فراگیرى زبان پارسى

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

آنچه مسلم است، مساله میهن پرستى، جهان وطنى، اینجایى یا آنجایى بودن به مقوله هاى منطق، فلسفه و دایره ى باورهاى مردمان بر سیاست و دیگر زمینه هاى عقیدتى وابسته است. پیدایى انسان بر روى زمین، از دیدگاه دین باورى و دانش تکامل تک سلولی بر پایه ى اسید هاى آمینه ى نخستین روزهاى تولد کره ى زمین هر دو گانه تفسیر و در باور انسانها نشسته است.

(متافیزیکز و فیزیکز ) و اینکه آدمها دو بوده اند و کم نیز مسلم است و که آدم و حواى دین باوران از بهشت به سراندیب رانده شدند - جالب، دانستن آنستکه، سرزمین هند با داشتن تمدنى باستانى به نام موهانچود را یکى از خاستگاه هاى تمدن بشرى است - یا دانشمندان انسان شناس که خاستگاه بشر آغازین را بخش شرقى آفریقا مى دانند نیز در بحث هاى گونه گون وجود دارد. و اینکه در آغاز، سرزمین ها بى نام بودند و بى مرز هم چیزى قابل تصور و باور است، و در زمینه ى نام گرفتن سرزمینها و مرزبندیهاى امروزین به چرخه ى سیاستمدارى پا مى گذاریم.

براى نمونه، اقوامى که در سرزمینهاى شمال دریاچه ى خزر مى زیسته اند و یا در میانه ى آسیاى مرکزى به دنبال یافتن چراگاه هاى فراوان و بهتر  و هوایى گرمتر، بخشهایى از زمین هاى بى نام را گرفتند و خود را آریایى نامیدند و سرزمینشان را ایران. هنگام مرزبندى یا جدایى سیاسى بخشهایى از سرزمینى آیا خود را اینجایى یا آنجایى بنامیم؟

نمونه دیگر جدایى بخشى از ایران قدیم که تمام قصه هاى اسطوره اى شاهنامه که از سندهاى دیرین تاریخ زندگى باستانیان، نیاکان ما ایرانیان در آن روى داده امروز افغانستان نام دارد یا عراق که با آنان سالها جنگیدیم و درست معنى ایران را دارد.

اگر کسى پیش از ایجاد خط مرزى بین المللی درست بر روى خط مى زیست، روز بعد خود را کجایى بنامد؟ و بنام چه سرزمینى بر پایه ى اندیشه ى ناسیونالیسم با دیگر برادر خود ( انسان) بجنگند؟

و در اینکه هم جهان وطنى بودن مشکل دارد، هم میهن پرستى ناب و مهاجرت آدمیان بوده و خواهد بود هم تردیدى نیست نسلها در پى گذشت زمان همآنجایى مى شوند که با عرق غیرت و کار توانفرسا، بذر نعمتهایش را آبیارى مى کنند و خون ماسیده ى حیاتشان را با خاک آن مکان، خشت بالین گور مى سازند تا قوقنوس وار از گل گور آنان حوایى و آدمى دیگر برویند که زمین از آدمى خالی نماند هم یک واقعیت از حقیقتى دیگر است. این همه باشد براى منطق، فلسفه، سیاست، دین باورى، ناسیونالیسم و کاسموپولیتیزم، حرف ما، بر فرا گرفتن زبان پارسى است و چرا بایدش.

زبان شناسان با یارى جستن از رشته اى بنام شناخت شناسى Cognitive Senses بر پایه ى روانشناسى، کامپیوتر و فلسفه، درباره ى پدیده ى زبان، که برترین ابزار انتقال مجموعه ى خواسته ها و باورها و آرزوهاى بین افراد بشر و باﻻترین توانایى وى است، در پژوهش بوده اند.

