جلادان هم مى میرند (۵)

فروردین ۷م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

…. دو رودخانه ى “دجله” و “فرات”، پیش از رسیدن به خلیج فارس، دشتهاى بزرگ و حاصلخیز “میانرودان” را سیراب مى کنند، جایى که روزگارى “بابل” نام داشت.

پیشینیه ى تاریخى این سرزمین، فراتر از ۵۰۰۰ سال، بر پایه ى تمدنهاى دیرینه “سومریان، اکدیان، بابلیان، ایلامیان و آشوریان” استوار است; بخشى آباد و سرسبز از “هلال خصیب”.

بابل، یکى از برجسته ترین گاهواره هاى تمدن خیز بشرى است. همزمان با دوران فرمانروایى نیرومند مصریان، “سومریان” هم در “میانرودان” زندگى مى کردند. آنان، مردمانى پیشرو در شهرسازى و کشاورزپیشه و آگاه بر استفاده از گاو آهن و گاوهاى نر در شخم زمین و کشت گندم و جو، نهرسازى و آبیارى بودند. در خانه سازى از بن مایه هاى خشت و آجر بهره مى جستند و امروزه ردپایى از آن ساختمانها نیست و در گذر زمان فروپاشیده و نابود گشته اند.

برآبهاى دجله و فرات، قایقرانى مى کردند و از گارى و ارابه در باربرى بهره مى جستند. توان ساخت بسیارى ابزارهاى تیغ و تراش و زیورهاى زینتى مسین و زرین و سمین را داشتند. براى کودکان شان، بازیچه ها مى ساختند. سومریان نوشتن مى دانستند، با چوبهاى نوک تیز و تراشیده بر گلهاى خاک رس که در آن سرزمین فراوان بود، مى نوشتند (خط میخى).

بر شمار و شمارش آگاهى داشتند. در دست بندى، شمارشان بر ۶۰ بود(امروز ده دهى است)، این بخشبندى ساعت بر پایه ى ۶۰ دقیقه و ۶۰ ثانیه یادگار آن دوران است. نزدیک به ۳۷۰۰ سال پیش، یکى از فرماندهان کوه نشینان شمال میانرودان، “حمورابى” بر مردمان سرزمین بابل چیره گشت و شهر بابل را پایتخت خویش قرار داد و به نهادینه کردن ۲۸۲ بند قانونى شناخته به نام “قانون حمورابى” که در آن، دوران بس درخشان بوده است، پرداخت. لوح قانون حمورابى اکنون برجاست.

در دوران وى، بابلیان، بازرگانان پرآوازه اى شدند و در کارهاى بازرگانى و تهیه ى اسناد کارى از مهر و لوح هاى گلی استفاده مى کردند. از آنان نیز آثارى ساخته، به جا نمانده است. -یادى از برج بابل و شکل قوس دار اتاقها و مصالح خشت و آجر به ما رسیده است.

پیش از حمورابى، در شمال دجله، کشور کوچکى به نام “آشور” به وجود آمده بود که چند سال پس از حمورابى بر بابل چیره گشتند و با دستیابى بر سرزمینهاى گرداگرد خویش، امپراتورى قدرتمندى پى ریزى کردند. سپاهیان آشورى از جنگ افزارهاى آهنین و ارابه هاى جنگى اسب دار، استفاده مى کردند. آنان نیز به آبادانى دلبستگى داشتند و شهرهایشان به تندیس هاى زیبا آراسته بود. “نینوا” پایتخت آنان نیز شهرى بزرگ و آباد و مزین بوده است. آنها کتابخانه اى با ۲۰ هزار لوح گلین بوجود آوردند که جزو نخستین کتابخانه هاى تاریخ بشر رقم خورده است.

بیابانگردان کلدانى، آشوریان را از بابل راندند و یکى از بزرگترین فرمانروایى هاى دوران گذشته را هست کردند. نبوکودنسر (بخت النصر) دوم بنیانگذار کلدانیان، دوباره شهر بابل را به پایتختى برگزید و به آبادانى و کاخ سازى روى آورد. بر گرد کاخها، دیوارهاى بلند برآورد که گاه تا ۹۱ متر مى رسیده است گویا براى رفع دلتنگى شاهبانوى سبزه گراى خویش، برآن دیوارها باغهاى بس زیبا به نام “باغهاى معلق” بوجود آورد و آن باغها در شگفتى هاى هفت گانه ى دنیاى گذشته پرآوازه بود.

