غار چال نخجیر

فروردین ۲۹م, ۱۳۸۹ توسط Houshang

هوشنگ سارنج

بیش از چهار هزار و پانصد میلیون سال از عمرسیاره ی زمین می گذرد. با پیدایش آب و پر شدن گودالهای هیولایی ، سه بخش از پهنه ی آنرا، آبها فرا گرفت. خشکیهای نخستین، بیکدیگر پیوسته بودند. در دو هزار و پانصد میلیون سال پیش هم، میان دو ابر قاره ی “لایوراسیا” و “گونداوانا” اقیانوس “تتیس” وجود داشت که با گذشت شصت میلیون سال، دریای تتیس هست شد. آرام آرام، زمینهای رسوبی ی پاره های کم ژرفای غربی زمین از زیر آب بر آمدند. ایران نیز بخشی از آنست و دریاهای مدیترانه، سیاه، مازندران، آرال و دریاچه های داخلی ایران و نمکزارهایش باز مانده های آن دریایند.

کرتاسه” سومین دوران “مزوزوییک” نزدیک به یکصد وچهل و پنج و نیم تا شصت و پنج میلیون سال پیش بوده است که بگفته ی دانشمندان زمین شناس، زمین در آن دوران، دویست هزار سال دوباره ، گرم بوده است.

میلیونها سال ، فرسایش مکانیکی، و راهیابی ی دانه های شن و خاک به آبهای اقیانوسها، افزون بر لاشه ی جانوران دریایی، زیر فشار نیروی عظیم آبهای انباشته در کف اقیانوسها، سنگهای رسوبی ی ماسه سنگ و رس  و گچ و آهک، را بوجود آورد.

شاید،یکصد میلیون سال نیاز بوده تا خلیج فارس، کفی از لایه های رسوبی به کلفتی یازده کیلو متر سنگ آهک، نمک و  گل رس،پیداکند.

مایه ی اصلی لایه های رسوبی فرسایش کوه هاست و بیشتر خشکیهای امروزین زمین، زیر آبهای کم ژرفا بوده اند. ایران نیز که روزگارانی به تمامی، زیر آبهای دریای تتیس یا مزوژه بوده، هشتاد و هشت غار آهکی ی شناخته  و نامگذاری  شده و دیدنی دارد.

یکی از آنها،  غار “چال نخجیر” واقع در شمال دلیجان و شمالغرب نراق است. آن غار آهکی، هفتاد میلیون سال پیش، در دوران سوم زمین شناسی، در اثر نفوذ آب بارانهای اسیدی بر توده سنگهای آهکی شکل گرفته، آسمانه و دیوارهای غار پوشیده از منشورهای بلورین  کلسیت و آهکی سنگهای اسفنجی ی بسیار زیبا می باشد.

از دهانه ی گشایش یافته و ساخته شده نزدیک به هفتاد پله باید پایین رفت و تا یکهزارو پانصد متر از آن غار بزرگ، راهگشایی، نور پردازی و جانپناهسازی شده است. دیوارهای کریستالی و آسمانه ی بلند - گاه بیست متری - و تالارهای سنگی، همه جا، با پرده های بلور آهک، گلفشهنگ (استلاکمیت ) های ستونی و قندیلهای آویخته تا رسیدن به  شفشاهنگ (استلاکتیت ) های کفی، آذین بسته.

دو ساعتی همچون یک طوطی ماهی دریاهای گرم، لابلای تشکیلات مرجانی، در آن شکافهای آهکی ی اسفنجی نما، میرفتم. همراه با دسته های ماهیان کنجکاو. به هر بریدگی سر می کشیدم  و با خیال، به هر پرتگاه پر ژرفا غوص. و با تیر نگاه، تا بلندای آسمانه ی تالارهای سنگی، پر می کشیدم.

منشور های بلورآسا، فراز حوضچه های آب نازک و گسترده بر چالسنگها، یا دالانچه های ته بسته، در پرتو نورهای رنگین، فضایی رویا انگیز و خوابی سحر آمیز، در دل کوهی خاموش و پیر ، در بیداری راستین، می آفرید.

آن دست ساز هنری آفرینش، در میان هزاران، غار آهکی، یک دیدنی استثنایی است.  هنوز قطره های آب حاوی کربنات کلسیم، بی آزرمی، در طی هزاره های مانده از عمر زمین، به کار ساخت ستونهای خویش است و در آن نیست که برای بر آوردن یک سانتی متر از آن سازه،میانگین عمر سه انسان ، به کار خواهد رفت.

بیرون غار آفتاب گسترده است و راه به سوی نراق ، پیش رو.