هر یک به دستاوردى رسیده و نظریه پردازى نموده اند. درین راستا، زبانشناسان ایرانى هم، درباره زبان فارسى روند تکاملی و سرانجام پیدایى دانش گرامرى آن کند و کاوهایى داشته اند. پاره اى از آنان بر آن باورند که زبان در بستر پیشرفت بشر و زندگانى او کار آمد گشته، باید در همان گذرگاه ببالد و نیازهاى روزافزون آنان را برآورد و کار واژه سازى در همان کارگاه سامان پذیرد.

گروهى دیگر مى گویند: با جهانى شدن فن آورى و یکسانى و همگونى استفاده از فرآورده هاى بسیار در شیوه ى زندگانى، واژه سازى به دست کارشناسان باید انجام بگیرد. چه گمان مى رود نخست، یکى از زبانهاى نیرومند بر دیگر زبانها، سایه افکن خواهد شد، سپس واژه هاى روزافزون علمى، هنرى، اقتصادى، سیاسى… بر دیگر زبانها سوار مى شود.

درین میان اگر زبانى از پاسدارى آگاهانه بى بهره باشد، زودتر سیلوار یورش واژه هاى نو و روزافزون مى تواند ویرانگر آن زبان ناتوان بشود. در گذشته اى دور بین آریانژادان از هند تا اروپا زبانى رواج داشت که پس از هزاره ها، شاخه ى بازمانده ى آن همراه درصدى چشمگیر واژه هاى عربى تا اندازه اى دگرگون شده ى آگاهانه - قانون ممال فردوسى، مصادر مرکب - به خط - عربى مورد بهره جویى نسلهایى از دوران سامانى تا امروز بوده است.

اکنون پارسى زبانان مى توانند ازین گنجینه ى گرانبهاى فرهنگى بجا مانده، بهره بگیرند و بار اندیشه و هنر دوران خود را هم بر آن بیفزایند.

زبان پارسى در گذر زمان به دو گونه ى ” ادبیات فارسى ” و ” زبان فارسى ” خود مى نماید.

(۱) ” ادبیات فارسى ” مجموعه ایست از بیان هنرى اندیشه وران، در جامه اى که کار هرکس نیست.

دانشى گسترده در زبان و اندیشه اى متخیل مى  خواهد. بیان مردمانیست، جانسوخته و آرزوخواه، هنر نابست و جان، که در جواهر خانه ى سراینده یا نویسنده اى خداگونه رنگ هستى مى گیرد و براى نگهبانیش، پاسوران خردآگاه مى خواهد.

(۲) ” زبان فارسى ” بى  پیرایه  هاى فن سخن، از دهان هر سخنگو مى تراود. ابزار ارتباطى است، به دور از هر هنر سخنپرورانه است، وسیله ى رفع نیازهاى روزانه ى زبانى است. همه گونه، رسانه هاى گفتارى و نوشتارى با آن کار مى کنند.

فارسى زبانان دور از سرزمین مادرى و دلبسته ى فرهنگ انسان گراى، ویرانى ستیز، دوستدار پیوند با سرچشمه ى زبان خوش آهنگ، ژرف و واژه ساز خویش هستند و نیک مى دانند، واژه سازى و نگارش درست ( دستورى - املایى ) درین دوران، با رشته هاى فراوان و پیچیده اش، به کارشناسان خبره و چیره بر - دست کم - یک رشته ى علمى یک زبان جهانى و فارسى، نیاز دارد، تا بتوانند با دانش خویش به نیرو ورى زبان فارسى، یارى رسانند. و از لغزشهاى ناآگاهانه جلوگیرى نمایند.

هرچند توان یورش سیل واژه هاى رشته هاى رو بگسترش جهان، بیش از یاراى دانشپژوهان زباندوست مى باشد. نسل بالنده ى فارسى زبانان، در آغوش فرهنگ علمى جهان تازنده و زبان قدرتمندش، نیازمند راهنمایى درست است.

