جشنهای ایرانیان در بستر زمان

اسفند ۲۵م, ۱۳۸۷ توسط Houshang

خنجرِ سردِ زمستان
کرده خونین،
دشتها را
در بهاران

در “وندیداد” بخشی از اوستا، که درباره آفرینش جهان سخن می گوید: آمده است: “… نخستین، سرزمین نیکی که من آفریدم “ایرانویچ” است؛ در کناره ی رودخانه ی “ونگ هویی داایت یا” Vang Hoi Daitya  در اینجا هوا خیلی سرد است ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است…” پاره ای باستانشناسان ایرانویچ را در “ارّان” شمال آذربایجان می دانند، گروهی سرزمین “خوارزم” و گروهی هم، دامنه های پامیر یا کناره های سیبری را… ولی آنچه مسلم است، نیاکان ایرانیان، ساکنان ایرانویچ یا کرانه های سردسیرِ شمالِ دریای مازندران، به دنبال یافتن زیستگاه های گرمتر به سوی نیمروز و فلاتِ ایران فرو آمدند. گسترش زندگانی کشاورزی و ایجاد زیستگاههای ماندگار و روستا و شهر، وضع قانون مندیهای اجتماعی و پدید آمدن باورمندیها به نیروهای فرا انسانی، و نیازهای روانی بسیار، زمینه های توانبخشی در جسم و جان، روزافزون شد. آنها باور پیدا کردند که جهان پهنه ی رزمیدن پیوسته، بین “روان پاک” با “روان ناپاک” است و جانمایه ی نیرووری غلبه ی بر ناپاکی یا “انگره مینو” همانا، “روان بهی” و “توان بدنی” است. زندگانی ی روستایی و شبانی و رزم آموزی و سپاهیگری می توانست تن را قوی سازد و برگزاری جشن هایی که بیشتر رنگِ آیینی داشت و ماهیانه و سالیانه و گاه رویدادهای اتفاقی و بیرون از گاهنامه ای بود، موجب شادی و روان بهی می گردید. آنان پس از اسکان در ایران زمین، و ایجاد گاه نامه، سال کاری دوازده ماهه ی هر ماه، سی روز داشتند، که بر پایه ی آغاز کشتکاری و داشت و برداشت، سامان یافته بود و بسیاری جشنها به مناسبت زندگانی روستایی ـ کشاورزی، برآمده بودند. آنها پنج روز مانده از سال را با نام “پنجه وه”  یا “پنجه بزرگ” یا “روزهای دزدیده” به پایان سال می افزودند و جشنی به پا می کردند. شش ساعت بازمانده تا تکمیل شدن یکسال ۳۶۵ روزه را هم یا کبیسه می کردند یا هر یکصد و بیست سال یک بار، یک ماه به سال می افزودند. دوازده ماه سال ـ فروردین، اردیبهشت، خورداد، تیر، امرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسپند ـ هم نام فرشتگانِ نگهبان را بر خود داشتند. هفته ی هفت روزه هم، نداشتند. هر ماه سی نام از عناصر آیینی داشت ـ اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خورداد، امرداد، دیبادر، آدر، آبان، خیر، ماه، تیر، گوش، دی بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، ورهرام، رام، باد دی بدین، دین، ارد، اشتاد، آسمان، زامیاد، مانتره سپند، انارام ـ روز سی و یکم در سال کبیسه، را “اورداد”  Avardad یا روز زیادی می نامیدند. از برخورد دو هم نام، جشنی به پا می شد. یعنی هر ماه یک جشن چنین:

“فروردینگان” روز نوزدهم در ماه فروردین، جشن یادبود مردگان، بر آنها “آفرینگان” می خواندند، میوه و خوردنی می دادند و گورها را با گل و سبزه و شمع می آراستند.

“جشن اردیبهشتگان” با جامه های سپید به ستایش آفریدگار می رفتند.

“جشن خوردادگان” کنار چشمه سارها و رود و دریا به شادمانی می پرداختند.

“جشن تیرگان” روز دوازدهم  ماه در ماه تیر، به پاکسازی خانه و کاشانه پرداخته با جامه های نو، به آب افشانی و بازی روی می آوردند.

“جشن امردادگان” به کشتزارها و باغها می رفتند و از فرشته ی بیمرگی و نگهبان گیاهان در دامن طبیعت یاد می کردند.

ـ “جشن شهریورگان” در ستایشی از امشاسپندِ نماد نیرو، شکل می گرفت.

“جشن مهرگان” از جشن های برجسته ی سالیانه همچو نوروز بود که در نیمه ی دوم سال در پایان فصل گرما در مهرروز از مهرماه ـ شانزدهم تا شش روز ـ برپا می شد و همانند نوروز، مهرگان عام و خاص نام داشت. در گذشته های دورتر این جشن به نام “میتراکانا” اجرا می شده است.

“جشن آبانگان” آبان روز از آبانماه، مردمان کنار آبها به نیایش می رفتند.

“جشن آذرگان” آذر روز از آذر ماه، در آتشکده ها به ستایش اهورا می پرداختند.

“جشن دیگان” چهار بار در دی ماه برگزار می شده، روزهای اورمزد، دیبآدر، دیبهر و دی بدین.

“جشن بهمنگان” و هومن (بهمن) در معنی اندیشه ی نیک است. وهمن از فرشتگان مقربِ اهورامزدا، مظهر اندیشه ی نیک و دانش خداداده است.

