پدران و مادران در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند

هوشنگ سارنج

…. چند شب پیش، در محفلی دوستانه و خانوادگى، مادر بزرگى نه چندان سالمند، با شیدایى بسیار درباره ى نوه ى جنینى خود كه در تصاویر سونوگرافى، دست و پا مى زده است، سخن مى گفت; چنان غرق در رویاى حیات رازآمیز، فرو رفته بود كه نمى دانست حركات آن ماهى نخستینى را تقلید مى كند و كه این خود اوست كه در نسل دوم، آشكار مى شود. این دوره ى كوتاه نه ماهه، داستان تكامل چندین میلیون ساله ى آفرینش جانمندان، بركره ى آبى – خاكى است كه با دورى تند به نمایش در مى آید.

آن سوتر مردى، دومین میوه ى زندگانیش را زیر سایه ى درخت فرتوت پدربزرگ چسبیده به مادر بزرگى دیگر ولو شده زیر پتو در آغوش گرفته، مى جنبانید، تا بخواباند. آن سوتر هم كنار پرتو رقصان آتش اجاق، پدرى به لذت، دو فرزند بالیده و كاردان و میزبان آن شب شوقش را مى نگریست. كنار من هم مردى دیگر بازو در بازوى همسرش – طبیعت آن دو را از نعمت فرزند آورى بى بهره گذاشته است – به دو آتشپاره ى غوغاگر دو شهاب سنگ جوشنده مجلس، نگاه مى كرد.

پدرى دیگر هم براى دیدن دختر نازنین خود در كنار همسر زندگى ساز و فرزندآورش، عرض قاره پنهاورى را با عشق به تداوم نفس حیات پیموده بود. من و مایى هم كه تبر زمانه درگیر جداسازى از جنگل زندگانى بر دشت امید است. ساكت شناور دریاى یاد بودیم و از نوه ها به فرزندان و از آنان به كودكى خود مى نگریستیم. و با خود فكر مى كردم كه چه بد كودكى ما در تاریكى فقر دانایى سوخت.

فرزندآورى و پرورى، كاریست آرمانى همراه با تفكر راستین در برابر چگونگى پرورش و همكارى و همسویى زن با مرد در كارى مشترك براى به ثمر رسانیدن موجودى كه خود در خوشبختى یا بدبختى وجودى آینده اش دخالتى نداشته است. فرزندآورى و پرورى شایستگى واﻻ همراه با احساس مسوولیت مى خواهد. مردى را مى شناسم كه به یاد یگانه میوه ى باغ مشاركت زندگانى با زنى كه اكنون او را رها كرده بود مى گریست و چشمان عسلی او در موج آشك درشت تر مى نمود و براى كودك بى گناهش كه در آینده بى هویت خواهد شد، از راه تلفن ترانه ى غمناك و شعر جدایى مى فرستاد و براى زنش نفرین. روزانه هزاران كودك بى گناه، بخاطر خودخواهیها و افزون طلبى هاى غیر منطقى جفت هاى ناهمساز به دوزخ تنهایى افكنده مى شوند و براى همیشه به درد پیكرتراش روان اندوهى گرفتار مى آیند.

كودكى دورانى از عمر هر انسان از هجده ماهگى تا سیزده سالگى و در پاره اى موارد تا بیست سالگى است در این دوران پایه ى روانشناختى بزرگسال هركس نهاده مى شود كه در بلوغ جسمانى وى ادامه مى یابد. پدر و مادر در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند. بزرگترین و برجسته ترین كار آنان، یارى رساندن و بى نیازى آنها در خواسته هایشان مى باشد. رشد روانشناختى كودك بستگى به محیط زندگانى او دارد، بیشتر كودكان از اطرافیان در محیط بالندگى كمك هایى در جهت پرورش روانشناختى خود مى گیرند. رشد روانشناختى با رشد جسمانى هم بستگى دارد، همانگونه كه پیشرفت در فراگیرى تواناییهاى گونه گون با پیشرفت سیستم عصبى كودك بستگى دارد و كودكان با رشد فیزیكى همگون، رشد عصبى همسان ندارند.

پس رشد كند نمى تواند دلیل ناهنجارى باشد. نیازهاى كودكان در مراحل نوپایى، پیش دبستانى، سالهاى دبستانى و بین ۸ -۳ متفاوت است. درین سالها، كودكان بنیاد رفتارى آینده ى خود را مى آموزند كه در واقع، استاندارد عادات رفتارى آنها خواهد شد. در سالهاى بین ۳ یا ۴ سالگى بیشتر كودكان به شناخت دیگران و الگوبردارى مى پردازند درین سالها – كه پایه گذارش پدران و مادران هستند – بدى و خوبى را مى شناسند. و آرام آرام احساس شرمندگى را در مى یابند در آستانه ى پنج سالگى احساس گناهكارى را فرا مى گیرند. كودك در شش سالگى كه آغاز دوران مدرسه فرا مى رسد مى كوشد تا مسایل خود را خود حل كند و از هفت سالگى خوبتران را مى شناسد و از هفت هشت سالگى به استحكام بخشى باورهاى خود مى رسد و به مقایسه و سنجش خود با دیگران مى پردازد.

