سیاهی سبز

شهریور ۸م, ۱۳۹۵ توسط Houshang

هوشنگ, سارنج

نیم, روز است و کوره ی خورشید می تابد. یک رج, پنج نفری را به زانو دور از سایه سار, درختان, بلند در کفن, نارنجی نشانده اند و پنج دژخیم,خردسال با جنگ افزار, کمری آماده ی کشتن, آنهایند. آوایی نیست و فریادرسی بر مظلومیت,یتیم.
بوی سبز, شکوفه ی انگور مستی می آورد و با خود مرا تا کوچه های کودکی می کشاند. در سکوت, گرمای نیمروزی در جستار, نهری آب, خنک که در تن, شهر می دود ؛ از کنار, دیوارهای درختی و زلفهای آویخته بر آینه ی آب ؛ از تا ک های با لیده ؛ می روم .
فرزندی از خورشید , ریسمانی سرخ از میان, خیال تا دور دستها ی بی سنگینی پیوند , آغازی به پایانی , بر شانه می کشد. داستانی را , بی واژگان می بینم ؛ پر از نگاره ها . سر های آشنا, پرداختکاران, ره گمگشتگان. روی سنگهایی دراز , سبکتر از پرهای رنگین, کلاه خود های روز های تعزیه . یا زاغچه های باغ, خیال . چرخان و رنگباز و چهره گردان ؛ با ناوکهایی به سیاهی ی عمر , و خلندگی تیر های تابش, سرد. یا , شبتابهای جهنده بر زمینه ی سیاهی چسبناک, شب.
کسانی از کوهسار, یخین, سفیداب مالیده از ژرفای سرخناک, چشمخانه ها, می خندند و فرا می خوانند. اکنون دیگر بر ریسمانی پیش می روم که پایانش در تاریکی سرد , نالان است . دستهایی می جنبند ؛ آوایی می آید ؛ نه دستها و نه آوا, را در می یابم. من نیز اثیری شده ام. در سیاهی سیال , که بوی ارغوانی درد و آوای وهمناک و شکننده ی بهمن در سرا شیبی دشت, زمستان را دآشت , پنجه افکندم.
جوانی گل بهی پلاسیده , که رایحه ی لیمویی سردابه های خنک, رودکنار, کارون را داشت , چنگمال بوییدم و در گامی دیگر کف بر دیوار, ستبر, سیاهی سبز کوبیدم. آنگاه , نوای خیزرانهای تاسیده , از لابلای هوای شرجی دمکرده ی برنجزارها ی گرمازده , بر خاست . آذرخشی از چشمهای گنگ, خسته جهید.
خود را در تنگستان, سر گردانی , پیچیده در بوی خوش , شکوفه های تاک , که بوی خسته ی اندوهبارکودکی می داد یافتم.
تورنتو ۲۹ آگوست, ۲۰۱۶

ارسال شده در اجتمأعی و فرهنگی‌, ادبی‌, نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.