زن

تیر ۲۴م, ۱۳۹۶ توسط Houshang

به پیشگاه,روانشاد دکتر مریم میرزاخانی ؛ اختر, تابناک/ بلند آسمان, دانش که با خردمداری و رفتار و کردار, پاکش ؛آیین,برابری انسانهای دانشی را نگاشت .
هوشنگ , سارنج

دوستی شعری از مارتا ریورا گراند؛ شاعر معاصر جمهوری دومنیکن را به خواندن گذاشته بود.  شعر می گوید؛ عاشق زنی که زیاد گوش می دهد و آواز می خواند ؛ می نویسد ؛ فرهیخته ؛ افسونگر و هم آگین(همسو)و هم دیوانه  ؛ می اندیشد ؛ می داند؛و توان, پرواز در اوج,جهان, بی پایان را دارد؛هنگام, عشق ورزی می خندد و یا می گرید؛ و می تواندروحش را به جسم بدل کند و شعر را دوست دارد و نیمساعت یک نقاشی را  می نگرد و زندگی را بدون, موسیقی بر نمی تابد؛ پر ؛ مفرح؛  هوشیار و جواب بده است؛  مشو.زیرا ؛ چنین زنان  خطرناکترینند.    این شعر نماینده ی تفکر, جامعه ای له شده است . مثلا آمریکای لاتین. غربیان در دوران, استعماری خود ؛ هر کجا پا نهادند ؛ رمق, آنجا را گرفتند. فرهنگ و تمدن, دیرینشان را پایمال کردند ؛ نسل و نژادشان را در هم مالیدند ؛ آیین, طبیعت پرستی آنانرا با فرمانبری کورکورانه از مقدس سازی؛ جابجا کردند.

مگر چشمان, ما؛ بر آسیا و آفریقا هم بسته باشد و نخواهیم ببینیم که خآور میانه را چگونه غربیان به تا لا بی از لجن, خون بدل ساخته اند. آنان همه ی سر زمینهای غارتزده و پاکباخته را برده های فکری و رفتاری خود  می سازند. در جوامع , مرد سالار از زن ماری خطر خیز می سازند. دلسوزی و ترحم ؛ چاره ی کار نیست. مهربانی و عشق و حق ؛ هم صدقه دادنی نیست. همه ی آنها بیرون از چهار چوب, بردگیست. چون آزادی بهره وری از غرایز نمی باشد. در همه ی جهان قانون را ریش سپیدان زر و زور مدار نوشته اند و برای زن کارهای دست, چندم ؛ چون زایش و علف چینی و نخ ریسی و گلیم بافی و چرم پروری سهم کرده اند.

هنگامیکه زنی گوش می دهد؛ یعنی ژرفنگر است.گوش دادن ؛ زیروروکردن منطق گفتاریست ؛ خوب گوش دهنده در پی گزینش, بهترینست و سخن, درست در پی درک, جا افتاده ی هر مهره ی گفتار در جایگاه, موثر بودنست.  نوشتن از دانستن و آگاهی و حق جویی بر می خیزد ؛ زنی که می نویسد هزاران گام ؛ پیشتر از مردان, لذت طلب, تاریخ, ستم است.

از آغاز, خلقت, آدم؛ افسونگری ؛خانواده گردانی ؛ تخیل و شعر و جادو ؛ درمان و آیین و هنر سفالگری و نگار گری و بافندگی کار ویژه ی زنان بوده است. زنی که دست در اعجاز و آفرینشی خداگونه دارد جایی در شعور و قلب, مردان, کامجو نخواهد یافت. آنکس که می اندیشد و درک درست, شناخت, جهان, پیچیده را دارد و در پی دانستن, روزمره است هم می آفریند و هم ویران می سازد. مسلم است که اینگونه زن در کنار خفته بر گلیم, قدرت و بهره وری سخت می آید.

آن زن که بر بال خیال, ناب ؛ تا پایان, هستی پر می گشاید و از گندابهای پرواربندی رکود لجنزارهای عفونت,  بی خبری جدا می شود ؛  خود  را باور دارد . ترس از افتادن او را باز نمی دارد. زیرا شوق, کشش به سوی بلندیهای دانستن ؛ دگرگونیها؛ نو آوریها؛ و نو ساختیها با خود به ارمغان می آورد.

آن زن که می تواند روحش را به جسم بدل کند ؛ همان  کیمیا گریست که حس را به بود می کشاند؛ توان آن دارد که حسی جنگی را شکلی راستین از پرخاشگری ؛ سامان بدهد. خیال را به خشمی و یا خشمی را به حسی پایدار و تنفر آمیز در حلول, به ریاضت های روزآن و شبانیکه  به پسودن و رسیدن می انجامد برساند. شعر هم که مقوله ای از تخیلی حسی و سخنوری افسونگرانه است ؛ در زن ؛ که کا نون, تاریخ, حس, بشر و باز تابنده ی محرومیت, تاریخی در  نسلهاست ؛ بهتر می تواند راز های در سینه را آشکار کند؛ پس چنین آدمی به ماری کشنده در کنار, آسایش , خفته ؛  مانند می شود.

آن زن که نیمساعت ؛ به یک نقاشی می نگرد ؛ در پی استخراج, رگه های نهفته در گنجینه ی واژگان,رنگیست. او از جهانی دیگر و با خمیره ی سختی ها و محرومیت های بسیار؛ ورزیده بر آمده است. امواجی که از رنگها و نقشها بر می خزند را می شنود و آوازهای پنهان در اقیانوس, بافته در رنگها را حتی در تاریکی مطلق می بوید و حس می کند. موسیقی را چونان قانون, تعادل در تمامی حواس به کار می گیرد. موسیقی برایش ؛ آیین, حرکت در هستی می باشد و شتابندگی گریز نور را دارد. و شنیدنهای او گونه ای ژیروسکوپ, تصحیح مسیر است. او در کنار, قدیسهای سکوت, وهمناک, خود بینی ؛ فقط نیروی ایستایی است.

پاسخگوییهایش ؛ هشدارباش هایی از پایمال شدگی مرز,حقانیت,حقوقی ویست. هوشیاری او زنگ, کاروان, رفتن در مدار,بی خطی و وادادگی در برابر, بیمهریهای ظالمانه است.
انتقامجویی او در نیش, خلنده و سهمناک, شعر, اوست. همگرایی با چنین گوهری  شکننده بایستی با  تفاهم؛ دوستی و راستی باشد. با چنین فرد, اینهمه آگاهی یافته ؛ نمی توان به قرار گاه, پیشین باز گشت. او همه ی خاکریز ها و جانپناه ها ی سرزنش پذیری و خوا ر شماری را در نوردیده است. او در سر زمینهای ستم درفش آز ادیخواهیست.
هوشنگ, سارنج ۱۶ جولای ۲۰۱۷ تورنتو

ارسال شده در نوشته‌ها


(بخش نظرات بسته است)



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.