نراق، ییلاقیست کوهستانی فراز کاشان، با هوایی پاک، که پر بوده است از چشمه سارها و کاریزها. آبشار بی آب مانده ی  ‎”گیسو” یادگاریست از دوران شکوه سبزه و آبادانی و بهاران شکوفه زارهای باغ زندگانی. شهریست کهنسال، ریشه در ایران باستان دارد. گره ای بوده بر ریسمان جاده ی ابریشم. در بازرگانی ی گسترده ی گذشته و شهری اسلامی با مردمانی خداباور. و دلبسته ی آیین. به دنبال دگرگونی ی چرخه ی زندگی، از کشاورزی به صنعتی، مردمان جوانش، رخت سوی شهر های دیگر کشیدند و زمینها، بی کشتمند ماند ونراق تنها و خالی.

رواج بازرگانی، جای عوض کرد و معماری ی وقیح، خود را به حصار نجیب اصالت سنتی ی دیرین، تحمیل کرد. یادگار های گذشتگان دور در شکم تلخاکها، نهفته و بجاست و آنچه ساخت و بنا، بر پاهای لرزان، خود می نمایند؛ دورتر از عهد قاجار، نمی روند. اما آنچه هست؛ زیباست و پا جای پای گذشته دارد.  مسجد و جامع، امامزاده و حسینیه ، تیمچه و بازار و بازارچه، سرای و کاروانسرای، مدرسه و آب انبار و هر چه سازه ی بر آمده از خشت و خاک و آجر است؛ جوشیده از احساس معنی دارمعماران خدا اندیش آن شهر بوده است. مصالح گل و گچ، آهک و ساروج، همراه با خشت پخته، در پنجه های بنایان خوش قریحه  - همچون مخملبافان کاشانی یا بافندگان پارچه و قالیچه های نراقی - زربفتهای دل انگیز شده اند.

گلبوته های گچین، نیلوفرانه، بر دیوارها خزیده و ترکبندیهای سپید، زهواره ی مرزبندی کاهگل و آجرند. هر گنبد طاق ضربی، در بافت خاک و آجر نقشبندی یکتا دارند و سایه ساز. پرده ی معقلکاری شده از پاره کاشی های هفت رنگارنگ و آجر، تور بافته ی استادانه ایست که بر پیشانی هر سازه، برابر چشمان خیره ی بیننده کشیده است.  پنجدریها ی کشابی ارسی، در هیمنه ی بازی شیشه های رنگین خورشیدیها و سردرها، اوج مهارت و در هم آمیختگی ی چفت و بست پاره چوبهای زاویه دار است. وقت می خواهد و شکیبایی و تعهد، تا روی پله ای پیر  و واداده بنشینی و با شگفتی، عظمت از هم پاشنده ی اشکال هندسی گرد آمده در چوب و حس و فضاسازی و کارایی انگشتان چوبکاران هنرمند خفته در خاک را، با کام جان، ببلعی، که، درک زیبایی، چیزی بیش از ، دیدن می خواهد.

هر خانه نمایشگاهیست، از ، جمع هنرهای بصری در معنی دادن به مفهوم زیستگاه و زیستن.  کاریز کنان نیز، خانه های شهر را، با ابریشم آب جاری از دل سنگهای شکافته، چونان، دانه های مروارید، به رشته، کشانده اند. سیلان آب و آوای موسیقایی آن بر سر سنگ و ریختن ها و چرخش، در حوضخانه ها ی زیر بهار خوابهای سایه ور، میهمانی ی طبیعت گرم پر تابش کوهساران، در خنکای دست ساخته ی هر سرا، است. آبگیر های سنگتراشیده ، جویهای  آبدوان هر گذر ، یاد آور بهشت آرزومندانه ی هر پیشه ور یا کشتورز گرما چشیده است.  نراق، دیدنیست. در همه ی ابعادش و از هر گوشه اش.

دیدن شهر و  خانه ها و  بافت معماری سنتی ی کهنه و بجا مانده ی آنجا را بدهکار دانشجویان نراقی، که بی چشمداشت مزدی، در شناساندن شهرشان، کوشایند؛ می باشم.

اصفهان، چهاردهم  فروردینماه  ۱۳۸۹

ارسال شده در نوشته‌ها

۲ نظر

  1. ماسیس در ماردیروسیان

    هوشنگ، برادر عزیزم،
    با خواندن غار چال نخجیر که هم آموزنده و هم لذت بخش است، باز هم هوس ایران کردم. دلم شور میزند. قربانت ماسیس.

  2. ماسیس در ماردیروسیان

    بسیار عالی و آموزنده

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.