روستا‌ی کوچک “کامو”

خرداد ۲م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

خانه وبرج میرزا آقاخان کامو - اهدایی آقای همایون اربابیان

براى زیستن در پیکر تبدار کلان شهرهاى سرزمین هاى بزرگ و تاب آوردن زیر فشار سنگینى بار کار بى پایان و انجاماندن و سامانبخشى وظیفه، هفته هاى هفت روزه کم مى آورد و انسان گرفتار در کلاف سردرگم گزینش شاید نادرست به هفته هاى ده یا بیست روزه نیاز دارد! تا از گردش شتابناک ماشینهاى بى رگ و پى وانماند و براى رسیدن به ناکجاآباد! و سیرابى ندانم چه ها! جوانى را تند براند. آنگاه، فرصت سربلندکردن و دیدن زیباییهایى که در آنست را نمى یابد. درخشیدن بهار و رقص پروانه را نمى بیند، آواز آب و خواستگارى پرندگان را نمى شنود، خنده گل و بالندگى کودکان و دگرگونى معصومیت فرشتگانه لطیف آنها تاراج کار بى وقفه مى شود.

آدمى پیر مى باید و غریب راه نشین تا بى شتابى زمان، بلندى روز و بى انتهایى شب را بر گامهاى عمر خویش حس  کند. 

برکران بن بست وینچستر در راستاى خیابان پارلمان - رو به شمال - مزرعه  River Dale Farm رو در روى گورستانى کهن، پهلوى پارکى چمن باخته و پرسایه همسایه کبوتران رها، با دستان دراز شاهراه تا دریاچه انتاریو، بر گرد تپه اى چند پله، پشت دیوارک مفتولی میخکوب شده است.

از دروازه گل درود مى فرستد و از خاک سیاه غرق در طیف هزاران رنگ به شکرانه نعمت امن جام بر سر دست کرده  است. 

نسیم در سایه بوته ها، گیسوان بنفشه هاى شرمگین را مى نوازد. آسمان و ابرپاره هایش در آب قهوه اى رنگ آبگیرها، خیسانده مانده است. باغهاى هفتگانه واژگون از زیر پاى و پشت سنگ چین هاى خزه بسته تا باﻻى دید گرد روستایى به کوچکى یک غربال حلقه بسته اند. بهاربند اسبان مجار و گاوجاى چند گاو سربزیر، آغل گوسپندان فربه و مرغﻼنه هاى خلوت، دانه چینى ماکیانهاى کم جوجه همراه پابلندى و نگهبانى خروسان دلفریب. راهى باریک سر بر بالین سبزه ها، با پیچشى نرم از روى برگهاى خفته در شن و کنار جانپناه هاى چوبین پوسیده تا فراز دو مانداب کم ژرفا پیش مى سرد. 

و بوى بى شتاب و ماندگار ده و رقص نرم دودچوب در بخار آبیرنگ آویخته میان شاخه هاى سبز، زیر درختان تناور دست در دست طراوت شیدا مى توان پرواز کرد.

روستاى کوچک “کامو”(۲) پشت دره کوههاى ابیانه، دورتر از دلیجان، پایین تر از امامزاده شهسواران سوار بر دوش پاره اى از کرکس کوه چسبیده به آسمان ‘ مانده به کاشان ‘ کورکى بر رگ راه. سبز و سرد و طربناک بر خاک شن آجین و برشته در آغوش خر سنگهاى زاده از خاک تنها و رها، در گذرگاه باد نشسته است; باد روبند  ویرانساز خاک بى جگر مانده و ترسیده از هیمنه (۳)  یورشهاى پى در پى و هوهوى لیسنده هر بوته گیاه. پیاله آبگیر، در مشت سپیدارهاى برگ نقره اى و درختان زردآلو و گوجه و تاکهاى بى داربست لمیده است. در پیاله اشک زمین از دل سنگ ‘ در زارى نباید ‘ براى چشمان گردآکین سرخ گلهاى ستمکش مى تراود.

که دهقان پیرنماى کلیجه پوش (۴)  با دستان آژده (۵)  و یارى همسر رنگ باخته و بى نشاطش همراه کودکان نزار پیش از برآمدن خورشید به گلچینى روند که بهار موسم گلجوش گلابخانه (۶) است.

اگر در کوهسار باﻻدست رگى از سنگ سر بگشاید، باریکه آبى بر خراش زمین و فراز ریشه هاى زرد سرخ بیدبن ها و سنجدهاى خمیده پشت تا توتستانهاى سنگزارى پا مى کشاند: که هر دانه آبدارش در آن گرماى مکنده یادآور شیرینى پرواز شاهینى جستاگر بر بال باد داغ خشکسارهاى پرپهناست.

بر درمنه زارهاى (۷)  خوشیده (۸)  و پر مردار، فراز کاشانه هاى رهاشد  بى آسمانه (۹) و دیوارهاى فروریخته و درگاههاى چروکیده و چشمخانه هاى خالی از چهارچوب و پنجره و انسان. و آبراهه هاى پرماسه بى آب. و نفس سیاه سبزه سوز بیابان، که بى ترحم بر باریکه کرتهاى ﻻغر کدوبن و شنبر خیار (۱۰)  و تک بوته هاى ذرت بى کاکل در آن پهنه بى پهلوان، آن برهوت سوخته مى تازد.

بوى شهد مزرعه سبز، خنکى آینه آب و نسیم، چشم خیال را مى شوید. آنجا خیلی دورتر از دور پتیاره (۱۱)  سبزه خوار آدمى سوز، ﻻى سنگهاى آفتابسوخته به کمین نشسته است.

Houshang Saranj - July 2003

*************************************************

(۱) اشاره به بیتى از رودکى (یاد یار مهربان آید همى) 
(۲) روستایى بس کوچک و ییﻼقى نزدیک کاشان 
(۳) ترس زاده از شکوه 
(۴)نوعى تن پوش قدیمى 
(۵) آژده، آجیده، خراشیده و آجدار
(۶)اشاره به فصل گﻼبگیرى در روستاهاى اطراف کاشان 
(۷) درمنه، نوعى گیاهبوتé کویرى 
(۸) خوشیده، خشکیده 
(۹) آسمانه، طارق، سقف 
(۱۰) شنبر خیار، خیارچنبر 
(۱۱)پتیاره، ماده  دیو        

ارسال شده در نوشته‌ها

یک نظر

  1. همایون

    آقا هوشنگ عزیز
    یاداشت زیبای شما را در مورد روستای کامو خواندم و به یاد وطنم کامو توانستم فدری به کودکی باز گردم و چه قدر زیبا بو اما حیف که می بایست بازمی گشتم.
    بسیار ممنونم دوباره
    همایون اربابیان
    ونکوور

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.