کلدانیان، به ستایش خورشید و ماه و ستارگان، سخت باور داشتند و در آن راستا، بر دانش ستاره شناسى آگاهى فراوان یافته بودند. آنان، هفت روز هفته را براى ستودن خورشید و ماه و پنج سیاره ى دیگر بخشبندى کردند. در اوج توان کشوردارى کلدانیان، سرزمین آنها به دست امپراتورى ایرانیان افتاد و از آن پس، همواره میانرودان بخشى کوچک از امپراتوریهاى بزرگ چون ایران، یونان یا روم بود، تا در سده ى هفتم میلادى، اسلام بر آنجا تسلط یافت و در دوران خلفاى عباسى به ویژه هارون الرشید، شهره گشت.

در سده ى هفتم هجرى مورد تاخت و تاز هلاکوخان مغول واقع گشت و در سده ى هشتم هجرى یورش تیمور گورکانى توان آن خطه را گرفت و بغداد زیر سم ستوران نوادگان چنگیزى از هم درید. این بخش از امپراتورى عثمانى چندین بار در زمان شاه عباس کبیر و نادرشاه افشار (در جنگهاى ایران و عثمانى) دست به دست شده است.

با پایان یافتن جنگ جهانى نخست و فروپاشى عثمانى و تجزیه ى آن و ایجاد کشورهایى، چند عرب زبان در غرب آسیا، کشور عراق با گستره ى ۴۳۵۲۲۴ کیلومترمربع نزدیک به یک سوم خاک ایران و هم معناى آن  (تحت سرپرستى انگلستان)، پا به هستى نهاد.

این سرزمین نیمى پوشیده از نخلستانهاى بسیار - چهارپنجم فرآورده ى خرماى جهان - با کشتزارهاى پنبه و باﻻتر، کشاورزى غنى و نیمى دیگر، دنباله شنزارهاى کویت و عربستان بر حوزه هاى بسیار گسترده ى نفتى، میراث استعمار آغاز سده ى بیستم در نظامهاى سنتى خودکامه شاهان دست نشانده ى انگلیس و سپس کودتاهاى پى در پى نظامى و سرانجام حزب بعث افلقى روى پى ساخت نژادهاى گوناگون با باورهاى عقیدتى متفاوت است.

کردها، در بخش کوهستانى شمال، آناتول شرقى، شهرهاى موصل و اربیل و سلیمانیه با ۳ هزار سال پشتوانه تاریخ و آداب و ساختار زندگانى کوه نشینان. شیعیان، در جنوب و جنوب مرکزى، شمال و شمال مرکزى، شهرهاى نجف، کربلا، کاظمین، سامره، سنیان در بخش هاى مانده، اندکى لر، اروپایى، آمریکایى، یهودى بازرگان در مرکز و بیشتر در بغداد.

رواج زبانهاى عربى، کردى، ترکى. وجود  مذاهب سنى، شیعه، کاتولیک، ارتدکس، نستورى ارمنى، یهودى، بهایى، یزیدى، صبى…. براین آشفتگى بازار، پیدایى نفت و چشمداشت نفتخواران جهانى را بیفزایید.

روزى که نیروهاى آمریکایى - انگلیسى، چوب کیفر نافرمانى را بر سر یکى از ترسناکترین رژیمهاى خودکامه و آزادى کش دستپروده ى خویش فرود مى آوردند، پیشرفته ترین جنگ افزارهاى کشتار آدمى، خواب نوکران ثروتمند و کوچه هاى فقرزده ى بیچارگان را درهم آشوبید.

تانکهاى ابرسنگین با تجهیزات الکترونیکى بسیار پیشرفته و ابزارهاى جنگ در شب، بر خاکمرده ى صدها سال عقب ماندگى و ندارى و از پیش روى زاغه گپرهاى گلین و آبچاله هاى عفن، شکمهاى گرسنه ى مردمانى درمانده، مى رفتند. گویا نه بیش از صد سال است که شریانهاى نفت گرانبهاى منابع زیر پاى شان، گرمابخش جان جهان است و که باید از آن نمد، کلاهکى هم بر تارک آنان مى نشست.

شهر، عقب مانده… روستاها، بى چیز… مدرسه ها، تهى… بیمارستانها، خالی… زندگى، رنگ باخته… سایه ى هراس و مرگ بر سر… میدانها آراسته به شمشاد قد تندیس هاى جباریت. آن ارتش چهارصدهزارنفرى، نماد سرکوب و ابزار دست درازى و آشفتن آرام آدمیان، یکباره از هم گسیخت. سپاهیانى که به پایمردى دیگر قدرتهاى دست نشانده آدمکش، هشت سال خونبار، بر ایران ما ستم کردند و جان هزاران هزار ارزش ناب را گرفتند و در خرمشهر و آبادان و دیگر شهرهاى مرزى بر هیچکس و هیچ چیز رحم نیاوردند و به ایلغار آدمى و انباررفته بودند، یکباره نیست شدند.

