آسمان تورنتو هم پرستاره شد

آبان ۱۸م, ۱۳۸۷ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

روز پنجشنبه چهاردهم آگوست، چندى از ساعت چهار گذشته، برق استان بزرگ و پرجمعیت انتاریو قطع شد. نخست امرى عادى و کم اهمیت برآورد شد، ولی با گذشت زمان و خبررسانى و ادامه یافتن خاموشى پاره اى از مکانها تا بیش از ۴۲ ساعت، ابعادى کشورى حتى جهانى یافت. نگرانى شهروندان هر دم که مى گذشت بیشتر مى شد. از آن کسان که در ترافیک سنگین راهها، بر سر چهارراهها در ازدحام خروجى سازمانها و نهادهاى ادارى، اقتصادى، در قلب تپنده ی مرکز شهر، در مترو یا آسانسورها و دیگر ابزارهاى برقى گرفتار مانده بودند، تمام کارهاى وابسته به کامپیوتر، ماشینهاى برقى بانکى، ورودى خروجى هاى با کارتهاى شناسایى و بسیار بسیار دیگر.

براى انتقال نیروى برق از مراکز تولیدى نیروگاهها تاجایگاههاى پخش و سرانجام مصرف، به شبکه اى بس پیشرفته و فنى بر پایه محاسبات درست علمى، ساخت و ساز صحیح و ضریب اطمینان باﻻ، نیاز است.

هرچه کشور گسترده تر و قصد پهناورى شبکه توزیع، عدالت اجتماعى و باﻻبردن بهره ورى بیشتر اقتصادى در راستاى تولید ملی و توانمند ساختن مردمى باشد; آن مسئولیت، پراهمیت تر و نیاز به فرهنگ فنى و صنعتى و نیروى کارآزموده و آگاه کارشناس، باﻻتر خواهد رفت; که درباره ی کانادا همه موردهاى یادشده، کاربردى و دیدگاهى بوده است و باید دانست، اداره ی چنین شبکه گسترده و پیشرفته اى، سراسرى، حتى پیوسته به شبکه کشور همسایه و داد و ستد نیرو به هنگام نیاز به فن آورى بسیار مترقى بر پایه محاسبات دقیق علمى و توان کار و هوشمندى دانش آگاهان، پشتیبانى مى شود.

درین زمینه، تخیل و گمانه زنى یا سهل انگارى هیچ جایگاهى نمى تواند داشته باشد، چه با یک کنسرت، تابلوى نقاشى، شعر یا ترانه سر و کار نداریم.

در رخدادهاى پیش آمدى همچون ماشین فرسایشى اشتباه نیروى انسانى، برنامه اى، بیرون پرش نیروگاهى فرسوده از مدار تولید، فشار بیش از اندازه بر دیگر نیروگاهها، فروافتادن ناگهانى نیرو، فشار افزون بر توان خطوط انتقال و سویچ استیشن ها و… مى تواند زیانهاى فراتصورى فراهم آورد.

در چنین زمینه هاى پدید آمده، پذیرش، کنار آمدن و یارى رساندن به رفع کمبود و بازگرداندن نظم پیشین، خواهان جامعه اى فرهیخته و با فرهنگ و شعور باﻻ مى باشد. البته چنان رشد فنى هم، در خور چنان اجتماعى خواهد بود و در چنان بستر هایى مجال توسعه و فراگیرى مى یابد.

شهروندان تورنتواى، بخوبى، ادب جمعى همکارى و شایستگى خود را در پشتیبانى از برقرارى و ادامه ى نظم همیشگى اجتماعى نشان دادند، کار توانفرساى مدت دار، همکارى نیروهاى پلیس، آتش نشانى و دیگر ناظمان شهرى و داوطلبان همکارى… و کارشناسان فنى نیروگاهى، در بازگردانیدن موقعیت پیشین قابل ستایش و الگوبردارى است. شکیبایى و بى خشمى، آرامش و پذیرش یک رویداد سخت و بیرون از توان آدمى، برجسته ترین نمایش قدرت روانى و رفتارى یک جامعه ى قانونمند و تربیت شده بود.

… و اما هر چه زندگى آدمى پیچیده تر بشود، شهرهایى مناسب با آن پیچش مى رویند و رشد مى یابند. براى پاسخگویى به روند رو به گسترش گونه اى از آسایش باید بسیارى از داشته ها را قربانى بدست آوردنى ها کرد. البته ما، چه بنالیم چه بسازیم، قربانى نظم نو ونوین جهانى خواهیم بود، چون ما بر سر راه دگرگونیها مهره ناچیزى هستیم و بر کنار ماندن نقشبندان کوچک، گردش و پردازش ماشین عظیم جامعه ى نوین را از پا نخواهد انداخت و همچنان سلیمان قدرت از فراز با نگاه ناظرى مى نشیند و همه ى نخبگان اندیشه ورى و هنرمندى و ابزارسازى را چون موم در چنگال توان مال و بازوهاى قدرت خویش، نرم و کارساز، دارد. هراز گاهى هم، فیلسوفانى بیرونتر از دایره ی سیطره ى سرمایه فریادهایى در رثاى آزادى مرده بر مى دارند.

