بر خط, زمان قد می کشیم.

بهمن ۹م, ۱۳۹۵ توسط Houshang

بر چارچوب, دری از اتاق, ما ,
خطی , تا سینه ام بود.
من بر آن خط, کوتاه ؛
قد بر کشیده بودم تا مرز, پیری.
مادر بزرگ را
در هم چروکیده دیدم
و پدر بزرگم را؛
اصلا ندیدم.
ما هر کدام
سینه خیز ؛
از اندازه ها در گذریم
در عکسهای سیاه و سپید ؛
تا انتهای رنگهای بهم آمیخته ی هفتگانه ها .
نخ ؛ تا باریک و خیس و فتیله مال ؛ نشود
از چشم, کورین هر سوزن
درون نمی رود.
یا مارهای مضرس
که به سوراخ,خویش
اندر نمی شوند.
پیری
دروازه ی بلند, پیروزی نیست؛
که از دور دستها هم دیده شود .
پیری سپیدی باریک, مویهای سر است؛
که آهسته می رود؛
تا در سپیده دمان, هر چروک ؛
آفتابی شود.
پدر ؛
آهسته نمی بیند
چونان که آهسته هم نمی شنود.
استکانش بر صحنه ؛
می لرزد. و نمی تواند نخ را به سوزن کند.
تا روزی که در مغاکی بهم در خزد.
می خواستم گریه کنم؛
چشمانم همتی نکرد ؛
فریاد, ضجه هم؛
در راه, گلو ؛
خشکیده بود.
در پای دیوار, روبرو؛
مادرم بر پله های زمان می لرزید.
و چشمان, باز, او ؛
به یاریش آمده ؛
می گریستند.

هوشنگ, سارنج - تورنتو ۹ دسامبر, ۲۰۱۶

ارسال شده در نوشته‌ها


(بخش نظرات بسته است)



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.