هریسه ی درد و بلا گردانی

هوشنگ سارنج

آب رودخانه که برای چند روز به شهر رسید ؛ بر دفها و دهلها کوفتند و بر کف هنوز غباری رودخانه جست و خیز کردند و آش پیش پا پختند و خود روها
را چون یابوهای تشنه پوزه بر آن مالیدند. سپس که التماسها پذیرفته شد؛ آن اندازه باران آب آورد که از سرها گذشت و جایی خشک برای دیگدان آش سپاس بر جای ننهاد .
به جایی رسیدم که بوی بوافزاهای گونه گون از آش بلا گردانی ؛ فراخنای زیر آسمان را پر کرده بود. کاروانسرا جایی چهار دیواره ؛ با تاخهایی داسی آجری و دیوارهایی گلین. به جای تختگاه بلند پایه ی فراز آب انبار و بهار خواب شبانه ی کاروانیان ؛ دور از چا پا ر گاه های سر پناهدار ؛ میان سرا ؛ هفتاد و دو پاتیل را کنار هم؛ گرد تختگاهی گسترده ؛ بر کوره های چوبسوز ؛ نشانده بودند. فراز پاتیلها ی پخت هریسه (هلیم )سایبانهایی از تیرک و نی و سر شاخه ها ی انباشته ؛ بر آورده بودند.
پزندگان همه جزغاله از آفتاب با لنگوته های چرکین ؛ بی پیراهن و پای برهنه بر دهان پاتیلها راه می رفتند و ؛ با تنخوی (عرق )خویش همه جا را نم می زدند. از گوشه ای آوند های پر از گوشت بز را می آوردند و به پاتیلها ی مسین نیمگرد, لب تخت؛ می ریختند. آرد و برنج و پیاز گداخته با آب و روغن گیاهی و تشتکی از گلپر های خوشبوی محمدی ؛ هم. پس از چند چرخش دیگباره ؛ چاشنی های دیگری می افزودند. ازین بامداد تا بامداد پیش رو ؛ دو نفر بر سر هر دیگ ؛ هریسه را تخماق زدند. هریسه ای از آن گونه که گآرد ویژه ی کاخ امیران, ” شاهبختی “را نیروور ساخته بود. آن ستبر بازوانی که آسوده سر می برند. آش خوشخوراک بر خوان میهمانی خدا ؛ خورده می شد.

ماهیان ؛ کوچکتر از یک نخود مخ دارند که؛ برای خوردن بسنده است. از نگاهشان چیزی خوانده نمی شود؛ جز دهان دست و پایی هم ندارند. ” پیرانا ” تنها دندانهایی تیز تر از استره های تیز دارد. گروهشان ؛ ستادی و رسته ای یورش می برند و در کوتاه گذری استخوانبندی را بجا ؛ می گذارند. در تور که سر نخش به دست ماهیگیر است ؛ بی توان و گریزنده اند. و سر به سوراخچه های تور می کوبند. در میانشان ؛ گربه ماهیان سبیلدار با چشمان ورقلمبیده سرازیر و سر های پهن و پولکهای چرمی و شکمهای شل و آویخته و سپید تر از هریسه ی نیازی در کنار گوشت خواران؛ یا تندیسه های چپاولگر ؛ بسیار ؛ خنده آور و گریستنی هستند. گاو ها و بز هایی غمخوارگی دارند که سر به راه هر یسه می با زند. یا بر اهرام بلند پایه ی “مایایی “یا فرزندان بیرون جسته از “تابوت حز قیال ” جان را . یا همراه پیاز پاره ها و گوشت, گاوها و بز های کاغذ خوار ؛ آغشته به روغن مخ, ” آ تپین “ها برشته شوند.
سر انجام ؛ روزی می رسد که؛ همه جا را دندانهای پیراناها و استخوانهای سپید دلباختگان, آش بلاگردانی ؛ می پوشاند.
جایی گندم را با موتور آرد می کردند. جایی بز ها را پوست می آختند و نشسته در آوندی سیمگون, دو دسته می انباشتند ؛ برای دیگهای نیمگرد؛ تا با کفگیر های گردتر از رخسار, پرده نشینان, ” فغستان ” . یا بیلهای زمیندر؛ بهم بمالند.
لب هر دیگ جوشان را با گونیهای های لول شده آببندی می کردند و یک سینی آ تشدل ؛ بر آن می نهادند تا دیگ در خود بگرید. پزندگان خستگی را با دویدن گرد کاروانسرا از تن بیرون می فرستادنند و با ناخنهایی بلند تن را می خاراندند؛ روبروی آبریزگاهی استنجایی.
نوزدهم آوریل ۲۰۱۹
تورنتو