ایران, سرزمینى کهنسال

آذر ۱م, ۱۳۸۵ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

ایران: سرزمینى کهنسال و وسیع که در چهار راه حوادث تاریخى گرفتار مانده است

ایران امروز مانده سرزمینى یک و نیم میلیون کیلومترى از فلات پهناورى است که روزگارى یکى از ابرقدرتهاى روزگار خود بود. کشوریست با کوهسارهاى برفگیر، دره هاى حاصلخیز و بیابانهاى خشک. با مردمانى سختکوش، هوشیار، مهربان ولی بدشانس. که بداقبالی آنان در رابطه با موقعیت جغرافیایى، تنوع قومى، وجود منابع زیرزمینى از جمله نفت مى باشد. چه تاریخچه ى بلاهایى که بر سر آن آمده در شناسنامه ى مثلاً سیبرى وجود ندارد. این کشور کهنسال، سابقه اش به ۵۰۰۰ سال پیش باز مى گردد. ایجاد حکومت و ملکدارى همدوش “ایلامیان” نخستین ساکنان جنوب شرقى آسیا، سه هزار ساله تاریخ دارد. نزدیک به ۱۵۰۰ ق.م، دو گروه آریایى از آسیاى میانه و کناره هاى “آمو دریا” و “سیر دریا” به این منطقه کوچ کردند و سرزمین خود را “اران” یا “ایران” به معنى سرزمین آریایى ها، نامیدند و از ۶۰۰ ق.م در اسناد یونانى به “پرسیا” یا  “پارس” اشاراتى وجود دارد.

نخستین فرمانروایان ایرانى “ماد”ها بوده اند در شمال ایران فعلی و “هوخشتره” که از سال ۵۸۵ تا ۶۲۵ ق.م حکومت کرد و “آسوریها” را شکست داد و پسرش “آزاد هاک” معروفترین آنان بوده اند. مادها، بنیاد امپراطورى وسیعى را نهادند که مناطقى از جمله ترکیه، ایران، افغانستان و پاکستان امروزى جزو آن بوده است. کوروش بزرگ در سال ۵۵۰ ق.م مادها را شکست داد و قلمرو مادها را جزو سرزمین پرسیا درآورد. هنگامى که قبایل مادى از موطن خود کوچیدند و به شمالشرق ایران آمدند، قوم پارس نیز همراه آنان به ایران آمدند و در منطقه ى جنوبى (پارس) و “انشان” که از کشور “ایلام” بود، ساکن شدند. پارسها چندین گروه بودند، یکى از آنها “پاسارگادى” نام داشت. سال ۷۰۰ ق.م “هخامنش” نامى همه ى پارسها را را تحت فرمان خود درآورد. پسر هخامنش “چیش پیش” منطقه ى انشان را از ایلام جدا ساخت و به کشور خود افزود. بعد از مرگ وى سرزمینش بین دو فرزند او “کوروش” و “آریامنه” تقسیم شد. پسر کوروش “کمبوجیه” فرمانرواى انشان، نام پسر خود را به احترام جدش، کوروش نامید. اوست که بزرگترین شاه هخامنشى برآمد. جانشین کوروش کمبوجیه مصر را جزو متصرفات ایران درآورد. بعد از وى “داریوش بزرگ” از ۴۸۶ تا ۵۱۲  ق.م با قدرت و شوکت تمام پادشاهى کرد و جنگ هاى “مدى” در عهد او آغاز شد که تا پادشاهى “خشایار شاه اول” پسرش ادامه یافت و منجر به شکست ایرانیان در “ساﻻمین” و “پلاته” شد. بعد از آنها “اردشیر دراز دست” و “خشایار شاه دوم” به نوبت شاه شدند تا نوبت به “داریوش دوم” رسید و او انتقام شکست ساﻻمین را با درهم کوبیدن و آتش زدن “آتن” از یونانیان گرفت، پسرش “اردشیر دوم، تمام آسیاى صغیر (ترکیه) و جزیره ى قبرس را به زیر فرمان ایران درآورد. سرانجام در پى جنگ هاى طوﻻنى و ضعف ایران سال ۳۳۱ ق.م سلسله ى شاهان هخامنشى به دست اسکندر مقدونى منقرض شد. اسکندر با اندیشه ى اختلاط دو فرهنگ زنده ى زمان، ایران - یونان، میخواست بنیاد امپراطورى قدرتمندى را بریزد که اجل مهلتش نداد. سرزمین پهناور اسکندر بین سردارانش تقسیم و ایران سهم ژنرال سلوکوس شد. آنان تا سال ۲۵۰ ق.م با تاثیرپذیرى فرهنگى و تاثیرگذارى بر ایران حکومت کردند تا اقوام پارتى از جنوب خزرى برآنها چیره شدند.

