مسجد و گرمابه علیقلی آقا

بهمن ۵م, ۱۳۸۸ توسط Houshang

مادی  ” فدن ” که سر لت  ” محمد حسین بیک ” دو شاخه می شود؛ رو به سوی شمالش،از گذرگاهی تنگ آمده و کم ژرفا ،اکنون بی آب ،از پیش پای مسجد و گرمابه ی  علیقلی آقا می گذرد. علیقلی آقا،از خواجه سرایان شاه سلیمان و سلطان حسین صفوی بود. وی بخشی از دارایی خود را در ساخت مسجد و گرمابه ،سرای و بازارچه ای و زورخانه ، نزدیک به برزنهای بسیار باستانی ی در دشت و سنبلستان هزینه کرد.

گذشت زمانی نزدیک به چهار صد سال، بسا، بناهای کهن خشت و گلین بیدوام را فرو بلعید. گوهر هایی ارزنده چون کا خهای هفت دست ،نمکدان، سعادت آباد، گرمابه خسرو آقا… قربانی ی گسترش شهرسازی ،شده اند. هر روزه اثری قدیمی به کام نابودی  و فراموشی کشانده می شود . کم هستند، یادمانهایی، که از دم تیغ مرگ، رهیده و باز در خود می رویند.

مسجد ساختی پیر و نزار، مانده از ۱۱۲۲ هجری با گلدسته و صحنی دلباز در پناه دیوارهای کاشیکاری و شبستان و محراب و تالار سخن،نفس می کشد. دیوارهای خشت و گل پشت به آفتاب زندگی داده بازسازی می خواهند.

پوشش دیوارهای درونی مسجد، گلستانیست از کاشیهای هفترنگ درخشان، در پاره موزاییک های بهم تنیده و گستره ای از بازی رنگها و تبلوری از ذهنیت آیینی - هنری کاشیکاران استاد، در جامه ی آرزومندی های آرمانی. ریزه کاریهای هنرمندانه در نقشهای هندسی و معقلکاریهای خطی ، ترکیبی ،چشم نواز، پدید  آورده؛ که هنوز، کهنگی، بازی رنگها و تابندگی را نکاسته است.

در ورودی مسجد و شبستان، زیر لایه ای رنگ قهوه ای سوخته ی ستبر، رد پایی از کنده کاری منبت را نشان می دهد.

رو در روی مسجد…..گنبد چهار سو باز سازی و آجر کاری تازه اش نمایان است. سرا و زورخانه هم ،در خاک خفته اند.

گرمابه در کنار مسجد و تاریخ همزمان با آن را دارد.  سردر ورودی کاشیکاری نقش هندسی والایی دارد . دری چوبین و آراسته به بیست ، گلمیخ آهنین و یک کوبه، بیننده را از دالانی پیوسته به پا گردی گرم و کوتاه سقف، به فضای سر بینه می رساند.

جایگاهی، هشت بر، آمیزه ای از سنگ تراشدار و کاشیکاری، تا نیم بدنه ی ساخت. همراه با نیم گنبد های گرد بر گرد گنبد بزرگ میانی  و  آبشاری از نور شکسته، که آرام ، بر سر هر چیز می ریزد.

پیوند آبگیر و سنگاب و سکو های هشتگانه، با آبگیرکهای پایشوی چهارگانه، در همآهنگی، با گستره ی خطوط منظم کاشیها ی سبز زمینه و حاشیه بندی قابهای دیواره، فضایی رویایی ، زیبا و آرامشبخش ،ساخته است.

هر برش پس نشینی، فراز بدنه ها، یا ایجاد گنج های سقفی ، یا، رسمی بندیها و گردش خمیدگیهای بدنه به سوی سقف، تا رسیدن به تاقی و نور افشانی ی خیال انگیز، زاده ی توان بالای معماری است که، در هم آمیختن زیبایی و کاربرداری را معنی می کند.

کاشیکاری تمام سازه ،کاشی پخته نقشدار است, با لعاب شیشه ای ترکدار. دیوارها همه از کمر تا اوج گنبد سقف ،پوششی از خمیرآهک دارد .

خوشبختانه، رنگهای زرد و آبی، سفید و سرمه ا ی، تنیده در تن کاشی ها، هنوز جاندار و درخشانند و کمی از آنها، رنگباخته و گاه افتاده و بی پیوند و تداوم در خط امتداد نقش هایند.  چند پاره گچبری ،از دوران صفوی را هم در متن باز سازی ی دیواره ها ی سر بینه، از درون زمان، بیرون، آورده اند؛ و، نیز، چند نقاشی خام، بیانگر پیشه هایی از دوران قاجار یا تازه تر، کمرنگ، بر دیوارها نشسته اند.

گرمابه ،ساختی دو تایی است؛ دو گرمخانه و دو سر بینه ی بهم چسبیده.  قرینه سازی که یکی از بنیاد های معماری ی سنتی ایرانی و بر آمده از ابزارهای سازه ای و در راستای تاقزنی ی ضربی است؛ در اینجا هم، کاربرد، داشته؛  ستونپایه های سنگی ی چهار و هشت و … که انگیزه ی اصلی، گرد کردن گلوگاه و بر آوردن گنبد های فرازین سازه بوده؛ در هر دو گرمابه کاربست داشته است.

سطح های چهار گوشه ی گرمخانه ها و همچنین چال حوض با شاه نشین های دو سر و سکوی تماشاگران،همه و همه بر ستونپایه های چهار یا هشتگانه ،مستقرند و پایه ها بار نیم گنبدها و دو گنبد بزرگ را هم بر دوش میکشند.

پژوهش و گردش در اثر های بجا مانده از فرهنگ پیشینیان ، گذشته از بالا بردن میزان آگاهی در باره جلوه های گونه گون فرهنگی ی جامعه ی بشری ،لحظه هایی ، شیرین و شادی آفرین ، برای بیننده به ارمغان می آورد. خستگی ی زندگی روزانه را ، می توان ،چنین ،پیمانه و از جان و تن بیرون کرد.

هوشنگ سارنج - اصفهان

ارسال شده در نوشته‌ها

۳ نظر

  1. tina

    For the first after many years I read something that I felt like walking in streets of Isfahan, as you know I am not that crazy about Isfahan but the way you did this paiting it was so alive that I could even smell those alleys, very nice as always.
    thanks

  2. ماسیس در ماردیروسیان

    این گرمابه را حدوداٌ چهل سال پیش دیدم و اکنون که چشمهایم را بسته دارم مجسم می کنم، احساس می کنم آنجا هستم. خارق العاده است.

  3. علی‌

    جناب استاد سارنج سلام.

    چقدر خوشحالم که بعد از سالها اگرچه صدائی شما را نمیشنوم ،کلامتان را می‌خوانم.من افتخار شاگردی شما را در اصفهان داشتم.اشک در چشمهام حلقه زده.چقدر زیباست که در غربت باشی‌،دلت گرفته باشه و ناگهان به مدد تکنولوژی …چیزهایی را ببینی‌ و بخونی‌ که جان تازه به تو بدهند.جناب سارنج ،بعد از سالها که دور از وطن هستم ..زمزمه من درسهایی است که از شما فرا گرفتم.هنگام فرودین که رساند زچه ما درود…بر مرغزار دیلم و طرف سپید رود…آتش حبّ وطن چو شعله فروزد…

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.