سمیرم

شهریور ۶م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

سمیرم  

بین دنباله هاى زاگرس، پیوسته به زرد کوه، کناره هاى رشته  کوههاى دینار و نزدیک قله شکوهمند دنا در یکصد و هفتاد کیلومترى جنوب اصفهان، سمیرم آرمیده است; بر کوهستان و تپه ماهورهاى کوهپایه اى و دشت هاى رسوبى رودخانه اى و کوه ریزشى.

این ییلاق زمستان سرد برف  انبارى با تابستانهاى گرم و زودگذرش، در سایه آب فراوان و کوههاى برفگیر، زمینهاى آبرفتى و سنگریزه اى، پوشش گیاهى چندگانه یافته است. از استپ هاى کوتاه قد یال تپه هاى بلند تا درختان جنگلی پایا همچون بلوط، چنار، بن ,ارژن ,کلخنگ و بادام وحشى و آبرفت هاى وسیع خاکى را گیاهان ناپایا و چمنزارهاى چراگاهى پوشانده است. 

این دامگاههاى بلند آستانه صخره اى، بر راه توده هاى سترگ ابرهاى مسافر، بارش سازند و آب انباره هاى زیرزمینى سرشار و چشمه ساران سودمند ساخته اند. آن همه سیماب گوارا، پس از جوشش و بر خاک افتادن، به سوى دره هاى خاکه سنگى نرم و واریزه هاىسرما فرسایشى مى خزند و آب مایه رودهاى ماربر  - ونک  - شمس آباد و حنا مى شوند که سرانجام همه شان آب  مانده ها را به رودخانه خرسان مى ریزند و خرسان هم، خود به کارون بزرگ مى پیوندد.

آب  و هواى خوش و خنک، زمینهاى دزد آبى سنگریزه اى دامنه هاى کوهپایه اى بر حوزه ی آبخیزى آن همه رودسار پرآب در سرتاسر دشتهاى مهر گرد (وردشت) سمیرم، حنا، قبرکیجا و قورتپسى، زمینه ساز پاگیرى کشتزارهاى گندم، جو، چغندر قند، حبوبات و به ویژه باغستانهاى سیب و نهالستانهاى بسیار شده است.

پایان اسفند ماه و دهه آغازین فروردین هر بهاران که باغها از فراز تپه هاى آفتابگیر تا ژرفاى دره هاى گرم در پناه تلواره هاى بادگیر، برفین چادر شکوفه بر سر مى کشند، عروسان سیب، آماج(شهدگیرى و پرواز عاشقانه شیرین زنبوران رهیده از بند کندوهاى زمستان خفته مى شود.

راه از پایین شهرضا از جاده شیراز مى برد و به سوى غرب کوهستانى مى تابد و از شیب آرام باﻻ مى خزد. پشت بسیارى پیچ راه و سیبستانهاى فراوان میان مرزبندى دیوارکهاى سنگچین، کشتزارهاى سبز و ﻻله و زنبق  زارهاى زمینهاى لخت وحشى، تند راه نفسگیر باﻻى سر شهر برترین سیبهاى جهان از پا مى افتد. آب سرد چشمه جوشنده، بر دروازه، خوشآمد مى گوید. همراه با سیال آب و احساس سبکى از بوى زیبایى و فهم طراوت به شهر سرازیر مى شوید.

چشمه هاى “خونسار” و “خانعلی”  تن شوى شهر و غوغاگر آبشارکهاى کوچه ایست. یکى از صحن مسجدى صمیمى و بى ریا، پاى چنارى کهنسال مى آید، دیگر از دروازه مى جوشد. شهر در مشت دشت و شیب شمال بام بر بام تا گلوگاه کوه روییده است. خانه ها از پیش پاى قله بر کول هم سوارند و تا پیش دست صحراى خرم و بى پایان و چشم انداز دیدن رو به جنوب کنار هم چیده اند.

دکه هاى پیله ورى پر کاﻻهاى روستایى خواه  ،  بیل و میخ و ساج… زین و کفش و کلاه، ریسمان و پاﻻن و مالبند و سبد…. شیشه ها و بطرى هاى نوشابه و بر چهارچوبها جاجیم و خرسک گلیم و نمدک آویخته، پهلو به پهلو از باﻻى تنده تا پست دشت، در تاب راه و خم جاده نشسته اند برفآب یخین از آرواره ی هر کوى بلند، برزن زیرین خویش را سیراب مى کند و شتابنده بر پاى چتر بیدبنهاى خمیده مى دود.

خنیاگربازار، آواى هناهن نمدماﻻن از تاریکخانه هاى نمور است. آنان به ضرب مشت و کوبش ساعد و نیروى لگد، در فریاد ناله سینه، پشم رشته هاى نامرغوب را با چسب ضدو درهم مى تنند و به هم مى چسبانند تا فرشکى نمدین زیرانداز چادرنشینى یا باﻻپوش زمستان شکن چوپانى کوه نشین را بیافرینند. آب در جوى همنواز نمدماﻻن است.

در پس کارگاههاى دورتر از آخرین خیابانچه ها و راهى خاکى به سوى خاورى شهر آبشار سمیرم در پایان تنگه اى سنگلاخ و کم  گیاه، سرگرم کوهبرى است. در آبسال آبى پر نیرو از شکاف بریده ی سنگ از بلنداى نزدیک به سى متر، افشانه وار در گودال ژرف مى ریزد و سرریزش جارى آبراه مى شود.

افسوس که ایوانچه هاى سیمانى آن گردشگاه قشنگ را در خشونت سنگ پاره هاى درشت خفه کرده است. باید از دشت داغ تابستانى آمد و تن به نسیم بى گرماى پرده ی  آب و نقش رنگین  کمان آن دره سپرده، تا آسایش جان را حس کرد. دامن دیدنى هاى طبیعى به تخت سلیمان، آب  ملخ و روستاهاى پادنادر  راه زمینى بهشت یاسوج هم کشیده مى شود.

زیبایى هاى یادشدنى بر کرانه هاى رودخانه ماربر که روستاهاى پادنا را آبیارى مى کند، نشسته اند. با آن آب فراوان شالیزارهایى در منطقه تنگ خشک بى بى سیدان، شمال بى هواى شرجى در گذرگاه آب و تنگه هاى صخره اى به وجود آمده است.

دهستان ونک از انگشت  شمارترین جاهاى دیدنى طبیعت وحشى است. باغها همه از رود قلعه  قدم سیراب مى شوند و درختان بلوط و چنارهاى تنومند سبزین برگ و تندرست، دیدنى و توصیف ناپذیر است. مهرگرد (وردشت) و “بخاراى من ایل من” خود داستان دیگریست. از زیستن در هواى پاک و بالیدن در عصاره ی زندگانى ناب با مردمى نجیب، شریف و کارى.

هوشنگ سارنج  - تورنتو

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.