جلادان هم مى میرند (۴)

فروردین ۱۴م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

جلادان هم مى میرند
برشت

میدان بزرگ و بس زیباى نقش جهان، خوان گسترده ى زیبایى، با آن چهار شاه بیت معمارى بى همتا، که بر چهار کرانش برآمده است; گلبوته هاى همیشه زنده اش را آفتاب مى داد. 

بازار، همچون کاروانى پرکاﻻى شرقى، از زیر دهانه ى سر در قیصریه با صدها مدرسه و تیمچه و کارگاه هنرى، کنار کاروانسراهاى بارانداز و میان دکانهاى ماﻻمال از ریسمان و نخ و پشم و پارچه، قند و فرش و قالی، پیچیده در عطر خوش دارچین و فلفل و میخک و قرنفل، در نور باران خورشیدیهاى گنبدین طاقهاى ضربى، تن مى شست و با تاب و خمى نرم، تا پاى مسجدجامع نفس مى کشید.

مسجد بى صحن و تک گنبد و بى مناره ى شیخ لطف الله با رنگ آمیزى یگانه اش در جامه ى کاشى هاى معرق گرانتر از هر گوهر همرنگش به بلنداى اندام ستایشگرش نگران.

کوشک شش اشکوبه ى عالی قاپو با آن ساختار بس دلنشین و نگارگریهاى میناتورى بر بدنه هاى درونى اش -از فراز - مسجد شیخ لطف الله را مى ستود  پایین سوى میدان هم، در چندگامى دروازه هاى سنگین چوگان بازى دوره صفوى مسجد فیروزه اى چهار مناره، با آنهمه فضاى گسترده در بازى رنگهاى سبز و آبى و سرمه اى، با چشمان گلدسته ها، خوان سبز زیبایى را مى نگریست.

هنگامى که موشک ترکید، نخست گیجى بود و فراموشى و سپس دیدن باران خاک مرده از بند آجرها و ریزش سقف و ابر قهوه اى نارنجى و ترس و ناباورى زنده بودن گریز آدمها و یله گشتن کار و بار صندوق ها. پارگى جامه و پوست تن…

به یمن سبکسرى موشک، میدان از چنگال نفرت کور رهید و بخشى از گوهردانه هاى پوشش گنبد فیروزها هم از چفت و بست خاک و گچ بیرون جست.  تن خشکیده و سالمند بناها لرزید و زیان دید، بازار و دکه ها و آدمها نیز …
دورتر موشکى دیگر، پشت دیوارهاى مسجدجامع را به ستوه آورد و درهم شکست، چه خوب که دورتر سر به زمین آورده بود.

زنى فرتوت، سخت مى گفت: ” این شهر میراث فرهنگى بشرى و جهانى است; چرا بعثى ها چنین مى کنند؟”

گویا، آن روزها، شب جهان خفته بود.

رادیو مى گوید: بغداد از سه سوى محاصره شده است…

موشکها، مرکز بغداد و ساختمانهاى دولتى را مى کوبند…

فرودگاه صدام، به چنگ نیروهاى متحد درآمد و نامش به فرودگاه بغداد تغییر یافت… یک هواپیما و یک هلی کوپتر آمریکایى سقوط کرد …  در بصره انبارى از تابوتهاى خالی و تعدادى استخوان کیسه هاى آدمى یافت شده است…  مى گویند شاید استخوانها از آن سربازان شهید ایرانى باشد  …

میدان نقش جهان - اصفهان

میدان نقش جهان - اصفهان

Houshang Saranj - April 2003

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.