کتابگزاری در باره ی کتاب, THE WAY WE BENT کاری از بانو تینا سا رنج

شنبه یازدهم, جولای ۲۰۲۶ رو نمایی این کتاب, نو چاپ THE WAY WE BENT کاری بر جسته از یک مهندس, کشاورزی و کاردانی از مرکز, کامپیوتری سازمانی دولتی ؛ در سازه ای بس زیبا ؛ در شهر تورنتو به پا شد.
نیمروزی آفتابی در میانه ی تابستانی گرم. نویسنده ؛ سنگین جامه ؛ با موهای نیم سپید نیم سیاه در کنار, همسر و دختر, دانشجوی بیست و پنجساله اش و در میان, دوستان و پدر و مادرش؛ در پروازی از سبکبالی می نمود.

میهمانان ؛ همکاران , اداری نویسنده و بازیگران, این داستان, بلند بودند. کتاب بافتی از تک تک, یاکخته های حسی دارد. در اوج, زیبایی پیوندهای ساختا ری گزینشی سخن و تصویر سازیهای واژ گانی و هماهنگی موسیقایی مفاهیم, سخنسرایی. صحنه پردازی ؛ از نبرد, ستاکی نو روییده و تلاشش برای ماندن و بالیدن در برابر, توفندی کویریست. کار بناست ؛ با کوشش, خود, نویسنده از زبان, انگلیسی به زبانهای پارسی و اسپانیولی ؛ بر گردانده شود.
بخشهای بیست و دو گانه ی کار لایه ی نازک, ابریشمینی از رخدادهای شکنندد و پایداریهای آبسان, راهجو و سختی گشاست؛ با پردازشی هنرمندانه که از دل و گوشت و پوست بر آمده است.

سبک, نگارش ریال است که خواه نه خواه بایستی هنر, ناب باشد که هست.
” کار ” گونه ای انگشت نگاری است. از روزهای شکل گیری ؛ باورمندیها؛ و یادمانهای بنیانسازی هر آدمی.که در روزهای کمال ؛ با همدورانهای خود بتوانند جامعه را به پیش و سوی خوشبختی براند. روزهایی که هدف از زنده بودن را؛ در تندرستی ؛ نیکرفتاری و پاک زیستی معنی کند و نمایش دهد. نه زخم خوردگان, در هراس و تاریک اندیشی و ناکامیها ؛ از بهره وری زنده بودنی شاداب.در سر زمینهای خشک و تراشیده شده از خرمی بهاری و کنار آمده با زبری سنگی-خاکی و پخته در آفتاب, سوزنده و آب , ربوده؛ پروایی برای بالیدن آرام و درست ؛ نمی ما ند. آدمیان در سر زمینهای مکیده ؛ در تنگناهای خودخواهی و بلند پروازیهای نارس و نازا ؛ دیدن و چشیدن, مزه ی شیرین زندگانی را ؛ با شیره ی زهرناک, کج فهمی ها آلوده می یابند. نویسنده ؛ در کار, نوشتاری خود ؛ به شکا فتن و