زنده رود

اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۹۲ توسط Houshang

جلگه ی آبرفتی دوهزار وچهار صدکیلومتر مربعی اصفهان ،با داشتن نود و پنجهزارهکتار زمین کشاورزی ،بزرگترین زیستگاه زندگانی ایرانی کشتمند است و زنده به آب زاینده رود.

از دیر باز ، آدمی بر چرخه ی زندگی ساز این رود سامان یافت و قانونمداری ،زیر ساخت پایه ریزی شهروندی و دنباله دار ی آن پی داری، برآورد.

درراستای بهره وری برادرانه، هرگونه دگرگونسازی روندی، به رویدادهای ویرانگرانه می انجامد؛ چه طبیعت ،اژدهای خفته ایست که دخالتهای بیجا، آن را بیدار می کند.

سرانجام پس از ماه های فراون ، آب در بند انداخته ی زاینده  ود، پس از سیراب ساختن کا ر خانه های تحمیلی بررود، از یکصد وشصت کیلومتری، مانده به مرداب گاو خونی، بر روی زمینها ی تشنه ی کشاورزی خاور اسپاهان، گشوده شد و مردمان، در پیشباز آب، بر خاک برشته و چاکناک و خشکیده ی رود بوسه زدند؛ گوییا، در مهراب کنگاور، زایران معبدآب، راه دیدن را باهروله، بسته بودند؛ آن فرزندان ایرانیانیکه پیش از آریاییهای کوچیده،آبِ زنده رود را آشامیده و دررگ  ِ هر گیاه  ِ بالنده دوانده اند.

بلور برفابهای بر تن ِتل سنگهاو ژرف دره های زردکوه نشسته، از چشمه ساران ِ جانان، دیمه، مروارید… و هزاران زهاب پاک می جوشد و همراه با آب ِ دیگر سرچشمه های آبدالانهای کوهرنگ ِزاینده رود ساز ، آینه وار، آبی آسمان ِ بیکرانه را درخود تابانده و با شستشوی گیسوان گیاهان آبی ، در تنِ ِجاری زنده رود می دود.

آن زنده رود از پا افتاده ، آب بهم تنیده ی رودهای خُرسنگ و زرین و جانانه است که خسته و سنگین و پلشت، سینه مال، بستر سیصد و شصت کیلو متری خود   می نوردید تا در چالاب ِ بیرمق گاو خونی آخرین نفس را بکشد.

مرگ زاینده رود ، مرگ زندگیست، مرگ ِ باغداریست و کشاورزی.

آب ، دارایی ملیست و از آن ِ همگان ، ولی نه به بهای نابودی یک شهروندی ریشه دار ۰ زمینهای کشاورزی و باغها هم به بهای خیانت ، ویلا می شوند.

هر ویلا هم ، در تاریکی شب ،با خرناس جگر مال ِ زمینکوبها ، دارای چاهاب می شوند وروز از پی روزی دیگر سطح آبهای زیر زمینی فرو تر می نشینند ، به لایه های شور می رسند و خاک همراه آب ِ شور سترون می شود.

دیده می شود ،باغراه های کرانه های گذرگاه پرصفای نجف آباد را خاک مرده و کوبیده ی سفالگری ، پوشانده۰ آبراهه ها، پر زباله و عطشناک، دیوارها شکافته و رخنه دار ، پرچینهای گلین بیشتر از پا درآمده ۰ درختان ِ زردآلو و دیگر میوه دارها خشکانده یا خشکیده ، تنه های هرسخت دار مناسب ، آماج زغال ِ بیدود ِ بی اخگر گشته   ، کارتن شده بر پیشخان ِ هر دکه ی رج بسته نشسته است.

مرگ ِآب و خاک با دستان ناباوران به قانونمداری چرخه ی زندگانی در راهست.

هوشنگ ِسارنج
اصفهان  ۲۰ فروردین  ۹۲

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.