آشتی با دشمنان

هوشنگ سارنج

ما از کدام کلافه ی گوریده ایم؛ تا در شبان,سیه در پناه,روز ؛ بی حس دردمندی و اندوه, بی مثال ؛ بر سایه می رویم. روز تاریکتر از سیاهی است. ای خوشدلان, دره ی غم بی انتهایی همواره های درد یاری ز سایه ها ی سرد ؟

گاهی دلم هوای کودکی تلخ می کند. گاهی دلم صحبت, با کبوتران؛ در سپیده دمان ؛ رفتن به اوج؛ تا دور های دور؛ بر بال, نرم, باد؛ دور از سایه های بی سخن؛ تا به ابر؛ تا به جنگل, با درخت؛ بر پهنه ی آبی روان؛ بامدادی پر امید.

**********
۱۳ می ۲۰۱۷
تورنتو