آن آزادى نخستین که رها بودن در گزینش زیستگاه و زندگى طبیعى و بهره ورى از رهایى مطلق و دامچاله هاى نوار نقاله ى دست آوردهاى کار و تقدیم جان در پاى نان بوده و درین میان گروهى نزدیک به ده میلیون، اندکى ناهنجارى اجتماعى را تجربه کردند. آنان که در چهارچوبه ى امنیت مداوم و گاهواره ى آزادى تضمینى بالیده اند. و ایرانیان مهاجر و جنگدیده، که در یادنامه ى پر لرزه ى زندگینامه شان، سیاهبرگهاى ماندنى از تباهکاریهاى بند و بستچى هاى جهانى-معامله گران جنگ افزارهاى نابود کننده، متمدن نماهاى تجاوز گر حرفه اى دارند.

پرزهاى بویاییشان به بوى نان تازه ى کوچه هاى ماﻻمال از عطر زردآلوهاى آبدار و خیارهاى گل به سر و ریحان نازبوى تداعى بیدار گشته بود.

در یاد شبهاى هراسناک و تاریک بمبارانهاى عراقیان به خود لرزیدند. که چگونه در کنار پیکر لرزان کودکان بیتوته کردند. در گرماى کشنده و بى آبى، آب تن باختند و بى قوت و خوردنى، در سوز سرماهاى بى برقى و بى سوختى باطفلان بى گناه و خواهشگر خویش ترسیدند. دور از چشمان فرو بسته ى جهانیان. ایرانیان در اتحاد نامقدس ستمکاران جهانى پیر شده آزمون نداریهاى بسیارى را از سر گذرانده بودند.

آن شب یادآورى بود از بوى ناخوش هشت سال بى آبى، بى غذایى، بى برقى و دربدریهاى پیگیرشان. سالهایى که تمام نهادهاى حساس زندگانى نیمبندشان مورد حمله هاى ویرانگر مادى و معنوى دشمنان آزمند نسبت به ذخایر انسانى و زیر زمینى آنان بود.

جابران نه تنها به ویرانى زیر  ساختهاى اقتصادى پرداختند که بر روان نسلی آسیب جدى وارد آوردند. آرى آن شب، شب خاطره ها بود.

شنیدنى است که بسیار کسان از دیدن آسمان پر ستاره ى شهر تورنتو سخن گفتند، با شگفتى در شبى زیبا و ناچار، همان آسمانهاى شبانه اى که براى نسلی از انسان، تفکر و باور، به هدیه آورده بود. همان آسمانهاى روشنى که با سر به سویش گرداندن، نخستین گام برآفرینش هزاران پندار چه هستى و چرایى را در بر داشته بود.

و با گذار عصر مظاهر پرستى و خدایان نمادین به دریافت الوهیت و شناخت کرویت، رسید و با تئوریزه کردن جهان گردنده، از ذره هاى بنیادین تا منظومه هاى کهکشانى در منطق ریاضى و پرگشودن به سفر و لمس کردن و آزمودن. من نیز خود بیننده ی پرواز پرشتاب و تند سه ماهواره بودم، سیرسیرکهاى همرنگ شب هم مى خواندند، راه  شیرى هم دیده مى شد، صورتهاى فلکى هم، نه در قصه ها که در واقعیت یک شب رویایى. از همان شبهاى پرستاره در خواب خنک پشتبامخوابى تابستانهایمان که بر رختخواب گسترده مى غلتیدیم و جیرجیرکهاى پنهان در تاریکى ﻻﻻیى مى خواندند و برگهاى پشت نقره اى سپیدارهاى بلند در نسیم شب کف مى زدند. آن ستارگان آسمان شبهاى تاریک شهرها، باﻻى دسترس ما بر همه خستگان کار، مى خندیدند; که اگر حوصله مى کردى در پشت پلکهاى بهم رفته مى توانستى یک سبد از آن روشنان مزرعه سرمه اى را بچینى و در هر چهارفصل سال با الماسدانه هاى اقیانوس شبهایش همه گدایان روى زمین شاه بودند.

بشر ناخواسته بهاى گزافى براى از دست دادن آنهمه آزادى طبیعى پرداخته است تا خود را در دام غربت انسانى و بیگانگى از طبیعت زیبا، گرفتار سازد. و اگر دست دهد تا به آغوش، مادر آفرینش راه یابد، چندان گذرا، شتابنده برنامه اى است که خستگى اش افزون بر آسایش خواهد بود.

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.