خواب

این چیست که مرا در سر گردانی می برد و می چرخا ند؟ در شهر هایی که بوده ام . جایی خاکستری با جامه هایی گرینده بر تن . همه ویرانه همه درهم؛ لولنده . کوچه ها؛ ریشه وآر ؛ درهم. خانه ها بی شکل؛کوبیده و پرچ شده . خیا بانهایش؛ خا کی؛ رفتن بر آنها؛ سر در گمی می آورد. هر چه می روی در خود پیچیدن است . چرخه ای دولابی .آب می کشد. آب می آورد. آب می خوری ؛ تشنگی نمی برد. می روی نمی رسی. خیره می شوی ؛ نمی بینی . می پرسی؛ نمی شنوی . همه ی پاسخ ها؛ ریشخندی است. راستکاری ؛ بیمعنیست . یاری فریبکاریست.این چیست که مرا در سر گردانی می برد و می چرخا ند؟ در شهر هایی که بوده ام .

جایی خاکستری با جامه هایی گرینده بر تن . همه ویرانه همه درهم؛ لولنده . کوچه ها؛ ریشه وآر ؛ درهم. خانه ها بی شکل؛کوبیده و پرچ شده . خیا بانهایش؛ خا کی؛ رفتن بر آنها؛ سر در گمی می آورد. هر چه می روی در خود پیچیدن است . چرخه ای دولابی .آب می کشد. آب می آورد. آب می خوری ؛ تشنگی نمی برد. می روی نمی رسی. خیره می شوی ؛ نمی بینی . می پرسی؛ نمی شنوی . همه ی پاسخ ها؛ ریشخندی است. راستکاری ؛ بیمعنیست . یاری فریبکاریست. دویدن گونه ای کش آمدن در خود می شود. درختان شا خه های در خا ک فرو کرده اند. برگ ندارند. پوست اندا خته اند. صاف و صیقل و استخوانی . همه ی آدمیان جوانند و از جنس, عزاداران , سردمدار . شال بسته بگردن . چپ و راست می دوند و هنوز سر, جایشان چسبیده اند. در اوج, تندایی ؛ یک بعدی ؛ نازک و مقوایی و به دیوار ؛ پر چیده اند.هر چه را می یابی ؛ گم می شود. از سقاخا نه های طلسم شده آب بر می داری ؛ ماسه ی ریزه می شود. نر سیدن ؛ زنجیر وار می رسد.از زنجیر ؛ بع بع گوسپند می آمد. خودم را کشاندم تا گوسپند. شتری بود بادکنکی . با فوت ؛ گوشتش در می آمد. پشم, بلند و سیاهی دا شت. از جنس, سیم, ظرفشوی. تا نگاهش کردم؛ کف آب شد. بی جانی بی دورانی ؛ میدانچه ی پای پنجره چارگوش, دالانی شد. خشک و ولنگار.از لای دیواری بی ترک رد شدم. رو به بالا. از خر سنگ ها خود را بالا کشیدم. از کسی که در فرا خی پشت, دیوار ؛ با پرچم های سه گوش می آویختند. سراغ امامزاده شاهزاده حسین راگرفتم؛ راه, عا لی قاپو را نشان داد. که به سوی بازارچه ای می رفت. چهار راه یادم آمد. همه ی خانه هایش را متفقین چالبمب ساخته بودند.از خانه ی مادر بزرگ پرسیدم که با چند پله پایین می رفت و مو دآر های بلندش. و آب انبار زیر پله ها. و کوزه ی پنیر که تا گلو در ماسه های خیس فرو رفته بود و نبود.می خواستم ؛ بادامستانهای بیرون, شهر را ببینم . کسی آنها را نمی شنا خت . از کاریز ها هم خبر نداشت. باز هم آدمهای مقوایی. زنجیر های دسته چوبی ؛ ریش ریش. با پیراهنهای پنجره دار.گرده های آهن ؛ خط های سیاه؛ و رگه های شیار. که ؛ نگاه در آنها فرو می نشست. هر چه دنبال, کله های تخت, گیوه ای گشتم ؛ ندیدم . آنچه در آن بودم؛ نه گرسنگی دارد نه تشنگی. وام, بانکی هم نیاز ندارد .تپش هم. ……

ه.س۹ جون ۲۰ ۲۶
تورنتو


در راهیم

با قطاری کهنه؛
روی ریلهایی فرسوده
و زیربند هایی سست.
به پشتگرمی آتشخان, جان
و سوزنبانی پیر.
رهبان ؛ هردم؛
با آ ینک, بند آویز , شیشه شکسته اش ؛
به ساعت, تک عقربه اش ؛ می نگرد.
خواب آلوده
تمام, شب ؛ در راهیم
اگر سوزنبان بخوابد ؛ چه ؟

ه-س
۱۶ مارچ ۲۰۲۳

کار واژگون دنیا

کار, دنیا همه اش وا رونست. برف می بارد ؛ به سرایی ؛ که نخواهندش؛ سیل ویرانگر, دیوار, گلین؛ سقفی از آهن نازک ؛ ورقی پوسیده؛ یا مقوای به آب, گل, هرز آب ؛ نه یکبار به سد بار ؛ گدازیده . کپری از نی تا لا ب, بخشک افتاده. زلزله ؛ نیمه شبان می کوبد؛ بهمن از کوه رود یکسره تا خانه ی بی پیکر و در . مادری می کشد از طفل یتیم . آتشی گر ؛ز دل , کوه سرازیر شود ؛ یکسره ؛ راه به آن خانه ی ویران؛ یابد . شهروا ؛ می گوید: با بانگ, رسا . ای شما مدعیان, گله مند ؛ ای شما نا شکر ان همه کس می دانید ؟ که؛ کیفر از چیست ؟

هوشنگ, سارنج ۱۵ نوامبر ۲۰۲۱ تورنتو

روز مادر

آنچه سختی بود در هستی؛
سر به سر؛
گرد آمد چون رسن ؛
تابیده شد.
تا رکی ازترس یا؛ غمخوارگی
خونجگر گشتن به هر رخداده ای ؛
آری آری
مادرست این؛ تافته؛ ترمه ای.
رنگ دارد؛ چون بهاران؛ سبز , سبز ؛
بوی دارد؛ چون گلان , سرخ ؛ سرخ .
ه.س
نهم.می ۲۰۲۶
تورنتو