رسیدن به ژ ر فا ی آ نا تومی هر گره ی دردمندانه اشاره دارد. در هر گذ ار بازگشتی به گذشته شیرین یا تلخ ؛ خواست و رهنماییش ایستادگی و پایداری آن شا خه های نازک , باریک اندام , تنها رها مانده ی بد سر انجامیست که در چرخه ای از اوهام و خرافه وچهار دیواریهای خیال انگیزیهای تحمیلی ؛ اجباری در حال, خمش ونا بودیند.نویسنده چون خود مادر است ؛ به کوتاه آ مدنهای آموزشی -پرورشی که رو سوی آینده دارند ؛ می اندیشد. و برای پیشگیری از وادادگی و شکست. راه می نماید . فریادی در تند باد. هر بخش از این ” کار “, فرهنگ سازانه ؛ رفت و آمدی روانکاوانه است. بر پایه های آزمونهای شخصی ی آگاه کننده و در هر لایه ی کوششی؛ آشکارا ؛ آزمون و تجربه دیدنیست. مهرورزی با زندگانی و پوز خنده های ریشخندی ؛ بر اهریمن, ناتوانی ؛قابل, پسا وایی ی ملموس ؛ نمودارست. کودک و جوان خواهان, هوای تازه اند و حال و هوای روز, جهان, اطراف, خود را می جویند. و سالمندان, جوان در آغوش هم خواستار, آسایشی روحی – روانی؛ آموخته در روزگاران , جوانی خود ؛ در رو یشگاه , پرورش دهندگان نسل پیش از خود. که از گر گونش سختگیر ند چنان فرزندان ,بالیده ی عصر خودند.” کار”, بانو تینا ؛ بیانگربار, فرهنگی سنگینی درین ؛ نماد .” ایستادگی رستاکی نازک اندام در برابر, توفندی سهمناک “می باشد .رستاکی که سر, تسلیم شدن ندارد. می خواهد خود را؛ در برابر فشار توفندی سهمناک سر, پا بدارد. میخواهد نه که پایداری کند و استقامت بورزد بلکه دگرگونی پدید آورد. می خواهد ؛با لا ندن سا ختا ری خشن و کویری را از باد, ویرانگر بگیرد. این به خاک افتادن و بوسیدن خاک نیست. این ستاک , در چنبره ی نا سازواریها ؛خواهان, کمترین ژاله ی شبانگاهی کویر است تا خمیدگی خود را به راستی باز سازد. بماند و بدارد. مهم یافتن, راهی سر بلندانه برای زیستن, شرفمندانه است. در روزگاری که هر دم؛ سیاهکاری ؛ از راه می رسد. نویسنده در هر برگ از کار, ارزنده ی خود ؛ رهجوی نو سازی;خود و گردگیری خود با خواننده می باشد. گلخند های پیروزی هم چروکهای نا سازواریها را از هم می گشایند. آنچه می خوانیم ؛ خوانشی بر زهزادیست که می ما ند تا بسازد.

