چهارشنبه سورى

بهمن ۱۲م, ۱۳۸۱ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

شصت سال پیش تر، در کودکى من، شهر کوچک و کم چراغ، در شبهاى سرد زمستان، پشت دیوارهاى تاریک، بلند و پیر  و  فرو ریخته، زود مى خفت.

کاروانها، از چهار دروازه ى  گشوده، کاﻻ مى آوردند; زغال، بوته هاى خارشتر، آویشن و گون، سوخت تنورها، تونهاى گرمابه و گرماى خانه ها و…

از سر شب تا روشنى روز، زنگ شترهاى کاروان بر گوش شهر خفته، ﻻﻻیى مى خواند. بر آسمان پاک بى دود و زنگار، ستارگان از سرماى زمستانى مى لرزیدند. هنوز، لبخند شادمانى و گرماى تن نواز “جشن سده” بر پیکر کوهها و تپه ها و بر گستره ى پهندشتهاى یخ بسته، مانده بود که پیش جشنى دیگر بر نوروز جهان افروز، با دم گرمش از راه مى رسید “چهارشنبه سورى”.

در زبان پارسى، “سور” معناى جشن دارد. در واژه هاى “سورناى”، “سورچران”، “سوران”… هم دیده مى شود. با نگرش در پیشواژه ى ” چهارشنبه” مى توان انگاشت، دست کم، این جشن از دوران سالهاى دو فصلی و ماههاى سى نامى گاهشمارى ایرانیان سده هاى پیش از اسلام نباشد، یا جشنى نام نویافته از پنج روزه ى اندرگاه (خمسه مسترقه) یا جشنى از روزگاران ایران اسلامى است.

در پاره اى از شهرهاى غربى ایران، این جشن را در آخرین روز ماه صفر (در سال قمرى) مى گیرند و در باورشان، آن روز را یادمان خیزش مختار ثقفى - سردار سپاهى عرب - به خونخواهى امام شهید، حسین بن علی (ع) سومین پیشواى شیعیان، مى دانند. و گفته اند، پیروان مختار، در شب قیام وى، براى شناساندن، بر بام خانه هاى خویش، آتشى افروخته نیز، در بخشهایى از آذربایجان، بر هر یک از چهار، چهارشنبه ى اسفندماه، انجامین ماه سال، چهار نام نهاده اند، که پایانى آن، به نام کوله یا  کهنه را جشن مى گیرند. و از آغاز اسفندماه، تدارک برگزارى نوروز مى بینند. (خانه تکانى، سبزه انداختن و….)

در اصفهان این جشن را “چهارشنبه سرخى” مى نامند و شگفت آور نیست، بدانیم یکى دیگر از معانى “سورى” سرخى است. چه، سور = سرخ.

آیین برگزارى

پس از فرونشستن خورشید، در شهر و روستا، تلهایى از هیزم و بوته هاى خار مى انباشتند و در آن آتش مى زدند. به دنبال بوى خوش آویشن و صمغ گون، پهناى آتشجاى، فضاى سرد کوى و برزن را مى انباشت. این آتش افروزى، نماد پاکسازى عنصر خاک، از ریم و پلشتى بوده است. آتشیاران، در پى هم از فراز توده هاى شعله ور نزدیک به هم، مى جستند و سخنانى آهنگین، سر مى دادند.

“سرخى تو از من، زردى من از تو.” که چنین مفهومى داشت; روشنایى، گرمى و سرفرازى جارى در تو، در من هم روان شود; بیمارى، خمودگى و تیرگى روان سرد، از من دور گردد. و هم، جوانان، بر بام خانه ى همسایگان و آشنایان مى رفتند و از آن خانه خدا، هدیه درخواست مى کردند و جوانان همسرخواه دلباخته هم، با همین شیوه از فراز بام خواستگارى مى کردند.

سپس گرد آتش به خوردن خوراک و آجیل ویژه پرداخته، به یکدیگر هدیه مى دادند. فرداى جشن هم بر سر چشمه مى رفتند و کوزه ها را از آب چشمه مى انباشتند و در خانه همراه ناشتایى مى آشامیدند.

از دیگر آیین هاى برگزارى جشن، چنین بوده است; که سفالین کوزه هاى کهنه ى سال پیش را، که گاه سکه هایى در آن بوده از فراز سر در خانه، به جلو خان فرو مى ریختند تا بشکند و سفالینه هاى نو را جانشین آنها بسازند - در بیتى از سروده حافظ هم اشاره اى بر آن داریم. - و هم پس از آتش افروزى و آتشبازى، زنان، در پوشه ى چادر، به کار “فالگوش” مى پرداخته اند. چنانکه، در گوشه اى نیمه پنهان ایستاده، نخستین سخنانى را که از دهان رهگذران مى شنوده اند، پاسخى بر پرسش ذهنى خود، مى دانسته اند. - فال مى گرفتند - کمى دیرتر، در تاریکى ژرفتر، باز، پوشیده در چادر، ناشناس و رو گرفته. 

به “قاشق زنى” مى رفته اند. اگر خانه خدایى در را مى گشود، به شگون و فرخندگى سال نیک، پول خردى، آجیلی، شیرینى یا خوردنى به قاشقزن هدیه مى داده. گروهى هم، خواربار مى داده اند. کسانى که نذر داشتند از آن دانه هاى - نخود، لوبیا، عدس، ماش، برنج…. - فراهم آمده، آشى مى پخته اند که عافیت جویان رنجور، در پى دستیابى آن آش نذرى بوده اند.

در خوانسار که شهرى کهن و ریشه دار در روزگار است، بخشى از آن آش را بر پشت بام مى گسترده اند تا پرندگان بهره مند شوند.

چنانکه برمى آید از جشن ” چهارشنبه سورى” سندهاى کهن، در نوشته ها، چیزى در دست نداریم. ولی نویسندگانى چون صادق هدایت، صبحى مهتدى، انجوى شیرازى و احمد شاملو پژوهش هایى در فرهنگ توده داشته، از سخنان مردم سراسر ایران، بویژه روستاها، شیوه هاى گوناگون برگزارى جشن چهارشنبه سورى را گردآورى کرده اند.

در ایران امروز و سالهاى نزدیک به ما، دگرگونى روند زندگانى، گسترش شهرها، جمعیت بسیار و سختى آماده سازى بستر آتش افروزى، برگزارى چنین جشنى را سخت و دگرگون ساخته، به جاى آن بوته هاى خوشبو - که پوشش گیاهى ارزنده اى براى نگهدارى خاک و بازدارنده ى فرسایش خاک و کویرزایى مى شود و براى داشتن آنها باید کوشید -  جعبه هاى میوه و کارتن هاى مقوایى نا کارآمد، مایه ى آتش افروزى و آتش شده است و در کنار آن، بمب هاى دست ساز، پیازهاى انفجارى، ترقه هاى آزاردهنده خطرساز و بدبو، راه نویى گشوده اند. دیگر از آنهمه نماد زیبایى و پاکى و نرمش خبرى نیست و رنگ خشونت، خیره سرى و دشمنى به خود گرفته است.

گفتنى است برپایى جشنهاى میهنى، همراه بزرگداشت روزهاى آیینى دیگر، دستآوردهاى همسویى، یارمندى، چرخش و توانمندى مال و کار و ساز زندگانى پربارترى را به همراه خواهد آورد.

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.