آبشار زرگون

مهر ۲۷م, ۱۳۹۲ توسط Houshang

هوشنگ سارنج

در روشنان روز، زیباییها ، آشکار می شوند؛ چه ،  در شب ماندن ، شبکوری می آورد؛ و چون شبپره، خویشتن  ، در آینه ی تاریکی  دیدن، انگیزه ی وا ماندگی ، ازسرشت پیشرفت در مایه ی هستی ، می شود.  زیر پرتو آفتاب ، سبکبالی ی پروانه است و پرواز.  و چه ژرفا دره ایست، بین آنان که می سازند و می آفرینند ؛ با آنکسان که، هستی سوزند و رهایی جان را ، در خود زنی و داد و ستد ، با عرفان  خیالی ی بازاری ، آماده خواری، و باور به در تن ماندن کار، و، ویران کردن هر دست آورد آنچه که هست. از دیرباز تا اکنون.

دلم گرفت.  هنگامیکه، از کنار مدرسه ای می گذشتم .  ناقوسی پنجاهساله . بر پایه ای کار گذاشته بودند و زیرش بر لوحی برنجین نوشته که این زنگ را فلان مدیر ، به این مدرسه ، پیشکش ، کرده است. …….نامها، هزارساله بر پیشانی هر سازه ی آدمی ساخت، ماندگار می شوند. افتخارها از همگان است و  پهلوانان هم. …

دراورنج ویل (orange  ville ) درختان مرده را، نیز جاودانه می کنند. از هر درخت تناور ستبر ، که می خشکد ؛ همانجا پای در خاک، تندیسی ، می تراشند و شکوه هنرمندانه اش، از آن همه ی شهروندان ، می شود.

پاییز ، رنگ امید دارد؛ انباشته از تمام رنگهای گرم، و شادابی ی آفرینش . از تورنتو تا رسیدن به شهربندر آون ساند (owen sound ) در کرانه ی نیمروزی ی خلیج جورجین ، ٢٢٠ کیلومتر، بایستی ؛ با شعر بلند راه، ترانه ی رنگ در رنگ، همنوایی کرد و افسانه ی هزار نقش دستانسرای زیبایی را شنید و دید که چگونه، آتش سرد پاییزی به جان نگاره های سر سبزی ، افتاده است. راهی که هر گامش ، غزلی است پوشش، بر خانه های روستایی و کشتزارهای ذرت رسیده و جو های دو سر و گاو چرها و اسبهای بسیار…

انگار ، در راه  هوره و صادق آباد ، تا پشت سد چادگان، برگ شمار هر گردو بن سرک کشیده از کناره ی زاینده رود بی همتا، هستی. زاینده رود آب غارت نشده، روستاهای چسبیده به باریکه راهی تابدار ، بدنبال آب. و خانه های تراشیده از بدنه ی کوهدیواره های رود.

آخرین دانه ی زنجیر راه، در ایستگاه پر بیننده ی آبشار انگلیس ، به ویرانه های آسیابی کهنه می پیوندد.  آبشار ، جایی، دویست هکتاری ی حفاظت شده ، نزدیک به خفتاب یکی از شاخابهای رودخانه ی  ” سیدن هام ” از بلندای هژده متری ، روی سنگ لاشه های پلکانی، فرو می ریزد. سنگ لایه ای رسوبی که در دوران یخچالی ، نرم و ساییده شده است. و تا انتهای سرزمین ، با گذر از زیر ساخت زمینی ی آبشار نیاگاراهم،  پیش می رود. آب گذری و کشش به سوی گودالها، و دریا ، طی میلیونها سال ، پس رفتگی سنگ سست و نرم ، آبشارها را سامان داده است.

کوه آبه های ریزشی، یکی پس از دیگری، نزدیک به خلیج اون ساند ، در آغوش پهناور آبپیوند “  هورن  ” و  ” اریه  “  آرام می گیرند . آبشار انگلیس، در جنگلی سنگلاخی ، از تاریخ زمین شناسی است. پایمردی هر بذر از گیاه، نشسته بر هر رخنه از سنگ، ساز زندگی دارد. هر درخت پیچ و تابدار، با نرمش اندام رقصندگان ، سر بسوی آسمان کشیده و چسبیده به ریشه های مار آسا، آهنگ همنوایی زیبایی را می نوازند. ریشه ها با سخت جانی ، جانمایه ی سر سبزی را ، از دل کویر سنگپاره ها می کشند.ریزش آب ، نه با ، هیمنه ی فروریخت دریاچه ای بر دریاچه ، باشد؛ که شکوهش ، در چند گونگی ی زیباییست.

دور تر از دیواره ی باختری ی خلیج اون سان ، بر نهر پر آب ایندین، آبشار ایندین هم بسیار دیدنیست.

نیم ساعت ، پیاده روی، بر روی زرپاره ها ی برگ ، موسیقی ی رنگ است و اجرای همنوازی، آب و سنگ در پناه جنگل. در همسایگی ، کلانسنگهای ساییده   ، باز همان، سنگهای لایه بر لایه ی سبز و سپید و سیاه و اخرایی است که تا ،رستاخیز، از هم، می شکوفند.
١۵ اکتبر  تورنتو

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.