ه.س
۱۷ جولای ۲۰۲۶
تورنتو

خواب

این چیست که مرا در سر گردانی می برد و می چرخا ند؟ در شهر هایی که بوده ام . جایی خاکستری با جامه هایی گرینده بر تن . همه ویرانه همه درهم؛ لولنده . کوچه ها؛ ریشه وآر ؛ درهم. خانه ها بی شکل؛کوبیده و پرچ شده . خیا بانهایش؛ خا کی؛ رفتن بر آنها؛ سر در گمی می آورد. هر چه می روی در خود پیچیدن است . چرخه ای دولابی .آب می کشد. آب می آورد. آب می خوری ؛ تشنگی نمی برد. می روی نمی رسی. خیره می شوی ؛ نمی بینی . می پرسی؛ نمی شنوی . همه ی پاسخ ها؛ ریشخندی است. راستکاری ؛ بیمعنیست . یاری فریبکاریست.این چیست که مرا در سر گردانی می برد و می چرخا ند؟ در شهر هایی که بوده ام .

جایی خاکستری با جامه هایی گرینده بر تن . همه ویرانه همه درهم؛ لولنده . کوچه ها؛ ریشه وآر ؛ درهم. خانه ها بی شکل؛کوبیده و پرچ شده . خیا بانهایش؛ خا کی؛ رفتن بر آنها؛ سر در گمی می آورد. هر چه می روی در خود پیچیدن است . چرخه ای دولابی .آب می کشد. آب می آورد. آب می خوری ؛ تشنگی نمی برد. می روی نمی رسی. خیره می شوی ؛ نمی بینی . می پرسی؛ نمی شنوی . همه ی پاسخ ها؛ ریشخندی است. راستکاری ؛ بیمعنیست . یاری فریبکاریست. دویدن گونه ای کش آمدن در خود می شود. درختان شا خه های در خا ک فرو کرده اند. برگ ندارند. پوست اندا خته اند. صاف و صیقل و استخوانی . همه ی آدمیان جوانند و از جنس, عزاداران , سردمدار . شال بسته بگردن . چپ و راست می دوند و هنوز سر, جایشان چسبیده اند. در اوج, تندایی ؛ یک بعدی ؛ نازک و مقوایی و به دیوار ؛ پر چیده اند.هر چه را می یابی ؛ گم می شود. از سقاخا نه های طلسم شده آب بر می داری ؛ ماسه ی ریزه می شود. نر سیدن ؛ زنجیر وار می رسد.از زنجیر ؛ بع بع گوسپند می آمد. خودم را کشاندم تا گوسپند. شتری بود بادکنکی . با فوت ؛ گوشتش در می آمد. پشم, بلند و سیاهی دا شت. از جنس, سیم, ظرفشوی. تا نگاهش کردم؛ کف آب شد. بی جانی بی دورانی ؛ میدانچه ی پای پنجره چارگوش, دالانی شد. خشک و ولنگار.از لای دیواری بی ترک رد شدم. رو به بالا. از خر سنگ ها خود را بالا کشیدم. از کسی که در فرا خی پشت, دیوار ؛ با پرچم های سه گوش می آویختند. سراغ امامزاده شاهزاده حسین راگرفتم؛ راه, عا لی قاپو را نشان داد. که به سوی بازارچه ای می رفت. چهار راه یادم آمد. همه ی خانه هایش را متفقین چالبمب ساخته بودند.از خانه ی مادر بزرگ پرسیدم که با چند پله پایین می رفت و مو دآر های بلندش. و آب انبار زیر پله ها. و کوزه ی پنیر که تا گلو در ماسه های خیس فرو رفته بود و نبود.می خواستم ؛ بادامستانهای بیرون, شهر را ببینم . کسی آنها را نمی شنا خت . از کاریز ها هم خبر نداشت. باز هم آدمهای مقوایی. زنجیر های دسته چوبی ؛ ریش ریش. با پیراهنهای پنجره دار.گرده های آهن ؛ خط های سیاه؛ و رگه های شیار. که ؛ نگاه در آنها فرو می نشست. هر چه دنبال, کله های تخت, گیوه ای گشتم ؛ ندیدم . آنچه در آن بودم؛ نه گرسنگی دارد نه تشنگی. وام, بانکی هم نیاز ندارد .تپش هم. ……

ه.س۹ جون ۲۰ ۲۶
تورنتو


در راهیم

با قطاری کهنه؛
روی ریلهایی فرسوده
و زیربند هایی سست.
به پشتگرمی آتشخان, جان
و سوزنبانی پیر.
رهبان ؛ هردم؛
با آ ینک, بند آویز , شیشه شکسته اش ؛
به ساعت, تک عقربه اش ؛ می نگرد.
خواب آلوده
تمام, شب ؛ در راهیم
اگر سوزنبان بخوابد ؛ چه ؟

ه-س
۱۶ مارچ ۲۰۲۳

کار واژگون دنیا

کار, دنیا همه اش وا رونست. برف می بارد ؛ به سرایی ؛ که نخواهندش؛ سیل ویرانگر, دیوار, گلین؛ سقفی از آهن نازک ؛ ورقی پوسیده؛ یا مقوای به آب, گل, هرز آب ؛ نه یکبار به سد بار ؛ گدازیده . کپری از نی تا لا ب, بخشک افتاده. زلزله ؛ نیمه شبان می کوبد؛ بهمن از کوه رود یکسره تا خانه ی بی پیکر و در . مادری می کشد از طفل یتیم . آتشی گر ؛ز دل , کوه سرازیر شود ؛ یکسره ؛ راه به آن خانه ی ویران؛ یابد . شهروا ؛ می گوید: با بانگ, رسا . ای شما مدعیان, گله مند ؛ ای شما نا شکر ان همه کس می دانید ؟ که؛ کیفر از چیست ؟

هوشنگ, سارنج ۱۵ نوامبر ۲۰۲۱ تورنتو