بمبئی در آتشِ کور

آذر ۱۳م, ۱۳۸۷ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

الهه ی خون آشام انتقامجویی کی سیراب خواهد شد؟

بمبئی خیلی نزدیک به  Indusvally است که آثار تمدنِ بشری ی  Harappa وابسته به ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد، و نیز، تمدن Mohenjo-Daro  در آن منطقه، حدود ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد،  از میان رفته است. ۱۵۰۰ ق.م، آریایی ها به منطقه ی پنجاب آمدند. دیرتر، سرتاسرِ شمال هند را گرفتند. ۵۰۰ ق. م. بخش عمده ی شمالی ی هند و پاکستان، جزو قلمرو امپراتوری هخامنشی بود و ۳۲۶ ق. م. اسکندر مقدونی پیش از امپراتوری Maurya بر آن خطه تاخت و تازی داشت. اسلام هم در ۱۰۰۰ میلادی بر شمال راه یافت و محمود غزنوی در توسعه آن کوشید و شاهانِ مغولی ـ بابریان گورکانی ـ هم.

. . . و اروپا در سده ی دهم میلادی هنوز در تاریکی فکری می زیست. دانش برتر از زبان کتابهای انجیل و تورات و حکمت و جهانشناسی ارسطو و  هیات بطلمیوسی بیان می شد. هر نواندیشی دیگر، در محکمه ی انکیزاسیون، سرکوب و “تیکوبراهه”وار، در آتش می سوخت یا “گالیله” آسا، لب با توبه، برمی دوخت. زمینها ازآنِ کلیسا و بازوهای قدرتِ وابسته به آن “دوکها”، “فئودالها”، “شاهان” و “شاهزادگان” سرسپرده بود.

از آغاز سده ی دوازدهم که شهرهای پرسرمایه ی اسلامی ی خاوری، چشمان باختریان را خیره کرده بود؛ انگیزه ی جنگهای یکصد و پنجاه ساله ی صلیبی، سامان داده شد.

غربیان، که با نیتِ غارتِ شهرهای آباد، نگهبانی ی دین و آیین را بهانه داشتند؛ در پایان سالهای خونریزی و زندگانی سوزی، با کتابهایی غیر ارسطویی و منطقی نو، آشنا شدند. به دنبال “رنسانس” آمد؛ انقلاب فرانسه رخ داد؛ آمریکا کشف شد؛ و سرانجام بر تمدنهای دیرینه چیره آمدند.

هندوستان هم با پشتوانه ی  سه هزار سال سابقه ی تاریخی مستند به آثار برجا مانده، مقهور پرتغالیها، انگلیسی ها، فرانسوی ها، و هلندیها گردید.

بمبئی بزرگترین، شهبندر امروزین هند، با آن معماری فخیم سنتی ی هندی ـ اسلامی، با جمعیتی نزدیک به دوازده میلیون بر ساحل باختری کشور، میراثِ فرهنگِ استعماری ی دریانوردان بازرگان پیشه ی پرتغالی است، که در سال ۱۵۳۰ میلادی بنیان نهاده شد. پرتغالیها با پس زمینه ی اندیشه ی توسعه طلبی جزیره را پایگاه بازرگانی ی خود ساختند، ولی سال ۱۶۶۱ م. چارلز دوم، شاه انگلستان که شاهزاده خانمی از کشور پرتغال را به همسری برگزید، بمبئی به رسم هدیه به وی، ارزانی شد و شاه هم سال ۱۶۶۸م. شهر بمبئی را که آن زمان مرکز تجارت پنبه و صنایع وابسته به آن شده بود، به کمپانی هند شرقی (بهادر) اجاره داد. جنگهای داخلی آمریکا (۱۸۶۵ـ۱۸۶۱) که موجب جلوگیری از صدور پنبه ی ایالت های جنوبی شد و نیز گشایش “کانال سوئز” و عوامل دیگر، شهر بمبئی را به بزرگترین قطب تجارت سودآور پنبه ی عصر جهانخواران استعمارگر، بدل ساخت.

بمبئی در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵ ـ ۱۹۳۹) به ستاد پشتیبانی ی تجهیزات جنگی و تدارکاتی ی متفقین درآمد.

