دی بر سر هر کشته دو صد شیون بود
امروز کسی نیست که بر صد گرید. ( جمال, کمال, اصفهانی )

کس نباشد گریه را ؛
بر کشتگان .
سازه ها را ماننده است.
بر سوگیان.
اشک ؛ خشکیده به چشمان؛
بس گرستند؛
مادران.
بر سرای گل؛
به دشت, نرگسان؛
شوره گز روییده شد.
آسمان ابری ندارد بارور؛
جز؛
غبار , خا ک, خیش.
تا بگرید زار بر آن شوره زار.
چشمها تاسیده و تاریکسآر ؛
نا ودیسان ؛ چکه های اشک دارند ؛
از نم, خا ک, گلان .
کیست آنکس ؛ تا بگوید؛ خوار خو ار؛
دیگ اگر بر من نجوشد تا زمان
کله ی سگ جوشدش اندر میان ؟

ه.س
۱۳ نوروز, ۱۴.۵
تورنتو