عراق گرفتار

آبان ۱۷م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

“عراق” گرفتار ناسازگارى ملی و اسیر تروریسم کور، در آستانه ى جنگ داخلی و تجزیه

از سلسله کشورهایى که در خاورمیانه ى عربى به خواست انگلستان از تجزیه دولت عثمانى در پایان جنگ جهانى اول به وجود آمد، عراق مى باشد. این سرزمین کوهستانى، دشتى و بیابانى وسعتى حدود ۴۳۸۳۱۷ کیلومتر مربع دارد. نام اصلی آن “بین النهرین” یا به فارسى امروزه “میان  رودان” بوده و یکى از قدیمى ترین تمدنهاى بشرى در آنجا پا گرفته است.

بر این خاک دو رودخانه ى “دجله” و “فرات” جاریست که پس از سیراب کردن زمین هاى کشاورزى “دشت بابل” یا “بین النهرین” و با یکى شدن رود کارون از ایران به خلیج فارس مى ریزند.

این منطقه ى حاصلخیز، جایگاه اقوام کشاورز پیشه و دامدار “سومرى” بوده، همزمان با ساخت اهرام در مصر “بابل” نیز یکى از گهواره هاى تمدن دیرین شد. خط نویسى آوایى - نه تصویرى - در این مکان آغاز شد. شهرهاى سومرى، خیابان و فاضلاب داشت و مصالح ساختمانى از خشت و گل و آجر بود. سومریها کشاورزان ورزیده بودند و بوسیله ى کانال کشى، آب دجله و فرات را به سوى زمین هاى خود هدایت مى کردند و انواع دانه ها از جمله گندم و جو مى کاشتند، از گاوآهن و گاو نر براى شخم زدن بهره مى جستند.

سومریها ارابه هاى بارکش و جنگى داشتند، از اسب و درازگوش براى کشیدن ارابه ها استفاده مى کردند، تیغ سلمانى و ابزارهاى مسین و طلایى و نقره در زندگى آنها کاربرد داشت. آنان خط میخى را اختراع کردند و بر لوحه هاى گل تازه مى نوشتند و با مهرهاى استوانه اى آن لوح گلین را قبل از خشک شدن مهر مى کردند. سومریها سیستم عددشمارى شصت تایى داشتند - تقسیم ساعت به شصت دقیقه و دقیقه به شصت ثانیه از آن روزگار مانده است - حدود ۳۷۰۰ سال پیش رییس یکى از قبایل همسایه به نام “حمورابى” فرمانرواى بین النهرین شد. او قوانین منطقه را گرد آورد و مجموعه ى آن  - ۲۸۲  ماده  -  را فرمان داد بر سنگ ستونى بتراشند. وى شهر بابل را پایتخت قرار داد، در عصر او سومریان بازرگانان قابل و دریانوردان ماهرى شدند.

بعد از مرگ حمورابى “کاسى” ها به بابل حمله کردند و به دنبال “آشورى”  ها تمام منطقه ى تحت نفوذ حمورابى و کاسیها را فتح و امپراتورى بزرگى به وجود آوردند. آشورى ها جنگاوران ورزیده اى بودند که از جنگ  افزارهاى آهنى استفاده مى کردند. ارابه هاى نیرومند آنان مى توانست بارو هاى دشمن را ویران کند. پایتخت آشوریان شهر “نینوا” در شمال بابل بود.

نینوا شهر بزرگ برج و بارو دارى بود با ساختمانهاى زیبا و تندیس هاى بسیار که به علت مصالح خشت و آجرى، جز تعدادى کم تندیس هاى خوشتراش از آن شهر باستانى، چیزى به جاى نمانده است. آن تمدن پیشرفته ى شهرى با کتابخانه اى با بیست هزار لوحه ى بجا مانده اش به دست قبایل بیابانگرد “کلدانى” افتاد.

“نبوکودنسر” یا بخت النصر دوم، فرمانرواى ستمگر کلدانى، دوباره شهر بابل را پایتخت ساخت و گرد شهر باروى بلندى بنا کرد و برجى که یکى از عجایب روزگار گذشته است ساخت. کلدانیان، خورشید و ماه و ستارگان را مى پرستیدند به همان جهت پیشوایان مذهبى آنان نسبت به اجرام سماوى آگاهى فراوان یافته بودند و تقسیم هفت روز هفته یادگار آنان براى فرزندان امروز آدمیان بجا مانده است. مساله کورش و رهاندن یهودیان و شکست دادن کلدانى ها مربوط به همین دوران و ایجاد امپراتورى بزرگ پارس در شرق این سرزمین است.

سال ۵۳۹ ق . م پارسها “میان رودان” را تسخیر کردند. ۳۳۱ ق . م اسکندر بر ایرانیان غلبه کرد. ۲۱۶ ق . م “پارتیان” کنترل آنجا را به دست گرفتند. بعد از آن ساسانیان تا چهارصد سال بر “بین النهرین” فرمانروایى داشتند. اعراب ساسانیان را در سال ۲۱ هجرى شکست دادند و بر آنجا مسلط شدند و فرهنگ و زبان بومى مقهور زبان و فرهنگ عربى اسلامى گردید.

