گرامى باد روز جهانى معلم

مهر ۱۷م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

معلمى فراتر از پیشه است. عشق ناب و شراب سکر  آور آدمى خویى است.

معلم به کسى مى گویند که مى داند همواره باید بداند و درین روند پیوسته و جانانه جان بر سر دانستن، نهادن، چشمداشتى هم به دستمزد باﻻ و زیاد ، همراه با آسایش متعارف نداشته باشد  . آنچه چشمگیر و پر اهمیت تلقى مى  شود، دستاوردهاى اندیشه هاى سود رسان وى است ، که خودش نمى ارزد ! ارزش فیل در عاج آنست .

در دنیاى تنها ارزش مادى - از دیر باز - آن کس که پنبه ى ستمکاران غارتگر و ناروایان نا  شایسته و بهره وران سبک مایه را زده معلم بوده است. و پر روشن است که به چنین کسى، مزد خرافه  زدایى، روشنگرى و ستیز با زور  گویى نمى دهند .

معلم کسى است که از حلقوم پیامبران سعادت خواه بشر ، فریاد حق طلبى، عدالت خواهى و برابرى سر داده و باﻻترین رقم شهیدان راه روشنگرى را به جهانیان خفته ارزانى داشته است  .

همه ى فریاد  هاى رساى راهبران انسان در بند که آرام جانور خویان سلطه جو و جهانخواران خود کامه را به هم آشوبیده از گلوى نازک این یک ﻻ  قبایان عمدا” نادیده گرفته شده بر آمده است.

روزى که بشر را سهمى از کار و بار جهان مى دادند  . رنج پیوسته ى ” پرو مته ” و دانایى” آتنا ” به معلم رسید ، تا نجیبانه و آگاه بزید پژوهنده و نا  مراد و نژند بمیرد .

او تمامى آموخته  هاى تجربى عمر خویش را به دیگران مى  آموزد . هر نسلی نو که بر خاک زمین پا مى گیرد ، از آموخته  هاى نسل پیشین، فرا مى گیرد و با بنیه اى نیرومندتر، زندگانى را مى سازد .

هر کس در هر زمان از دیگرى یاد مى گیرد. پس معلم مى تواند هر جا باشد، در خانه ، جامعه، یا آموزشگاه و مقصود ما آن کارشناس مدرسه ایست   .

دیرینه  آموزشگران  :

به یقین نخستین، آموزشگران، روحانیان معابد پیشه بوده اند ، که راه و روش آیین خویش را به پیروان و ستایندگان مى  آموختند تا پرستشگر شوند . بعد تر در تاریخ، آنان ، نویسنده  ، دبیر  ، کاتب یا منشى نامیده شدند . چون مى  توانستند بخوانند و بنویسند  . و هم حساب و کتاب باژ و ساو شاهان و بزرگزادگان حکمروا را نگاه دارند و در دست داشته باشند . آن دبیران جوانانى را نیز دانش دبیرى مى آموختند تا منشیان و مستوفیان آینده شوند  .

آغازین معلمان که در مکانى - مدرسه - به آموزش پرداخته اند ، باید ، کارشناسان فن سپاهیگرى در آموزشگاه هاى سپاهى در ایران - گروه دوم از جامعه ى طبقاتى ایران باستان - و آکادمى هاى نظامى یونان باستان بوده باشند  .

در ایران باستان پسران را از هفت سالگى در آن مدارس ، هنر جنگاورى و فنون رزمى براى راهیابى به رسته ى سواره جنگجویان طبقه ى سپاهیان آموزش ویژه ، سخت و زمانبر مى دادند و در یونان باستان ، هم به جوانان آموزش زبان یونانى ، شعر و موزیک  ، ورزش و پرورش نیک اندامى و فنون رزمى داده مى شد . ارسطو که لقب معلم اول را دارد-متولد سال ۴۸۳ ق  .   م- از هفده سالگى در شهر آتن به شاگردى افلاطون رفته است و خود دو سال معلم خردسالی اسکندر و چند سال در بزرگسالی و سردارى و شاهى وى، معلم و مشاور و همراه بوده است  .