پس هر خانواده برابر با ارزشهاى جامعه باور خود، در راستاى پرورش فرزندان بهنجار در الگوهاى همتراز با شان و پایگاه انسانى، رفتار مى كند. بهنجارى كودك هم عبارتست از آموختن هر آنچه كه او را در پیونددادن و همسویى با دیگر انسانها، بار مى آورد و مى سازد. پدران و مادران درین هنجارى یا ناهنجارى آینده ى فرد در جامعه دخالت بى برو و برگرد دارند و بقیه ى پردازش فرد وابستگى به آموزش جامعه در نهادهاى رسمى – كودكستان، دبستان، دبیرستان، دانشگاه بر پایه ى برنامه هاى خواست جامعه ى سیاستگذاران و باورهاى فلسفى، آیینى ، اقتصادى و … – دارد. باید دانست كه همه ى كودكان در سطح جهان شانس و فرصت بهرمندى از وجود پدران و مادران دلسوز و از خود گذشته را ندارند و از محیط هاى غنى از نعمتهاى مورد نیاز بشر امروزین برخوردار نمى شوند، دستشان از مدرسه كوتاه مى ماند و پیش از گذران دوران شیرین كودكى به كشتزارها مى روند و یا به سیاهچاله هاى كار مزدورى كشانده مى شوند.

طبق آمار سازمان ملل تخمین زده مى شود تا سال ۰۲۰۲ نزدیك به یك میلیارد كودك در سرتاسر كشورهاى عقب نگهداشته نیازمند تغذیه ى درست باشند، چه گفته مى شود در سده ى بیست و یكم ساﻻنه سى میلیون كودك رشد نایافته زیر وزن متعارف از مادران گرسنه كه فقر غذایى بدن آنان را ناتوان براى رشد دادن طبیعى در شكم خود نموده، بدنیا مى آیند و این افزون بر آن یكصدو پنجاه میلیون كودك همیشه گرسنه در سن پیش دبستانى و افزون بر آن دویست میلیون كودكان از رشد مانده ى جامعه ى بشرى روى زمین است. خود آشكار است در جهانى كه با این سرعت فقیر زادگانش رو به فزونى دارند و از پدران و مادران آگاه و مدرسه دیده و سیر و دانش اجتماعى آموخته بى بهره اند و در كانونهاى خانوادگى مهربان نبالیده اند و سر پناهى مناسب و بهداشتى و آسوده ندارند چه نسلی به ارمغان خواهد آمد! در جهانى كه روزبه روز نادارها، ندارتر و انگشت شمار فرعونهاى پولساز در اندیشه ى یغماى بیشتر سرزمینهاى آباد و پر سرمایه هاى ملی دیگران هستند، آسوده نشستن و ایجاد زندگانى بى دردسر و خالی از دغدغه خیال بیش نخواهد بود.

گزارش سازمان ملل این فقر و تهیدستى افزاینده را وابسته به كشورهاى جنوبى آسیا، افریقاى صحرایى خاور میانه، امریكاى ﻻتین و منطقه ى كاراییب برمى شمارد. نیازهاى روزافزون خانواده ها در جهت برآورد نیازمندیهاى زندگانى، افزایش ساعات كارى، نبودن پدران و مادران در كنار فرزندان نیازمند به راهنماییهاى دلسوزانه و فراآموزى صادقانه، دسترسى رو بگسترش كودكان به فیلمهاى خشونت بار و برنامه هاى خطرناك و روان بیمار ساز تلویزیونى و اینترنتى، بخشى از آنان را به گرداب ناهنجارى رفتارى مى كشاند.

پس همزبان، كودك خود را دریاب كه تو در او ادامه ى حیات مى یابى. این قانون و راز بقاى جانمندان است. پدران و مادران در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند. بهنجارى كودك عبارست از آموختن هر آنچه كه او را در پیوند دادن و همسویى با دیگر انسانها بار مى آورد و مى سازد. همه كودكان در سطح جهان شانس و فرصت بهرمندى از وجود پدران و مادران دلسوز و از خود گذشته را ندارند.

**********
Houshang Sarnaj – Toronto