سال ۷۵۲ عباسیان که به جاى بنى  امیه سرنوشت امپراتورى عرب را به دست گرفته بودند، بغداد را پایتخت ساختند. سال ۸۰۰ میلادى حدود ۱۷۸ هجرى بغداد یک میلیون جمعیت داشته و مرکز تجارت و فرهنگ جهان آن روز بوده است. سرانجام مغولها در سال ۶۳۶ هجرى به سرکردگى هلاکوخان امپراتورى عرب را با کشتن “المستعصم بالله” به انجام رسانید. ترکان عثمانى سال ۹۱۲ به قدرت بزرگى در برابر اروپاى متجاوز به دیگر سرزمینها بدل شدند ناچار دولت انگلیس براى حفظ تجارت و مستعمره ى هندى خود در سال ۱۸۰۰ میلادى نیروهاى نظامى به خلیج فارس فرستاد و یکى از نتایج دور زدن آفریقا و دستیابى به سوى شرق و کشف قاره ى نوى آمریکا، ارتباط نزدیک با شاخ نیرومند دولت عثمانى روى شکم سیرى ناپذیر اروپاییان داشته است.

با آغاز جنگ جهانى اول و نیاز ناوگان دریایى انگلیس به نفت و وجود نشانه هایى دال بر حوزه هاى نفتى در “کرکوک” و “خانقین” و دیگر مناطق “میان رودان” آن روزى، انگلیسى هاى دلسوز بشریت تمایل به رهاسازى مردم گرفتار دست عثمانى شدند. انگلیس گذشته از خیال اشغال مناطق نفتى در فکر ایجاد سرزمین اسراییل براى یهودیان نیز بود. با پایان پذیرفتن جنگ جهانى و تجزیه عثمانى به ترکیه و سوریه و لبنان و اردن و اسراییل، بین النهرین نیز با نام جدید “عراق” تحت الحمایه ى انگلیس درآمد و پس از چندى حکومتى دست  نشانده ی خود از خاندان “فیصل” به وجود آورد.

از همان آغاز که انگلیس کنترل ارتش، امور خارجى، اقتصاد و نفت عراق را به دست گرفت با مخالفت نیروهاى ترقیخواه و آزادى طلب عراقى روبرو شد، ملک فیصل اول کوشش به میانه روى بین دو سوى تخاصم داشت ولی نتوانست این مهم را انجام دهد. با مرگ فیصل در سال ۱۹۳۳ پسرش “قاضى سعید” به جاى پدر به سلطنت عراق نشست ولی او بسیار در امر کشوردارى ضعیف و نیروهاى مخالف رو به قدرت گرفتن داشتند. پس از مرگ او در یک تصادم اتومبیل، فرزند سه ساله اش به جاى پدر، سلطان ولی شاهزاده عبدالله نیابتا” پادشاه عراق بود.

در جنگ جهانى دوم، عراق گرایش به پیوستن به نیروهاى متحدین  ( آلمان، ایتالیا، ژاپن) پیدا کرد ولی انگلیس مانع شد و اتحاد آنها را بهم زد. جنگ جهانى دوم شکاف بین فقیر و غنى را در عراق زیادتر کرد. توسعه و بهره ورى از نفت به حال مردم فقیر تاثیرى نداشت.

ملک فیصل دوم سال ۱۹۵۸ در سن ۱۸ سالگى عملا” پادشاهى عراق را به دست گرفت ولی مخالفت نیروهاى مردمى با سلطنت به علت فقر روزافزون و آگاهى بیشتر از حقوق شهروندى فاصله مردم با حکومت را گسترش داد. سرانجام سال ۱۹۵۸ با کودتاى نظامى فیصل دوم به قتل رسید و شوراى نظامى سه گانه   ( کرد، سنى، شیعه) در راس حکومت و ژنرال “عبدالکریم قاسم” رهبر کودتا به ریاست دولت درآمدند.

قاسم براى بهتر کردن اوضاع اقتصادى به رفورم رو آورد و براى ماندگارى از ترس “عقرب جرار” غرب دست به دامان “مار غاشیه ى” کمونیزم شد و کمکهاى نظامى  -  اقتصادى شوروى آن زمان در ایجاد جاى پایى در قلب اتحادیه ى عرب و دور ساختن غربى ها از کشورهاى نفتخیز و ساحلی دریاى آزاد کوشید.