ارسطو پیش از مرگ اسکندر به آتن بازگشت تا آموزش فلسفه را به شاگردان خویش ادامه دهد .

آموزشگاه ارسطو Perpatetic نامیده مى  شد . آنجا کلاس سقف دارى براى نشستن نبود . بلکه هنگام راه رفتن ، به گفتگو در  باره ى حکمت مى پرداختند و آن گروه به همین مناسبت ” مشائیون ” نام گرفته اند . ارسطو سیستمى را در طبقه بندى موجودات به کار گرفت که امروزه ، دانشمندان همان شیوه را به کار مى برند  .

او در بخشبندى کتاب Physics از عناصر هستى ، حرکت ، اختر شناسى مى آغازد و به خدا و خدا شناسى ( متا  فیزیکس  ) سرانجام مى دهد . او در کتاب “سیاست” به بحث نیاز انسان به حکومت ، نوع حکومت ، و چگونگى بهترین نوع حکومت پرداخته است  . 

روش  ها کهنه و نو ، روزگارانى بود که معلم خوب باید آن کس باشد که قانع گردد ، هر آنچه را یاد داده شاگردان یا Pupils خوب یاد گرفته باشند و بیشتر بر ، تمرین تکلیف  ها و تکرار آموخته  ها و از بر کردن یاد  گرفتنى  ها  ، تکیه داشت . امروزه بیشتر کارشناسان فن آموزش و پرورش برین باورند که معلم خوب کسى است که از عهده  ى گذراندن مدارس تخصصى آموزش و پرورشى و آزمون و گزینشهاى صلاحیت دار بر آمده باشد  و در پهنه  ى پر مسوولیت آموزش کلاسى به دانش آموزان خود فرصت بدهد که خود چیز  ها را فرا بگیرند و زیر سایه  ى چتر هدایت آموزشگر به مهارت   هاى ﻻزم برسند .

او در پى دلبسته سازى دانش آموز به سمت و سوى کارهاى مفید دلخواه و مورد علاقه  ى وى است . معلم نوین به دنبال کشف شایستگیهاى پنهان در دنیاى پیچیده  ى استعدادهاى ذاتى بشر است . او به جوینده اجازه ى کار کردن و پردازش و راه   یابى به نهانگاه   هاى خواسته هاى ارزنده  ى خودش را مى  دهد . او با پاسخگویى   هاى پشتوانه دار ، درست و پژوهیده  ، گره از تابیدگیهاى پرسش  ها مى گشاید تا به خود یادگیرى هوشمندانه  ى دانشپژوه یارى برساند و نیز آموزشگاه امروزه براى کودکان لذتبخش و خوشایند شده است ، چه مدرسه امروز تادیبگاه خشونتبار محض یا سرکوبگر نیست و معلم امروزین هم عامل تنبیه و آموختن یک جانبه نخواهد بود. چه او نیک مى داند که معلمى فرا  تر از یک پیشه است . عشق ناب و شراب سکر  آور آدمى    خویى است . حد و مرز زمانى کار ، سال و ماه و روز و شب نمى شناسد . همه وقت در کار یاد گیرى و ریشه در ژرفاى دانستنى  ها دواندن است تا شهد دانایى را در کندوى کلاس و مکتب و آموزشکده بپروراند و در آینه  ى چشمان جستارگران ، شرفمندى ، آشتى پندارى و دشمنى ستیزى را ببیند  . 

راه پیموده

امروزه یک میلیون نفر کارشناس آموزشى دست اندرکار آموختن ، به بیش از نوزده میلیون دانش آموز ایرانى در کشور عزیزمان ایران هستند . این راه بلند پیموده ، هموار شده رهنوردانیست که با سختى کار و تحمل محرومیت هاى فراوان در آموزشکده  هاى کارشناسى بالیدند و به اوج نیکنامى و خدمت راستین رسیدند .