از میان دشمنان و مخالفان “سلوکى”ها، قومى از پارتها که ساکن خراسان و گرگان بودند با فرماندهى “اشک” یا “ارشک” بر سلوکیان تاختند و حکومتى با نام “اشکانیان” را در تاریخ ایران بنیاد نهادند. تاریخ اشکانیان چندان روشن نیست. ولی مى توان آن را به سه دوره مشخص تقسیم کرد.

۱- حمله اشک و برادرش تیرداد در سال ۲۵۰ ق.م به سلوکیها، تاسیس دولت اشکانى، تا دوران “مهرداد دوم”

۲- قدرت گرفتن دولت اشکانى و آغاز رقابت با روم از پادشاهى “مهرداد دوم تا پایان پادشاهى “بلاش اول”

۳- پس رفت و ناتوانى و زوال اشکانیان. 

دوران اقتدار اشکانى محدوده ى فرمانروایى بین، هندوکش و پنجاب و از شمال جیحون و دریاى خزر تا کوه هاى قفقاز و خلیج فارس و کرانه هاى فرات بود. ایاﻻتى را که مورخان جزو قلمرو اشکانى ثبت کرده اند عبارتند از: بین النهرین (میان رودان) عراق فعلی، بابل (آشور و کلده)، کامبادنه (کرمانشاه) ماد غربى، ماد علیا، اکباتان (همدان) ماد شرقى (رى)، خوآرنه (خوار)، کومیسنه (دامغان)، هیرکانیا (کرگان)، مارگیانا (مرو)، آریا(هرات)، زارانگیان (سیستان).

چنین برمى آید نحوه ى حکومت اشکانى استبدادى بوده است. دین آنها معلوم نیست، سپاه منظم نداشتند. هر بزرگ طایفه سپاه خاص خود داشته. شاه را مجلس “مهستان” برمى گزید. مهستان خود دو مجلس بود یکى از اشراف و دیگرى از دانایان و بزرگان مذهبى. پایتخت آنها گاه “نسا” (عشق آباد)، گاهى اساک (قوچان) و زمانى تیسفون (صد دروازه) ذکر شده است. آثار مانده از دوران اشکانى بسیار اندک است، تندیس هاى مفرغى از آن دوره در “مال میر” یا “ایذه” بدست آمده و نیز نقش هاى برجسته اى از مهرداد و گودرز در بیستون و تنگ سروک. 

سال ۲۲۴ میلادى اشکانیان با قدرت خاندان دیگر پارسى برافتادند و پادشاهى ساسانى از زمان اردشیر تا مرگ آخرین فرد خاندان شاهى آنان یزدگرد سوم به دست اعراب، حدود چهارصد سال بر ایران فرمانروایى کردند. در دوران ساسانى هنر ترقى کرد، جامعه شهرى رشد یافت. راه ها توسعه یافت، سیستم آبیارى اصلاح و نوسازى گشت. اما جنگ هاى مداوم با رومیان کشور را ضعیف و آماده ى پذیرش هر گونه شکست و تن دادگى را به وجود آورد. اعراب سال ۲۱ هجرى در یورشى براندازنده در جنگ هاى قادسیه و سرانجام نهاوند بر ایران تسلط یافتند و موجب تغییر عمده ى عقیدتى - باورمندى اجتماعى شدند. اعراب دویست سال بر ایران حکومت کردند. در نهایت سختگیرى اجتماعى و تفاخر قومى و سرکوب شخصیت ملی ایرانیان که بازتاب آن در مقاومت برابر فرهنگ عربى و انعکاس در مبارزات رهایى بخش و ادبیات پایدارى و در نهایت ایجاد حکومت هاى غیرعربى و ملوک الطوایفى و پاره پاره شدن حکمرانى مرکزى …. سر بر آورد.

طاهریان، صفاریان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان سرنوشت مردمان را رقم زدند، تا سال ۶۱۶ با هجوم گسترده، ویرانگر مغوﻻن و بعد هلاکوییان و تا سالها، حکومت هاى سمتگر مغولی و تیمورى به خشکاندن ریشه اندیشیدن و نابودن کردن مراکز فرهنگى، دوران سترونى و بى خبرى و خوارمایگى ملتى را براى ورود به سده ى دوازدهم آماده ساختند.

صفویان که خاندانى ترک زبان بودند بانى و باعث کشت بذر نفاق ملی بر پایه ى تکیه بر بنیادهاى باورى مردم و جنگ هاى طوﻻنى با ازبکان و عثمانى ها، آب به آسیاى غربى هاى فرصت طلب ریختند، افشاریان و زندیه کارى جز لشگرکشى پیوسته و نابود کردن نیروهاى فعال جامعه در راه توسعه طلبى هاى بى فرجام نداشتند و جاده صاف کن خاندان ترکمن قاجار براى تاراج بازمانده ى کشورى فرتوت، ناتوان، بیمار و فقرزده شدند.

