روز بزرگداشت فردوسى گرامى باد

اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

بیست و پنجم اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسى گرامى باد

هوشنگ سارنج - تورنتو

(قسمت دوم) 

بخش برجسته و هنرمندانه شاهنامه وابسته به اساطیر و در واقع تاریخ رویدادهاى زندگانى آریاییان پیش از تاریخ و سرگذشت مردمان دوران پیش از مادها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان است.

بخش اساطیرى شاهنامه مى تواند با دیگر آثار حماسى جهان همچون رامایانا، هندیان، “ادیسه” اثر همر، حماسه سراى ایتالیاى دیرین برابرى کند. و این بخش در رشته ادبیات تطبیقى، مورد بررسى کارشناسانه قرار گرفته، چهره هاى قهرمانان در آغاز تاریخ مشترک اقوام انسانى که بعدها از هم دور شدند و ملتهاى خود را بنیان نهادند، آشکار گشته است.

شاهنامه در زندگانى هزارساله اش، بارها مورد تقلید دیگر سرایندگان بوده ول هیچگاه سراینده اى برتر از آن اثرى نیافریده است. این اثر جاودانه فردوسى همواره یاور فکرى پارسى زبانان در همه مراسم زندگى شان بوده است و با گذشت روزگارى دراز، دور از فهم و درک نگشته است. 

فردوسى براى بیان داستانهاى حماسى و تاریخ و جنبش تند رزم آوران و جهش تیز اسبان جنگى، مناسبترین وزن شعرى که همان “بحرتقارب” باشد را برگزیده است. در ذهن شاعرانه، جهت دار و مبارز وى، پهلوانى ها که نقش غرورآفرین ملی در آنها آشکار مى باشد، بخوبى پرورانده گشته اند.

قهرمانان داستانهاى اسطوره اى که هر یک نماد آرمانى ویژه اى هستند، در تخیل نیرومند فردوسى، جاندار، زیبا و ستودنى آفریده شده اند. روح جوانمردى، پاکدلی و خداباورى در وجود هر یک موج مى زند. با چیره دستى به طراحى، شکل دادن و صحنه آرایى هر رزمگاه، بزمگاه، اردوگاه یا جنگجو مى پردازد.

داستانهاى مرگبار در چهارچوب قانونمندى تراژدیها، بسیار استادانه برآمده اند و در پایان هر سوگنامه، اندرزهاى پیرى جهاندیده - که بخش برجسته اى از شاهنامه را در برمى گیرند- به راهنمایى خواننده رو مى آورند. 

داستان پردازى هوشمندانه فردوسى، همه وقت آموزنده است. در تراژدى سهراب، به خواننده اى که در برابر مرگ اندوهبار پسرى به دست پدر افسونکارش سرگردان شنیدن پاسخى سیراب کننده ایستاده است، مى گوید: دوستى سرزمین مادرى برتر از هر مهرى است; مگر نه که سهراب، سپهساﻻر سپاه دشمن بود و مرزهاى ایران را درهم نوردید؟ درین جایگاه، هیچ گذشتى جایز نخواهد بود. 

پردازش هر صحنه از نبردگاه ها یا پهلوانان، شاهکارى درخور ستایش از شیوه بیانى استادانه است. اسفندیار شاهزاده بس دوست داشتنى ایرانى را چنان در تور واژه هاى خودپسندانه مى پیچد و گرفتار مى آورد که در آن مرگ شکوهمند، خواننده جانب رستم را مى گیرد و ما یکى از زیباترین واژه  تابلوهاى روزگار را مى بینیم. 

پهلوانى در جامه سیاه براسبى سیاه زرین لگام همراه مرگى سیاه بر خاک آوردگاه فرو مى نشیند که در چنگال خویش چوبه تیرى دوشاخه بر هر دو چشمخانه نشسته را مى فشارد. آنگاه باران اندرزهاى سراینده مى بارد که فیلسوفانه بى بنیادى و بى ارزشى جهان را بر آدمى گوشزد مى نماید. یا مرگ غم انگیز رستم به دست نابرادر شغاد، که با یارى شاه کابل در شکارگاه به کندن چاه مى پردازد و او را نابود مى سازد. رستم نیز در آخرین لحظه هاى مرگ از شغاد، تیر و کمان مى خواهد و پیش از جان دادن، انتقام مرگ ناجوانمردانه خویش را مى گیرد.



…. چنین گفت پس با شغاد پلید    که اکنون که بر من چنین بد رسید

ز ترکش برآور کمان مرا           به کار آور آن ترجمان مرا 

به زه کن بنه پیش من با دو تیر    نباید که از شیر نخجیر گیر

ببیند مرا زو گزند آیدم           کمانى بود سود آیدم 

ندرد مگر زنده، شیرى تنم        زمانى بود، تن به خاک افکنم 

شغاد آمد آن چرخ را برکشید     به زه کرد و یکبارش اندر کشید

بخندید و پیش تهمتن نهاد        به مرگ برادر همى بود شاد 

تهمتن به سختى کمان برگرفت      بدان خستگى پیچش اندر گرفت 

برادر ز تیرش بترسید سخت      بیامد سپر کرد بر خود درخت 

درختى بد اندر بر او چنار       برو برگذشته بسى روزگار 

میانش تهى بود و برگش به جاى   نهان شد پسش مرد ناپاک راى

چو رستم چنان دید بفراخت دست  چنان خسته، از تیر بگشاد شست 

درخت و برادر به هم بر بدوخت    به هنگام رفتن دلش برفروخت 

شغاد از پس زخم او آه کرد       تهمتن بر او درد کوتاه کرد 

چنین کرد رستم ز یزدان سپاس        که بودم همه ساله یزدان شناس 

کز آن پس که جانم رسیده به لب   برین کین من ناگذشته دو شب 

مرا زور دادى که از مرگ پیش    ازین بیوفا خواستم کین خویش 

بگفت این و جانش بیامد ز تن    برو زار گریان شدند انجمن 

زواره به چاهى دگر در بمرد      سوارى نماند از بزرگان و خرد….

جوانان پارسى زبان را به خواندن یکى از برترین شاهکارهاى میراث فرهنگ بشرى تشویق مى کنم. روان پاک و نام جاودانه آن بزرگمرد شاد باد.

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.