اصفهان

بهمن ۲م, ۱۳۸۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج - تورنتو

اصفهان، موزه ى معمارى ایران، یکى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است.

چهارشنبه شب که بریده از سرما و باد و برف یخ، مرکب پیرتن را به خانه، کشیدم; ناچار، روز چروکیده را، زیر پرده ى گرم بیدارى در ذهن نیمه ماسیده ام نشخوار مى کردم. بایست دیده باشید; تک درختانى ستبر و پیر را، که زیر بار تکه رگوهاى هزار رنگ  «دخیل»  شانه، خمانده  و هنوز چشم به راه آرزومندى دیگر، پا بر جا، ایستاده اند. آن سهم ساده دﻻن آسان باور بوده است; که نه از روى دشمنى، که از سرنیاز، تیشه ى نابودى به ریشه ى زندگانى گیاهى، فرود مى آورند. در آن میانه، فرزانه اى هوشمند مى خواسته تا با پاشیدن بذر اندیشه ى اعجار و کار گشایى، درخت سایه گستر بر راه مسافران خسته در سرزمینى بیابانى و همیشه خشک و تشنه را، از تبر تاراج و جانستانى و نابودى، وارهاند. که درخت کوتاه دست بى اندیشه کجا و مشکل گشایى! و هنگامى که سرما هم از پوست کلفت زیره ى پاى افراز، درز مى کند و بر پیکر پنجه ها، در کلبه ى کوچک آن مى نشیند; هیچ، از آفتاب سوزان کویر و پناهجویى زیر رداى گرمش و پس از گر گرفتن; فرار به سایه سار آن درخت معجزه گر، دل انگیزتر جایى نخواهد بود. آدمى چه طرفه معجونیست!

سرریز آرزوهاى بیمرز، سیرى ناپذیر آزمند. با پوست و گوشت خود، کم تابى و ناچیزى را حس مى کند و نمى آموزد; از سرما مى فسرد، از گرما مى پژمرد، مانده مى شود و بر مى تابد و باز با خود نمى آید. گویا، که » بودن « آزار است و » نابودن « آسایش. نه مرگ هزارانى و ویرانى نه سر گذشت پند آموز جهانداریهاى بر باد شده، به گوش هوش او مى نشیند. مى جنگد و مى هراساند و دست از سفره ى یتیم کردگان بر نمى کشد. نه بر خرد مهرى دارد نه بر کلان، حتى از صدقه هم، مى رباید. با درماندگى تنگ خلقانه، روز سخت و نوبت دیدار با پزشک و نوکردن کارت بهداشت در بهدارى - که همه بى نتیجه بود - و بدنهادى ها و ناتوانى آدمى را در چرخشت خیال مى چرخاندم که به بانگى، فراخوان دیدن فیلمى از » ایران « شدم.

فیلمهاى گروه Pilot Guides به منظور شناساندن سرزمینهاى دیدنى به جهانگردان و گردشگران ساخته مى شود. واگر، انصاف، مایه ى اندیشه و وجدان، زیر ساخت کار فیلمسازان باشد; این غول یک چشم (Cyclops- سایکلوپ) روزگار ما، خوب مى تواند; دنیاى دور از دسترس را به نمایش بگذارد و بر دیدنیهاى آگاه کننده گذر کند. که ندیدنیهاى پوشاندنى همه جا فراوان است. دوربین نه از چشمان من دلداده و نه از چشمان دیگر ماهیان دریاى یخ لرزیده، بر هر آشناى معنى دار درنگى داشت; که تند و گذرا، در تنگناى زمان و هزینه بر شهرهاى پر دیدنى مى سرید و شتابان خط رفتن مى کشید. آن چشم بى حس که تنها فن دیدن بود بى ذوق چشیدن هر نما، مى پرید; نه بر متن که بر حاشیه اى باریک و گذرنده، بى ماندنى مایه دار و بوییدنى.

پهناى پیکر گزارشگر شوخ IAN WRIGHT بازیساز بود که حدقه ى سیاه فلزین، دوربین بینا  را پر مى کرد; هرکجا هم که دورنمایى، به خواست ستمگرانه ى تدوینگر پاسخ دلپسندى داده بود. درنگ و بزرگ نمایى به قصد هراساندن، بیشتر بود; تا واهمه ى ریشه دار در یاد بیننده ى گردشخواه آبیارى شود. رد این تیغ جهت دار، جاى جاى این مسافرت تصویرى در کادرهاى ویژه و چهره هاى سیاهقابگرفته، پیاپى دیده مى شود. گویا سنگواره به آزمایشگاه دیرین شناسى کشانده اند.