“جشن اسپندگان” روز اسپند در ماه اسپند، روز پنجم ماه. اسپندارمذ نگهبان زمین است و حامی زنان درستکار و پارسا. در گذشته درین روز مردها به زنهایشان هدیه می دادند ـ والنتین دی ـ در پاره ای از بحث های ایران امروزه به نام روز مزدگیران” هنوز خیلی کم رنگ اجرا می شود.

“جشنهای سالیانه” زیر نام جشنهای شش گانه ی گهنبار در شش وقت برگزار می شد.

۱ـ گهنبار نخست یا “چهر گاهنبار” از روز خیر در اردیبهشت تا روز دیبمهر (۱۵ـ۱۱)

۲ـ گهنبار میانه ی بهار در تیرماه (۱۵ـ۱۱)

۳ـ گهنبار پایان تابستان (۳۰ـ۲۶ شهریور)

۴ـ گهنبار مهرماه (۳۰ـ۲۶)

۵ـ گهنبار میانه زمستان (۲۰ـ۱۶) دیماه، در سالهای هفت ماه تابستان و پنج ماه زمستان

۶ـ گهنبار پنجه (چهر ششم) که در روزهای پنجه وه یا پنج روز آخر سال، برگزار می شد. این روزها را جشن آفرینش می دانستند. چه باور داشتند که خداوند در هر یک ازین “گهنبار”ها یکی از آفریده های خود را خلق کرد ـ آسمان، آب، زمین، گیاه، حیوان و انسان. “بندهشن” به استناد کتاب یاد شده ـ بندهشن فصل ۲۵ فقره ۲ ـ می توان پنداشت گهنبارها ریشه در زندگانی آریایی ها پیش از رسیدن به سرزمین امروزی در فلات ایران داشته باشد. در بندهشن آمده … از روز “اورمزد” در ماه فروردین تا روز “انارام” در مهرماه هفت ماه تابستان و از روز “اورمزد” ماه آبان تا پایان “اسپندارمذ” و روز پنجه وه پنج ماه زمستان است…

در مراسم گهنبارها، هفت خشکبار، سبزه، گل، مجمر، آتش، بوی خوش، آب تازه، نان گرم، میوه تدارک می شد، آفرینگان (دعا) می خواندند و خداوند را می ستودند.

و اما نوروز، در واقع دنباله گهنبار ششم از جشن های سالیانه است که همه جشن های مذهبی هستند، و نوروز ویژگیهای مذهبی ندارد، بیشتر ملی است، بسیار باستانی است و از همه ی رخدادهای تاریخی رسته و به زمان ما رسیده است و اینکه در روایات عربی و زرتشتی آن را به جمشیدشاه پیشدادی نسبت داده اند خود دلیلی بر قدمت پیش آیینی این جشن است.

نوروز از آغاز بهار، روزهرمزد، در فرودین ماه آغاز می شود، به گفته ی تاریخ نگاران عرب و ایرانی، یک ماه ادامه می یافت زیرا، نوروز جشن دوباره زنده شدن طبیعت است.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه آورده “… از آداب جشن نوروز… در صحن خانه بر هفت ستون، هفت رقم غلات می کاشتند و هر یک از آنها که بهتر می رویید دلیل ترقی و خوبی آن نوع غله در سال نو می دانستند…” در المحاسن آمده “… بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن کاخ شاهی بر دوازده ستون از خشت خام یکی از حبوبات را می کاشتند…”

ایرانیان باستانی، گندم و جو یا عدس یا ماش را سبز می کردند. سبزه را Sheshah  می نامیدند و ازآغاز گهنبار ششم، خانه تکانی می کردند. پگاه روز نخست بر بام خانه مانند شب گذشته اش، آتش می افروختند. مقداری آویشن در ظرفی پر آب همراه سبزه بر لب بام می نهادند. با سر زدن آفتاب شاخه های مورد و سرو را بر بام نهاده، آب و آویشن را فرو می ریختند. از بام پایین آمده به گرمابه رفته، جامه نو می پوشیدند. بر سفره سیب یا نارنج یا انار و چند سکه ی نقره در ظرف آب می انداختند. آتشدان روشن می کردند، کتاب مقدس می خواندند و شمعدانهای روشن گرداگرد خانه می چیدند. بر سفره، خوراکی های پخته، کاهو و اسفناج و سبزیجات دیگر و میوه، ماست و پنیر، کماج و نان شیرمال می نهادند. ایرانیان امروز، سفره هفت سین می گسترند که پاره ای عقیده دارند هفت سین، تغییری است از ترکیب هفت چین، اشاره به هفت غله ی سبز. و شاید هم هفت شین که امروزه چندان کارایی ندارد. بر سفره می نشستند و خدا را می ستودند، سال نو را با شاخه های گل به یکدیگر شادباش می گفتند. گلاب پاش و آینه را به گردش می آوردند. گلاب به روی و سر می زدند و نقل می خوردند. بزرگ خانواده پول یا چیزی به کهتران عیدانه می بخشید. به پرسه ی خانواده های سوگوار می رفتند. مراسم دید و بازدید تا بیست و یک روز ادامه داشت.

حالیا، بخشی از آن مراسم اجرا و جشن تا روز سیزدهم فروردین ادامه می یابد. روز سیزدهم جشن را در دامن طبیعت به سر می آورند.

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.