهان ساخت و این دست آورد بزرگ بدون,بهره کشی آدمیخوار بردگان وارداتی آفریقایی شدنی نبود.

سر انجام سال ۱۸۳۴م که برده داری بر افتاد ؛ با پیوستگی بند ناف کا ما نولس ؛ به سازمان ملل هم پیوست . نخستین پا یتخت, آن به دوران چپاولگری اسپانیا سانتا دو لا وگا و از دوران انگلستان شهر ” کینگستون ” بوده است. یازندگان پس از آوردن جنگجویان ؛ میسیونر های آیینی خود را راهی آن دیار کردند و مرده ریگی از مسیحیان انگلیکن؛ بابتیست؛ ؛ کلیسای خدا یا رومن کاتولیک در راستای چند گانگیها ؛ به جا نهادند. امروزه هشتاد در صد آن هستی پرستان جزیره نشین آغازین ؛ مسیحی هستند. و گروهی باورمند به اندیشه های ” راستا ماری ” از دوران های لاس لاسی حبشه و گروهی هم پیرو ” مارکوس کا روی ” هستند که خود را آفریقایی و نه جامکایی ؛ می دانند.
جاماییکا آب و هوایی نمور (شرجی ) گرم از وزش بادهای خآوری دریای بزرگ اطلس دارد. بارانی ترین روز های کوهستان ” می ” و ” اکتبر ” است. نیشکر برترین فراورده ی کشاورزی آنجاست.
پس از رسیدن به فرودگاهی بندری ؛ راهی شهر ” آچو ” شدیم . زیر سایه ی پاره ابر هایی نرم بر گستره ی آبی پیروزه ای که تا پایان دیدن همراه آفتابی پنجره دآر پیش می رفت. بر راهی تابیده و خمدار از میانه ی درختان سبز درخشان و روستاهای ماهیگیری و مهمانپذیر های بسیار و کارگاههای باز سازی خودروهای چشمگیر چینی و ژاپنی کنار پای پیادگان خیس از نمناکی گرما و کشتزارهای آبدار. در بندرگاهی یک کشتی ” پاناما ” یی بی رنگ و زنگار گرفته ؛ تا گردن در آب لمیده بود .

شیب زمین از پهنه ی آب دریا ؛ رو سوی جنگلهای سبز پنجه در گچسنگهای سپید فرو برده ؛ می کشید. و سنگهای آهکی هم در این یارمندی ؛ رخ به گیاه سپرده ؛ آرزوی تبر داران را بر می آورند. گلهای کاغذی و ژاپنی زیر بلندای نارگیلهای شا هین بال غوغا می کند.
از دریا که روی بر می گردانی پرده ای رنگین تا آسمان بی پیمانه چشمان خوابزده را می نوازد. ملودی شکوه زرد ؛ نارنجی ؛آبی ؛ سرخ؛ قهوه ای ؛ صورتی ناوک دیدن را بر پرده ای هزار رنگ می نشاند.
آبشار ” دآنز ریور ” دریایی از زیبایی ناب است که از سنگ تختی آب ساییده بر تخت سنگی دیگر در شماری بسیار فرو می ریزد تا به آغوش دریا پنهان شود. آن روداب؛ زیر سایه ی درختان تنآور نارگیل و لیل و بامبوه ی غولسا و میوه دارها ی جنگلی ؛از میان سرخگلهای شنگیل (زنجبیل )بر سر سنگهامی لغزد . ریسمان پر تاب راه ؛ آدمیان ماسیده لابلای کلانبانگ خودروهای رونده بر هر پیچ مرگ بیز را به دیدن پنجه های اسکلتی ریشه های درختان بیرون جسته از خرسنگهای کوهین ؛ و ا می دارد.
امروز موژکوبه ها بر سر ماسه ها فریاد می کشید و آرامش خر چنگها را بهم می ریخت. مرغ ماهیخوار بایستی بود بر درختی پا بلند نشست و آب سرمه ای و خاک سبز را بلعید . برای رسیدن به این گونه دیدن تمامی تن با جان ؛ چشم باید.
ابر بیتاب می گرید؛ شب؛ خمیازه می کشدو چشم به راه, بامدادی دیگرست.

۱/۱/۲۰۱۹ تورنتو