آنچه از دوران قاجارها براى ایرانیان بجا ماند، ذلت، بیچارگى، بدهکارى ملی بود. قراردادهاى ننگین “گلستان” و “ترکمن چاى” افسوس پیوسته و سرافکندگى ایجاد کرد. دوران مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت صادر و در گنجینه ى تاریخ، با روى کار آمدن خاندان پهلوى بایگانى شد. در مجموع هیچگاه فرمانروایان دیکتاتور و خودمحور به مردم ایران فرصت استفاده از حقوق قانونى، اخلاقى، بشرى ندادند و جامعه ى خونخوار با حمایت از نیروهاى سرکوبگر و آزادیخواه به غارت سرمایه هاى منطقه پرداختند. همه ما ایران را از لحاظ جغرافیایى و پوشش گیاهى و منابع طبیعى مى شناسیم، آنچه را نمى شناسیم، خلق و خوى و آداب و مسلک هموطنان خود است. که چرا به سعادتمندى یکدیگر کمک نمى کنیم؟ چرا هر زمان که سکان هدایت در دستان ما قرار مى گیرند در اندیشه ى رهایى از بند ندانمى ها نیستیم؟ از ابزار آموزش صادقانه بهره نمى جوییم؟

آرى امروز در جهان ما را تنها گرفتار آورده اند و فریادرسى نیست تا آواى حق طلبانه را پاسخى دهد. غرور ملی و شخصیت فردى، پایمال دشمنایگى کور شده است. هر ایرانى در دسترس، گریبانش به تاوان کار ناکرده دریده مى شود. رسانه هاى یکسو نگر، چنان جوى علیه ایرانیان ساخته اند که گویا، هر درمانده ى ایرانى پاسخگوى تمام دلسوختگى هاى سیاستگران شکست خورده است. هر رویدادى ساده، بهانه ساز فشار و اختناق و تنگناى روزافزون براى هر بى ارتباط با مسایل سیاسى روز جهان مى شود. از زلزله ى بم تا جنگ هاى منطقه اى، چنان بى رحمانه مى تازند که تا به مرگ بینجامد. 

آرى ایرانیان بجا مانده در باران دوده ناک شهرهایشان هم به دنبال غنى سازى اورانیوم هستند هم شفاى دردهایشان را از دیگ آشهاى نذرى مى جویند. هم با تیغه هاى لیزرى به جراحى چشم مى روند هم غبار زیارتگاه ها را سرمه ى چشمان بیمار مى کشند. هم دانش کامپیوتر و ماهواره را مى دانند و با جت سفر مى روند و سلاح مى سازند و موشک و زیردریایى و شناورهاى نفتکش هم ارابه دارند و راه هاى مالرو موبایل به دست و خر سوار اتوبان و فیلم و شاعر و نویسنده و بازیکن هالیوود را هم مى شناسند و ستارگان و به یمن همه ى این تضادها، آنان که توانسته اند بر حاشیه ى شهرهاى متروپولیتن غرب ایرانى له کن مى خرامند و آواز عربى مى شنوند و تدخین مى کنند و لیچار مى گویند و به ریش اصیلزادگان نژاد کار و زحمت و شرف، مى خندند و ناسزا مى گویند. کو دلی سوخته تا بیدار شود و براى آنان که نیازمندند بتپد؟! 

جنگ هاى ویرانگر همواره به زیان مردم عادى و روستاییان بوده که قربانیان راستین بوده اند. در جنگ هاى کلاسیک، کشتزارهاى گندم و جو، علیق اسبان، رزق ساﻻنه ى زارع، خوراک سپاهیان، زن ها و فرزندان بیگناه، بغل خواب متجاوزان، و به دنبال، گرسنگى، قحطى و نابودى، رنج مداوم، نفرت بى پایان و پریشانى روانى، حاصل گذار سیل جنگجویان بود.

جنگ هاى مدرن نیز جز زیان و کشتار جمعى و عقب ماندگى و از دست دادن آنچه با خون دل فراهم آمده، سودى نداشته.در جنگ هاى اول و دوم جهانى، ایران با وجود بیطرفى، مورد تهاجم قرار گرفت، راه آهنى که باید از خطوط مواصلاتى شهرى و روستایى مهم باشد، به دست متفقین فرسوده گشت. جنگ عراق هزار میلیارد دﻻر - به گفته ى مسئوﻻن کشورى- زیان مالی، هزاران کشته، هزاران معلول جنگى، سرتاسر شهرهاى غربى و تیررس ویران، میلیون ها تن آوره و نسلی روانپریش بجا نهاد.

اکنون، خام اندیشان آرزوى باز درگیرى جنگى دارند. مبادا، که روزى پاى سربازان بیگانه، خاک کشورى را لمس کنند. کمترین زیانش، فرزندان ناخواسته، ذلت و اسارت همیشگى است.

به قیمت ذلت بیگناهان، نباید تاج سرورى بر سر نهاد.

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.