در دوران عبدالکریم قاسم، کردها به یک خودمختارى مشروط در حد نوشتار رسیدند ولی هیچگاه عملی نشد و جنگ کردها همواره با حکومت مرکزى ادامه داشت. سال ۱۹۶۳ افسران ارتش کودتایى دیگر انجام دادند و در نتیجه آن عبدالسلام عارف رییس جمهور و احمد حسن البکر نخست وزیر شدند. حکومت نظامى یکدست حاصل شد و سال بعد عارف حکومت نظامى را بر اداره ى کشور مسلط کرد.

“البکر” در سال ۱۹۶۸ “عبدالرحمن عارف” برادر عبدالسلام که پس از مرگ او به رهبرى رسیده بود را از کار برکنار کرد، حزب بعث تجدید سازمان داد و تمام امور عراق به دست حزب بعث سپرده شد، هنوز اقتصاد سوسیالیستى براى غارتگران مملکت مورد حمایت بود. کمى بعدتر “البکر” اتحاد محکمى با روس ها بست و رفورم اقتصادى به وجود آورد. در زمان “البکر” یکى از اعضاى فرصت طلب حزب فاشیستى بعث به نام “صدام حسین تکریتى” موقعیت رو به تزایدى در حزب و پست هاى حکومتى به دست آورد. “صدام” در سال ۱۹۷۹ بر “البکر” پیروز آمد و رییس جمهور مادام العمر عراق گردید.

صدام تمام ویژگى هاى یک دیکتاتور فاشیست را داشت، با دسیسه و نیرنگ در حزب بعث باﻻ آمد. او فرزند روستاى فقیر و محرومیت  کشیده ى تکریت بود، به جاى درک و احساس مظلومیت مردمان ستمدیده و نیازمند، تمام درآمد حاصل از فروش نفت که از آن همه ى آحاد ملت عراق بود و آن سرمایه  مى بایست در راه فرهنگ و بهداشت و ایجاد کارخانه هاى مورد نیاز، توسعه ى شبکه آبرسانى، راه سازى، مدرسه و دانشگاه، سدسازى، مدرنیزاسیون کردن کشاورزى، رفاه اجتماعى، خبررسانى، راه  آهن و فرودگاههاى سیویل، ناوگان مسافربرى شهرى و بین شهرى زمینى، هوایى، آبى، گسترش نهادهاى تفریحاتى سالم، باشگاههاى ورزشى، سینما، تاتر، سالن هاى موسیقى و اپرا، مراکز هنرى، کودکستانهاى تخصصى و……. مى شد، همه و همه در راه باﻻبردن توازن رزمى توسعه طلبانه، خرید جنگ افزارهاى خارج از استاندارد و خارج شده از رده ى کارآیى روز جهان، تدارک نیروهاى سرکوبگر امنیتى نه به منظور مبارزه با دخالت هاى خارجى بلکه بخاطر درهم شکستن تجمع هاى حق طلبانه ى کارگران و کشاورزان محروم عراقى.

هزینه کردن کاخ سازى هاى غیرضرورى، تقسیم پول مردم بین سرکردگان نظامى و جاسوسان امنیتى، بریز و بپاش هاى میلیونى و برگزارى میهمانى هاى پرهزینه و عیاش بازى هاى فرزندان و بستگان رهبر خودکامه که در اندیشه ى جامه ى عمل پوشاندن به عقده هاى روانى بود، تزیین سرتاسر میدان هاى هر شهر و دیار با تندیس هاى غول  آساى صدام در زیر سایه ى شمشیرهاى آخته  -  نماد دیکتاتورى  - همه نشانه هایى از بیخردانه اداره کردن مملکتى بود که با شرکت دادن ملتى ناچار، در دو جنگ ویرانگر، موجبات عقب ماندگى عراق را فراهم آورد.

هشت سال جنگ به ملت ایران یک هزار میلیارد دﻻر، پانصد هزار کشته، پانصد هزار معلول جنگى، ویرانى چند استان غربى، روانپریشى نسل خردسال در حال رشد، عقب ماندگى اقتصادى و تغییر جهت دادن روند حکمرانى را تحمیل کرد و خود جز ویرانى شهرها و یکصد و پنجاه هزار کشته دست آوردى نداشت. از آن بدتر حمله به کویت، سرپیچى از قطعنامه هاى سازمان ملل و افتادن به دام جنگ خلیج فارس از دست دادن بازمانده ى ارتش و یکصد هزار کشته ى دیگر بود. امروز صدام اسیر و زندانى و پاسخگوى نتیجه ى رفتارهاى غلط خود است و مردم عراق تاوان گناه ناکرده مى پردازد.

نیروهاى اشغالگر، بهانه اى ست بر ناسازگارى ملتى که به آنان فرصت دانستن و گزینش وفاق ملی داده نشده است. روزانه پیکر قربانیان از خیابانها جمع مى شود که پاى افزار آنان نشانگر پایگاه اقتصادى آنان است. کسانى مى میرند که به دنبال کاریابى در صف ایستاده اند کودکانى کشته مى شوند که مى توانستند در راه آزادگى انسان گامى بردارند …..

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.