کو وید, ۱۹

هوشنگ, سارنج

بهار چون کشتی به بندرگاه رسیده به بار انداز ؛ کشیده می شود. شکوه, شکوفه ؛از پنجره های بخار گرفته دیده می شود. یک ماه است که سرزمینهای بخشبندی جهان ؛ نیم بسته است . نفت ارزان فروش می رود ؛ ارزانتر از آن جان, آدمیست. دروغپردازی ؛ زبانبازی و فریبکاری بازار گرمی دارد. کسانی که در جنگهای پیمانی جان می باختند؛ اکنون میلیونی آرام و بی دود و دم باروت و آوای ویرانگر, ترکشهای رندان ساخته؛ می میرند. زیرکان, مردمفریب؛ بیمار نمایی می کنند ؛ کشور گردانان تا؛بازار چرخانا ن. از وزیران آغازید و دستیارانشان و به نور چشمان رسیدو سرمایه گذاران .
کرکره ها در هر کجای جهان, غارتزده فرو کشیده شد. تسویه حساب, طبیعت ذلیل آمده با آدمیان بیداد است. که نان را به ارزش جان می فروشند. تا بالا نشینی در هر شهر بالا نشیندار را روایی دهند. گفتند خانه نشین شوید تا بیماری از پا بیفتد؛ و به آن نیندیشیدند که مردمان دست به دهن و چشم برهان, آمدن نان و گستردن, خوان بر کهنه پاره ای , از کجا بیاورند ؟ زنان و مردان پیوسته در گیر, جانکندن و زندگی یابان , از زباله دانها؟ زندگی سازان, بر کشتزارهای خاکروبه ها؟

و پس از چند ماه که در ها باز می شود؛ همان سر های سر نوشت ساز و بگو مگو های خداگون ؛ کله ها از لاک بیرون می دهند و با بیماری هم کنار آمده ؛ بیشتر می تازند. آن اندازه آ دمخویی کمرنگ شده که در سر زمین ” دن کیشوت ” دستگاه, دمیاور را از دهان, این پیر می ربایند تا به آن نیازمند برسانند. جهان از پیش؛ برای کشتن آمده بود نه برای رهایی جان, گرفتار . از ناو های هواپیما بر تا بمب های اتمی؛ موشکها و تانکها زره دار و اتشبارهای پولادین .
یادمان نرفته است در آخرین جنگ, بدرازا کشیده ؛ بین, دو هم آیین, همسایه ی هم آب و هم نفت و هم آدمی ؛ چه ها رفت در هر شهری و روستایی ؛ بوستان, جانباختگان پدید آمد و چه بسیار نا توانهای بدنی – روانی ؛ روی دست, خانوارهای روستایی و کارورزان, کم مایه ی شهری وانهاد . ترس بیپشتوانه ی من از آنست که پس از فرو ریختن, آبها از آسیاب و بجا ماندن نسل اصلح و برتر -رندان- و مردن بسیاری از آن کسان که در پی پرداخت, بدهی به بانکها بودند و کار روزی شانزده ساعت داشتند ؛ کارهای سیاه انجام نگرفته به دست, آنان بر زمین بماند. آنان که در گورهای فله ای خوابیدند. چه جهان, بدون, مردمان, دستتنگ و لیسیده شده؛ چرک و بد بو می ماند.
بیلها به دیوار تکیه داده می شود آبریزگاهها ؛ بی کناس پلید می ماند؛ خیابانها خاکی ؛ میکده ها بی رقصنده ؛ زباله ها انباشته؛ شهرها خاموش؛ سازه ها بی کارگر ساختمانی ؛ مرده ها نشسته ؛ نانها نپخته؛ گاوها و گوسپندان نپرورده؛ شیشه ها بی شراب؛ و سیخ ها بی کباب ………آنگاه دلارها ی مانده ؛ زمینهای ارزشی بوستانها؛ دریا بارها ی ویلا دار ؛ پناهگاههای سایه ور , کوهپایه ای ؛ کارخا نه های شرکتهای ؛ چاههای ؛ کانهای ؛ سکه های ؛ بازارهای؛ آموزشکده های شکار شده به چه کار می آید.

و جای شادمانی دارد که زمین از آن, زحمتکشان است. چون بدنی ورزیده دارند و با میکروبها و ویروسها اختند و شارلاتانیزم و فریبکاری دوامی ندارد و در هر تکانه ای ؛ جهشی بر ساختار, زندگانی آدمی پدیدار می شود. داستان ققنوس همین است . به زنده بودن و جنگ, با رفتار و کردارو پندار, اهریمنی پایدار و باور مند بمانید.

یکم آپریل ۲۰۲۰
تورنتو