سیرک

هوشنگ, سارنج

سیرک انباشته نمایشهای گوناگونیست که از آدمیانی با کاردانی و استادیهای ویژه ؛ زیر, چادری بلند ؛ سر می زند. تلخکها ؛ در جامه های خنده آور با کارهای شگفتی زا؛ در کنار, دیگر سیرکبازان کار آمد؛ هنر نمایی می کنند. همه برای شادسازی بدنهای خسته از کار و جانهای گرفتار در تنگناهای زندگانی .
سیرک بازان سختکوش ادمیانند شاد در لختپاره های گذران, روز و شبهای بهم پیوسته ؛ در راه پیمایی بی پایان, عمر , کاریشان. در آمریکا و کانادا ؛ گاه تا سالی چهل هزار کیلومتر را از شهری به شهری دیگر سوار بر گردونه های چوبین یا کابینهای ترنها و تریلرهای بار بر ؛ در می نوردند. این زندگانی خانوادگی و گاه فامیلی ؛ گونه ای گریز از ایستایی جانهای بلند پروازیست که به ماندگاری ماندابی تن نمی دهند. گویا ؛ آنان در باور به چرخه ی دگرگونی نور آفتاب به سوخت و پنبه و ماهی ودرخت از چسبیدگان, به خو پذیری یادمانی و تنانی ؛ نزدیکترند.
باران نرمی افشانه فش ؛ آرام آرام؛ همه جا را خیس می کرد و نفس, خسته ی شهر سرمای در راه, زمستانی را بر گونه ها می نشانید. بر کران, دریا چه خیمه ای به بلندای سی و پنج تا چهل متر افراشته بود_ همان سر ا پرده ی کرباسین, باستانی _ که تارک, تیز در چشم,تار , آسمان شب فرو داشت.
یکماه تورنتو میزبان سیرک بزرگ , ci rque du soleil می باشد. تالار نیم گرد ؛ چسبیده به چآدر سیرک؛ بازارچه ای گرم و خوشایند؛ را تا هنگام, نمایش؛ می دارید. زیر, آسمانه ی بلند و آبشار نور گرمایی جانفزا؛ موژ بر می داشت و مهی آبیرنگ؛ سایه می چید. آغاز نمایش؛ از چهره پردا زیخانه های پشت, نمایشگه ؛ بازیسازان ؛ آشکار شدند.تا دو پاره ی نمایشی را ؛ در اوج, کارایی ورزیدگی هنرآفرینی کنند.
جهان ما که کارش بر دگرگونی پیوسته است؛ و ادمیانش نیز در گردونه ی فرگشت به سوی بهینه سازی نهادهای دست ساخت, خویشند؛ در زمینه های دانشی و هنری همواره روند نو آوریها در دیدگاهشان بوده و در تاتر و دیگر هنرهای نمایشی کابردی شده است و در سیرک هم, راه یافته . تمامی آوازها و موزیک . کاربستها؛ از زمینه های داستانی و راز گشایی رویدادها و هنگامه های دگردیسی انسان, دوران,آزاد از بند, هر گونه بندگیست. تا جایی که کشش ها و ربایش های پرگاری ستارهوار و ماه گونه؛ شده اند. اینکه انسانی ؛ در بند بازی و چرخشهای بارفیکسی و نشاندادن, آفتاب مهتابهای قدرتی؛ بر گرد, بند, ناف , کشش, نهادین, ریزبودها ؛ توان خود را به نمایش می گذارد؛ نشانگر, رمزی از روان, سیری نا پذیر؛ به سوی جاودانگیست. و اینکه زنان با همان کارایی ؛ و استادی مردان ؛ دوشا دوش پیش می تازند پیامی دیداری بر برابری است.

لگام, کار نوشتار و پردازش ؛ امروزه بدست, سناریستهای پردانش وکار گردانان هنرور افتاده است ؛ داستانها ؛ نمایانگر, سرسختی آدمیان, نیمه فرشته نیم؛ اهریمن است که در جامه های نمادین تا پوست انداختن و یکدستی با هوده ؛ بنمایش در می آیند. آدمیان ؛ چنان در کوره ی باز داشتهای سپار شی از بالا ؛ آبدیده شده اند که مرزهای چله نشینی و آزردن خود در چاردیواری خشک اندیشیهای مکتبی را در هم می شکنند. آزینهای کهنه و پیر با کفشهای فرا اندازه ای و آرایه های فرا زمینی فنتستیک می تواند همه نشانه هایی بر خانه تکانی آرام, از روند, پوسیده دیروزین باشد. و آن آدمهای سر گردان بین, دو نیمه ی نا ساز وار ؛ خواهند توانست در پرتو, همکاری و همیاری با یکدیگر ؛ در, باز شده ی ” صندوقچه ی پاندورا ” کانون, درد و انتقامجویی از دلیری و نا فرمانی ” پرومته ” که از سوی زیوس فرستاده شد را ببندند و آرامشی سامان یافته به آزادگان, آزادمنش ؛ ارمغان بدهند.
هنگامیکه از خیمه و خلسه ی نماتش موزیک و آواز و هنر, بندبازی والا؛ پا به پهنه ی بیرون نهادم؛ باران فرو نشسته بود . از کنار, آبچالهای باران؛ ویراژ می رفتیم . و من به فیلم, ” بند باز ” با بازی ” برت لنکستر “فکر می کردم؛ که نخستین آزمونم؛ با پدیده ی سیرک و بند بازی بود. در سینمای تابستانه ی مایاک, اصفهان؛ آه .

ششم اکتبر ۲۰۱۹
تورنتو