تهران پر دیدنى در چند کادر شهرى شلوغ با چهره هاى خسته، کوچک شده است. در پلک زدنى بر بال خط سرخى که بر نقشه مى کشد، و نادیده گرفتن آنهمه گستره ى سبز و کرانه هاى با طراوت بخش جانمند شمال، گزارشگر در آبهاى بندر ترکمن به تماشاى شکارچیان ماهى استروژن مى ایستد و بیرون از دایره ى آن دنیاى رازدار زیباییها پرنگار آدمى و اندیشه و امیدهایشان پاى سفره ى میزبان پر ترفند و مزه ى گرانبهاى باده ى مالداران (پرشین خاویار ) مى نشیند و به خوردنى بسنده مى شود. گزارشگر همراه گروه فیلمبردارى، باز چون ماهى گرفتار، شتابناک خود را به سینه ى شهرى دیگر مى رساند تا بى شناخت بنیادین و نارسا، با موچین خرده یاب، کاستى نمایى کند; چون در ﻻیه ى آشکار هر جامعه که دستیافتنى ترین و عادیترین است، مى شود به نکته هایى دست نهاد و با چوب بى انصافى سخت فرو کوبید.

اصفهان که موزه ى تاریخ معمارى و یکى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است، و به حق باید به جهانگردان جهان معرفى جانانه شود، در چشم به همزدنى، طومار آنهمه دیدنى و جاذبه هاى گردشگریش درهم پیچانده مى شود و آسان از سر آن بسیار زیباییهاى آدمى آفریده که در ذره ذره ى زمان، از نوک پنجه هاى هنر آفرینان آیینى تراویده، مى گذرند و از کران آن دریاهاى مذاب فیروزه و زر، بى شستشویى، فراموشانه رد مى شوند و نیلرفرانه هاى سفالینه ى لعابدار هفت رنگ درهم تنیده، قربانى چشم اندازهایى کم  جان، از اتاقى در عالی قاپو و کلوزآپى از دو سر پیچه پوش سرپله هاى آب نماى پل خواجو شده اند. ترمه ى » معرق « هاى هفت رنگ » شیخ لطف الله «که جاى خود دارد. اصفهان بیش از دوهزار یادمانه ى باستانى با شناسنامه دارد و برجسته ترینهایشان از جمله » مسجد جامع « یا موزه ى معمارى تاریخ ایران با داشتن آثارى ازدوران زرتشتیان تا پایان دوران صفوى، از دیدن دور مانده اند.

گزارشگر، در بازار آهنگران شیراز در حجره ى آهنکارى سنتى، رندانه دست زیر شرابه ى » زنجیر « مشته دار مى برد و ناشیانه، کاربرد آنرا در دسته ى عزاداران و دو رده ى بلند آنان نشان مى دهد; نه انگار که این دادخواهى و گلایه در شکل هاى گونه گون بومى در سر تا سر جهان همیشه ستمبار دیده مى شود.

خوشبختانه، چیزى که در پس زمینه و فرازهایى که دست مى دهد; آشکارا دیده مى شود; صفاى رفتار ساده و بیریاى به ریشخند کشیدگان است که بى توجه به نگاه خیره و لگام گسیخته ى توسن دوربین، با گذشت و هیچگونه پیشداورى، میهمانان ناشناس را به چاشت مهربانى مى خوانند و در این جایگاه، اگر پیک غربى سر معرفى نداشته باشد و بخواهد با کوچک بینى، انگشت نقد تلخ بر حساسیت هاى اجتماعى دیگران بفشارد، خود یک بیداد آشکار درباره ى صنعت » توریسم « ایران است که براى کشور پر دیدنى ما و جذب درآمدهاى ناب جهانگردى، برتر از، صنعت نفت مى باشد و بهره اى که ازین راه مى رسد، چون خون تازه زندگى بخش، بیواسطه و سایش به رگهاى جامعه مى ریزد و مردم به شاه لوله ى درآمدى کم  هزینه دست مى یابند و پیوند مى خورند، درآمد سرانه ى ملی و توان اقتصادى کشور باﻻ مى رود.

فیلم ایران، با سرعت و پراکنده، سرى هم به » پارسه « یا تخت جمشید زد. ستونپایه هاى » کاخ آپادانا« و دروازه ى تاﻻر » تجر « را نشان داد یادى از » پازارگاد « کرد. بى نمایشى، غریب تر آنکه، تند به کازرون و » تنگ چوگان « رفت، درنگى بر نقش، » والریانوس « پیش پاى » شاپور « داشت.

فیلم کوتاه » ایران « از سرزمینى بزرگ و پر یادمان و تاریخى مرا، آزرد، سرماى روز را تا ژرفاى جانم رسوخ داد، چه ایران را در خط سیرى کوتاه و از سر غیظ درهم فشرده بود. بدتر آنکه، پایان گردش با پایین آمدن گزارشگر از برج دیدبانى » ارگ بم « همراه بود. برجى که امروز تلواره خاکى بهم خفته است.

**********

Houshang Saranj - Toronto  

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.