باید به آنان واژه هاى آسان ساخت فارسى را آموخت. از واژه هاى سنگین و دور از یاد و مرده یا عربى هاى دخیل دشوار، دورى جست، آنچه در سرزمین مادرى - از زبان فارسى - در باور فارسى زبانان است، در گفتار و نوشتارشان به کار گرفت. زبانى درست و پاک بر بنیاد دستورى و واژگانى رواج داد.

کارشناسان فارسى دان دست اندر کار این آموزش بشوند، این کار بس بزرگ بر گردن کسانیست که زبان و ادبیات فارسى را بیشتر و بهتر مى دانند. براى زیبا نوشتن، زیباترین، آسان فهمترین و معنى دارترین واژه ها را برمى گزینیم. از واژه هاى ” دخیل ” تا جایى که برابر فارسى آنها را داریم دورى مى کنیم. واژه هاى دور از زمان و ساختار زبان و همچنین سنگین، نوشته را نارسا مى کند. بسیارى واژه هاى عربى در فارسى، رنگ و ساخت زبان فارسى را به خود گرفته اند.

آن دگرگونیها در زمینه هاى، ” معنایى ” ” آوایى ” و ” دستورى ” روى داده است. چه زیباست، که نویسنده بر خود بداند، آگاهانه در روایى واژگان فارسى بکوشد و از برابرهاى روشن معناى روزمره بهره جویى کند. همچون، کارواژه ” آغازید ” بجاى ” شروع کرد ” ناگفته نماند. نباید در پى بیرون راندن واژه هاى جا افتاده که به غناى زبان افزوده است، بر آمد.

درصدى نزدیک به ۵۳ از واژه هاى عربى در زبان فارسى کاربردى گسترده دارند. به ویژه در بخشهاى اسمهاى فاعل و مفعول و مصادر و صفات و قیود…

امروزه براى بیان اندیشه هاى نوشتارى از ” نثر ساده ” استفاده مى کنیم  کاربردى ترین نثر در نامه نگارى، مقاله نویسى، ساده نگارى است که بى همراهى آرایه هاى ادبى ویژه ى ” نثر فنى ” خواننده را زودتر به معنى و مفهوم دلخواه مى رساند. چه سادگى و دورى از پیچیدگیهاى هنرنمایى هاى ادبى از ویژگیهاى نثر دوران ماست.

… جمله پردازى  درست، در بر گیرنده ى کار بست روند فرهنگستانى ” شیوه نگارش ” است. در سخن گفتارى سخنور مى تواند بیرون از چهار چوب ” دستورى ” آزادانه با زیر و بم کردن آوا، با شنونده پیوند معنایى برقرار سازد ول در نوشتن چنین نیست، با در هم ریختن ارکان جمله خواننده به بدفهمى و کج راهى کشانده مى شود.

… گاهى پاره اى فارسى زبانان ماندگار درین دیار مى گویند: دانستن زبان فارسى براى آیندگان کاربردى ندارد و فرزندان خویش را به فراگیرى آن وا نمى دارند. آنان به شایستگى و توان واﻻى یادگیرى خردساﻻن کم ارج مى نهند و ناخواسته یک برترى انسانى و جهانى را از بسیار کسان مى گیرند.

چه زبان فارسى خانواده ها، هفته نامه ها، سخنرانى هاى انجمنى، برنامه هاى رادیو تلویزیونى، به ویژه آموزشگاه ها و دیگر رسانه ها و نهادهاى وابسته به ایرانیان فارسى زبان بستر زبان آموزى خوبى است و خردساﻻن و نوجوانان بى سختى بردن بسیار دو زبان فارسى و انگلیسى را در کنار هم خواهند آموخت و اگر چنان نشود، با از دست دادن فرصت آموختن جاى افسوس دارد.

زیرا کمترین دست آوردش، یافتن زمینه هاى کار زیستى بیشتر و بهتر در جهان پر رقابت شایستگان در بزرگسالی و آینده ى آنان است.

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.