همبستگی و اتفاق، رازموفقیت جامعه ایرانی

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۸ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنانکه می‌‌توانند؛نمی خواهند

فلات ایران خاستگاه تمدنی درخشان و در پیوند با داد وستد‌های فرهنگی ی جهانشمول ،بوده است.گیر ودار و رفت و آمد نسلها و سلسله‌های فرمانروایی،شکست هاو پیروزیهای قومی ،بهترین بستر شکل پذیری شیوه زیستن،راهبری زندگانی ساز و کار و افرینشهای هنری در زمینه‌های انتزاعی و تجسمی می‌‌باشد.پایه ملیت بر مشترکات فرهنگی،زبان،اسطوره،تاریخ،مراسم،جشنها و تقویم…قرار دارد.
درین میان،زبان، برجسته‌ترین و چشمگیرترین ابزار گسترش و پزیرشفرهنگ قومی بر بنیاد آداب و رسوم اجتماعات بشری است که در عمر بلند نسلها تکامل می‌‌یابد.زبان یک قوم در راهی بس زماندار،بر اساس نیازمندیهای روز افزون، دریافتهای پژوهشی همه جانبه ، پدیدار می‌‌گردد و قوام می‌‌یابد تا به خواستهای مردم پاسخ دهد و سر انجام فرسایشی فنی- کاربردی،یافته ، گاهی‌ هم ،نه کار بر می‌‌گردد.زبانهای مرده،در جهان کم نیست.سخن بر سر گفتگویی تخصصی درباره ساختار زبان نیست؛بلکه ، گرد دستاوردی دیگر می‌‌گردیم.سر گذشت مردمانی که با هم و در کنار بر ستونپایه ی پر بنیه ی همزبانی زندگی می‌‌کنند.
زبان پارسی در گذر زمان بر سر تا سر سر زمینی پهناور از خوارزم تا ارمنستان و .تا میان رودان و تا تک تک جزیره‌های روییده بر تن خلیج فارس و تا همسایگی رودخانه سند و فلات پامیر…کارایی داشته و زبان همه اقوام آن خطه بوده است.
بررسی زبانهای ایران باستان می‌‌گوید که پس از شکستن زبان رایج دورانهای معاد و هخامنشی و پیدایی بخشهای پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی ،از آن میان زبان پارسی دری بالیده است.در واقع تمام گویش‌های اقوام ایرانی -،نیم زبانهای پارسی - از پیکر زبانهای کهنه شده میانه و باستانی بوجود،آمده است.به زبان ساده تمام مردم ایرانزمین ،ایرانیانی هستند که به زبان پارسی و گویشهای پارسی سخن می‌‌رانند و گفتن آنکه فلان بخش از ایران به زبانی غیر پارسی سخن می‌‌گویند درست نیست.
درگذشته‌های تاریخی،پراکندگی،زیستگاه‌های آدمی‌ ،جنگها و جدایی ها،گاه،موجب جان گرفتن یک گویش و گاه بخشبندی زبانی می‌‌شد.نگرش در اجرای مراسم فرهنگی در گوشه و کنار ایران پهناور،نشانگر یکسانی ی خاستگاه‌های آنها و یکتایی است؛ چه، آداب و رسوم بر زیر ساخت زیستگاه ها،آرزوها،گفتارها ، کردارها و پندارهای یک قوم جان و رنگ می‌‌گیرد و نباید گوناگونی اجرایی به دیگرگونی ی بنیادی تعبیر و معنی شود.
جداسازی مردم بی‌ نگرش به هستی ی یگانه آنان و گوهره بشری،کاری نادرست و نابخردانه است نباید از زیانباری اندیشه جهانوطنی هم غافل بود.چه در سلطه بخشیدن قدرتهای بزرگ بر گروه‌های اندک و ناتوان -اقلیتهای قومی -به پشتگرمی ی نیروی نظامی و بهره کشی نوین (نیوکلونیزاسیون ) یاری می‌‌رساند و آب به آسیای وطنپرستی افراطی ریختن و بزرگ نمائی،از کف رفته‌ها و نداشته‌ها و گنده گوییهای بی‌ پشتوانه نیز به همان انداز ،زیانبار خواهد بود و موجب می‌‌شود که آرام از زندگانی ی مردم ساده و زحمتکش بی‌ ادعا،گرفته شود.
به تاریخچه ستیزه‌ها و جنگهای گرم و سرد خونبار آدمیان نگاه کنید؛ یا زورگویان خودکامه پای از گلیم خویش بیرون نهاده ا‌ند ؛یا فرمانروایان سیادتخواه،با راندن نیروهای کار و صلحجویان به سوی مرزهای دشمنی،آشوبسازی،ویرانگری،کشتار و کینتوزی به راه انداخته ا‌ند.یعنی‌ که جان آدمیان در راه اختلافات عقیدتی و سیاسی،تباه گشته است.وگرنه مردمان عادی به دور ازستیزندگی و ددمنشی هستند.به استناد آمار،و خبرها ایرانیان جزو هوشمندان جامعه جهانی هستند.این هوشیاری،زاده شرایط پر تنش تاریخی و اقلیمی سرزمینشان می‌‌باشد و با ،افسوس،پذیرفتنی است که این جامعه فرزانه،قربانی رویدادهای جغرافیایی،تاریخی و سیاسی شده است و هر از گاهی‌،چرخش رویدادهای نه دلپذیر، ، از پایگاهی که شایسته آنان بوده،رانده شده ا‌ند.در دوران پیدایش نفت و استعمار کهنه و نو و اقتدارجهانگستر کمونیسم،ایران به گناه همسایگی با کشور شوراها در منگنه ی فشار قدرتهای حکومتساز جهانی بود.
اکنون که اندیشه‌های آزادعلمی ،شتاب گرفته،مشت شیادان باز می‌‌شود و فریبکاران ناتوانتر می‌‌گردند؛حقیقت آفرینش و آفریدگار آشکارتر در یافته می‌‌شود؛ مردم کمتر در گرداب زورگوییها و تفرقه افکنی‌ها به جدال و نابودی یکدیگر بر می‌‌خیزند.ایرانیان هم که حق زیستن در رفاه و آسایش،دارند و در پی دستاوردهای مترقی بیشتر هستندو برای ماندن و نگهداری هویت ملی غیرتمندانه و سر بلند خویش،بدانند؛راز ماندگاری ،فرزانگی،اتحاد و همندیشی است و بدا،که چنین مصداق پیدا کند. آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنان که می‌‌توانند نمی خواهند.

*****

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

یک نظر

  1. Reza Morvarid

    Very interesting Mr. Saranj. Thanks for great writes.

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.