سال ۱۳۳۷، جاده شمیران تهران ، پشت کلانترى سوار ، آن پایین ، در دل بیابان و تپه  ها شرقى” مجیدیه ” نفس مى  کشید و کمى باﻻ تر بر بلندیها  ، ” زندان و پادگان قصر ” پشت میله   هاى حفاظ  . باز هم باﻻ  تر بیسیم ” رادیو ایران ” تنهاى تنها  ، رو در روى مهد کودکى غریب افتاده بر سینه  ى زمینهاى خالی در نسیم وزنده  ى کوهستانى مى  لرزید . این چند کم ، نماد هاى زندگانى رو به رشد بر کناره راه رونده از میان تپه  هاى بى گیاه بود ، تا جایى که چشم مى  دید و دید مى  دوید . دانشسراى عالی تهران  ، در ساختمانى نیمه تمام و بى  نما از باتمانقلیچ با دانشجویان بیشتر و مستقل از دانشگاه تهران به قصد ادامه ى خدمت بسیار ارزنده ى افتخار   آمیز تاریخ آموزش و پرورش ایران پا گرفته بود . آن ساختمان در آن زمان بلند روییده بر آن بیابان قفر  ، دماوند را - در افق - در پس خود پنهان مى  کرد و امروز کنار پل سید خندان چنان تو سرى خورده و کوچک مى نماید که گویا از آغاز نبوده است - از آشنایان امروزین - اسماعیل خویى ( رشته ى فلسفه ) محمد رضا باطنى ( رشته ى زبان ) محمد ذاکرى ( رشته ادبیات فارسى ) و …  فارغ   التحصیلان سال پیش که آماده ى رفتن به خارج و ادامه  ى تحصیل با هزینه ى دولتى بودند در یاد مانده اند  . آنان به راهنمایى دانشجویان تازه  وارد و گاهى کلاس گردانى و استاد یاورى مشغول بودند  .

دانشسراى عالی تهران در سه سال همسایگى اش با آن زمینهاى بایر ، چه دبیران کبیرى در خود پرورید ! و بعد هم که کوچید و تا سال ۱۳۵۷ که در خیابان روزولت ادامه ى خدمت داد ، آگاه ترین ، دانا ترین ، نجیب ترین ، سازگار ترین ، آموزشگران کادر دبیرستانى ایران بزرگ را به مردم نا زنین و دانش نیاز خویش ارزانى داشت  .

جا دارد در روز جهانى معلم ، از بزرگانى که در راه آموزش فرزندان ایران ، براى دستیابى به دیهیم پر افتخار دانایى ، صلح و انساندوستى کوشیدند یاد شود . گرامى باد یاد همه آموزش یاران ، آموزگاران ، دبیران و استادان  گرانمایه  اى که جان در راه بلند نامى ایران سرمایه ساختند ، از دور افتاده ترین سرد سیر ها و گرمسیر ها ى دشت هاى پر نمک و تفته ى بى آب کم زندگانى ، تا پیشرفته  ترین شهرهاى آباد پر آدمى . از راستکارترین خدمتگزاران کم دانش تا پرمایگان فرهیخته . واینان که در یاد من و جان من نقش جاودانه یافته اند .

استادانى بزرگ ، خردمند و فرزانه چونان امیر حسین آریانپور - عباس زریاب خویى - استاد فروزانفر - دکتر عبدالحسین زرین کوب - دکتر ضیاءالدین سجادى - استاد سعید نفیسى - دکتر محسن هشترودى - استاد قریب - استاد شیبانى - دکتر میر آفتاب -  دکتر محمود هومن - دکتر استخرى - دکتر تویسرکانى - جلال آل احمد - خانم دکتر آهى - خانم دکتر سرمد - خانم دکتر امین - دکتر خانبابا بیانى - دکتر مهدى بیانى - دکتر پرویز ناتل خانلرى - دکتر پازارگادى - دکتر بنایى - دکتر عیسى صدیق - دکتر محمود صناعى - دکتر صادق کیا - دکتر هوشمند - دکتر افقه - منوچهر ستوده - دکتر داورى - دکتر نیرومند - دکتر محمد محجوب - دکتر شهیدى - دکتر مهدى محقق - دکتر حسین خطیبى - دکتر علیمحمد کاردان و هزاران گوهر ارزنده ى دیگر که در جامه ى معلمى زیسته اند .

**********

Houshang Saranj - Toronto

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.