در آن یورش کور، سخن از دفاع سرزمین و نام و ناموس نبود، سخن بر مارپرورى بود. این روند، پاسخ درست به جباران و جلادان است. تا هنگامیکه نظامهاى خودکامه و خودمحور و تک اندیش که مردم را به هیچ مى انگارند و بر دایره ى نزدیکان و پیوندان و سرسپردگان برگزیده، اداره ى سرزمینى را با بندکردن و سوزاندن تخم اندیشه ى حق خواهى در دست نگه  دارند و به نیرو ورى نادانى و کاربست داغ و درفش و دهان دوزى روى آورند و به جاى مدرسه و دانشگاه و روشنگرى و دانش گسترى، زندان بسازند: غارت موزه ملی بغداد ( میراث جهانى و ارزنده ى تمدنهاى دیرینه ى کلده و آشور و سومر و اکد و بابل….) که سهل است، باﻻتر از آن را هم براى سیر کردن جان تشنه ى آزادیخواهى و رسیدن به بزرگى و منزلت مقام انسانى له شده شان فدا مى کنند.

غارتگران، نه تنها براى سیرکردن پیکرهاى گرسنه و نیازمندشان چنان کردند که انتقام بخشى از آنهمه اهانت و بى توجهى به بودن و نادیده گرفتن شان را مى گیرند.

چپاول دارایى هاى مردم، بویژه آثار ملی، بسیار زشت، ناخوب و انسان ستیزى است. اما چه مى توان کرد با نسلهایى که در محرومیت، نادانى و کم دانشى برآورده مى شوند. از تربیت درست و آموزش مدرسه و دانشگاه علم آموز بى بهره اند؟

مگر آدمى کور باشد و کر تا در جهان پیشرفته ى امروزین آنهمه دوگانگى در داشت و برداشت، آسایش و تندرستى، تمیزى و ادب را نبیند. ایجاد گره هاى روانى گروهى براى مالکان واقعى یک سرزمین بالقوه ثروتمند، در دست رژیمهاى فاسد، دست نشانده، ستمگر و نامردمى است.

تا هنگامیکه فرمانروایان غاصب، رجاله، نادان، آدمکش باشند و خردمداران، کاردانان، دلسوختگان بشردوست گوشه نشین، آواره و سرگردان آشپزخانه هاى دیگران، شیوه همین خواهد بود. صدام که یک تنه ۱۰ درصد از درآمد نفت را از مردم پابرهنه ى عراق مى ربود و در آن کاخهاى آسوده افسانه اى با فرزندان گردنکش دردانه لوس هفت خط حقه بازش مى زیست، چگونه مى توانست به نیازهاى آن “بدو”هاى صحرانشین و درماندگى آنهمه روستاهاى قحطى زده بیندیشد؟ او جز چرب کردن چماق سرکوب نوکران جان برکف و یارى به ستایشگران بى پشتوانه ى آزمند و کشتن و بستن مخالفان و دوختن دهان آزادیخواهان، راهى نمى شناخت.

آنهمه تندیس و نقش بر در و دیوار و دروازه هاى عراق، نشانگر جان بیمار آن نماد ستمگرى بود. مردم براى درمان روح دردزده و خونخواهى سالها سرکوب و لجن مال کردن شان، بر دهان و چشمان نگاره هاى صدام کوبیدند، بر تندیس درهم شکسته و فروافکنده اش پاى کوبیدند، با دستهاى خالی و جفتى دمپایى، بى ترس و خندان به یغماى کاخها رفتند با دشنه، پرده ها و نگاره ها را دریدند. آنان به فرداى خویش هم نیندیشیدند….

رادیو مى گوید:…..

یک گور دسته جمعى در بغداد پیدا شد. گروهى کرد که سالیان درازیست سرگردانند پشت مرزهاى ایران رسیده اند. یک گنج ۶۵۰ میلیون دﻻرى در بغداد کشف شد.

گزارش یونیسف مى گوید سالیانه چندین هزار کودک عراقى از گرسنگى مى مردند. صدام با دو میلیارد و دویست میلیون دﻻر پنجاه کاخ ساخت. عدى کلکسیون، سلاح هاى زرین داشت و با صد دﻻرى، سیگار برگ روشن مى کرد….

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.