سابقه ی ورود بیگانگان و اشغال سراسری هند به دورانِ بعد از مرگِ شاه جهان و حکمرانی ی ضعیف پسرش “اورنگ زیب” و دادن امتیازهای بازرگانی به خارجیان از سوی حاکمان ناتوان، وابسته می شود. ناتوانی های حکومت مرکزی، سودجویی های شخصی ی فرمانروایان و وابستگان آنها، اختلاف های مذهبی، درگیری های فرقه ای، فراوانی ی مواد اولیه ی مورد نیاز صنایع رو به رشد اروپا، پای پرتغالی ها و انگلیس و فرانسه را به بهانه ی بازرگانی سودآور دو سویه به آن سرزمین باز کرد. سرانجام در نیمه ی سده نوزدهم انگلستان با بیرون راندن رقبای سلطه گر خود بر سرتاسر هند افسانه ای چیرگی یافت.

این سیطره ی پرتغال و اسپانیا و نابودسازی تمدنهای باستانی و نیز دست داشتن انگلیس و فرانسه، روس و پروس و هلند  و . . . در این ویرانی در جای جای کره زمین سابقه و اثر دارد. هنوز زخم های ـ دست کم ـ دویست و پنجاه سال گذشته ی آنان از عهد “زندیه” حتی پیشتر بر پیکر جزایر ایرانی ی “بحرین”، “خارک”، “خارکو”،  “تنب بزرگ و کوچک”، “هنگام”، “ابوموسی”، و بندرهای “گمبرون”، “ریگ”، “بوشهر”، “چارک”، “خمیر” . . . و کناره های خلیج فارس و دریای عمان باقیست. خون پاک جنگجویانِ “میرمهنای ریگی دوغابی” و “دلیران تنگستانی” بر شن های داغ و خاک های تفته ی نیمروزگان ایران نخشکیده.

بمبئی، برگی از کارنامه ی درخشان زندگینامه ی “گاندی” بزرگ را بر سینه دارد. نخستین دفتر کار و ستاد مبارزاتی او با انگلیسیان اشغالگر.

گاندی روز  ۲۶ ژانویه ۱۹۳۱ م. هنگامی که همراه با “نهرو” از زندان انگلیسی ها، آزاد گردید، برای اهالی بمبئی در یک سخنرانی طولانی، گفته است:

“. . . من مثل هر فرد خوب هندو، دعا و نماز می خوانم و باور دارم که همه می توانیم پیغمبران خدا باشیم، لیکن من هیچگونه پیامی از سوی خداوند ندارم. ایمان استوار من، این است که، به هر موجودی بشری الهام می شود ولی ما گوشهای خود را می گیریم؛ تا صدای آهسته ی درون را نشنویم. من خود را یک کارگر ناچیز، یک خدمتگزار ناچیز هند و جهان آدمیگری می دانم . . . من هیچ نمی خواهم راهنما و آیین گذار باشم . . . من حقیقت نوینی را به میان نمی آورم، بلکه می کوشم حقیقت را به صورتی که می شناسم نشان دهم و خود پیروی کنم. من نور تازه ای بر هزاران واقعیت کهن می تابانم  . . . (نقل از: رومن رولان)

جانبداری حیله گرانه ی انگلیس از مسلمانان، هند را دو پاره کرد. خط های مرزی جداسازی “وزارت مستعمرات” منافقانه بود. هزار و ششصد کیلومتر فاصله بین پاکستان خاوری و باختری، کشور پرمشکل بنگلادش را ساخت. سه جنگ بزرگ بین دو پاره ی هند خانمانهایی را بر باد داد، هر دو به بمب اتمی مسلح شدند، عدم دلبستگی به انسان، فقر اقتصادی و مالی، زمینه ساز دسیسه های انسان بر باد ده جهانخواران شده است. اختلافات مذهبی، روز به روز کاربردی تر می شوند.

بمبئی در سال ۱۹۶۰ از سوی حکومت به  Manarashtra و  Gujarat بر پایه ی اختلاف زبانی بخش شد. بخشبندی هنوز ادامه دارد. آشوب گروگانگیری و آدمکشی از همین بخش آغاز شد. شهر زیبای بمبئی با آن همه آثار فرهنگی ماندگار را در هم آشوفتند، چشمان سرخسنگ Gateway یا دروازه ی هند را خستند. بیگناهانی چند را در قربانگاه بی عدالتی اجتماعی، انحصارطلبی عقیدتی قربانی کردند.

الهه ی خون آشام انتقامجویی کی سیراب خواهد شد؟

*****

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.