استاد جلیل شهناز

خرداد ۲۷م, ۱۳۹۲ توسط Houshang

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری ، و ان پرده نشین باشد
موسیقی زبان مشترک حسی بشر، یکی از کهنترین، رشته های هنری است که گمان میرود ؛ آدمی خیلی زودتر از زبان سخنوری - به پیروی از پرندگان آواز خوان - به آن دست یافته است. بیان موسیقایی تراوش حس درونی هنرمند است که یا با آواز یا به یاری ابزاری دست ساز ،جلوه می کند
آفرینش های موسیقایی همچون دیگر هنر ها، گذشته از استعداد نهادین، نیاز به بستر مناسب یادگیری و کار فراوان در راستای دستیابی به استادی ، دارد.
بشر ، ده هزار سال پیش از میلاد ، به فلوت از راه دستیابی به استخوان تو خالی ، شناخت پیدا کرد. بسیاری مردمان دیرینه در مصر و چین و بابل، از موسیقی ، بهره داشتند و در مراسم نیایشی و سورها ، به کار می گرفتند. موزیک امروزه در جهان پیشرفته و گوناگون و کاربردی است.
در ایران آنچه از گذشته بجا مانده است زیر نام موسیقی مقامی یا آوازی پاره هایی است از دوازده مقام نیمه کاره و گوشه هایی وابسته به آنها، ،که در بستر نمایش های آیینی نیایشی از راه آوازها یا سوک خوانیها، سینه به سینه ، بی خط ثبت، به شیوه ی گوش آموزی به ما رسیده است. و هنر آموزان ، در شرایطی که با سختگیریهای اجتماعی ، در گیر بودند ؛ زیر فشار ترس از رسوایی ، به آموختن زیر جلی و پنهانکاری روی می آوردند و آن کسان هم که درپاسخگویی به احساس درونی خود ، گام بر می داشتند؛ عمری، رنج محرومیت از مزایای زندگانی آزاد را به جان می خریدند و از دستاورد روزی وا می ماندند.
یکی از آن پروانگان شیفته ، استاد جلیل شهناز بوده است.
جلیل فرزند شعبانخان، در یکم خرداد ۱۳۰۰ خ در شهر گنبد های فیروزه ای -اصفهان - به دنیا آمد. نیای مادریش، فتحعلیخان از نوازندگان سنتور عهد قاجاری بود . شعبانخان عمو ی استادغلامرضا خان سارنج ، ردیف دان موسیقی ملی و نوازنده ی بی بدیل کمانچه بود - شعبان ، سنتور نوازی را در مکتب فتحعلیخان آموخت -
وی سه تار و تارو ویولن وکمانچه و تنبک را خوب می نواخت و از آوازی خوش هم بهره داشت شعبانخان نیز نخستین هنر کده ی آموزش سنتور نوازی را در اصفهان، بر پا کرده بود. جلیل خرد سال ، نوازندگی تار و دانش موسیقی را از پدر و برادران بزرگتر حسین و علی که هر یک از نوازندگان صاحب سبک و چیره دستان روزگاران خود بودند و همچنین گوشه ها و ردیفهای آوازی را هم از استاد غلامرضا خان سارنج فرا گرفت و وجود استادان تار نواز سبک قاجاری هم در مکتب اصفهان، برای وی غنیمتی آموزشی بودند.
سال ۱۳۲۵ ، آغاز پا گرفتن رادیو اصفهان و حدود بیست سالگی ایشان ، چنان در کارنوازندگی تار مهارت یافته بود که با همکاری استادان دیگر همچون ، غلامرضا خان
سارنج ، تاج اصفهانی، حسن کسایی، و منوچهر سارنج اجرای زنده ی موسیقی ملی ، داشت. سال ۱۳۲۷ به تهران مهاجرت و در شهرداری ، مشغول به کار شد و بیرون از وقت اداری، در برنامه های رادیو تهران، و بعدها گلها همنوازی و تک نوازی می کرد . سلامت رفتاری، آداب دانی و مهارت در نوازندگی خیلی زود ، جای ایشان را بین هنرمندان بزرگ ایران باز کرد وی نه تنها تار را استادانه می نواخت که بر چند ساز ایرانی مانند سه تار و کمانچه و تنبک، احاطه داشت واز صدایی دلنشین برخوردار بود که به گفته ی همسر استاد ، در هنگامه ی خلجانهای جانی و شور های آشفتگیهای شاعرانه می خواند و می نواخت و می گریست.
استاد شهناز به راه شیوه ی تند ویکنواخت نوازی سبک قاجاری نرفت ؛ بلکه، به ابداع و رهگشایی سبک فخیمی که ریشه در خانواده داشت روی آورد . وی همچون دیگر نوازندگان ردیفی، که آموزش آکادمیک ندارند؛ و از راه حس وحال دست داده به آنان در گیرو دار با حالات و آنات، به بداهه نوازی می پردازند؛ در بداهه نوازی، یگانه شد. جایی او خود گفته است خلاقیت ،لازمه ی زندگی هنرمند است ، حتی یک نوازنده باید ابو عطا را طوری بزند که دیگران نزده اند و این تسلط کامل به موسیقی و ذات خلاقه ی هنر مند را می طلبد… اگر کسی استعداد ذاتی نداشت و رفت و درس گرفت و آهنگی را تقلید و تکرار کرد که این دیگر هنر نیست…
از ویژگیهای ساز شهناز آن که تار ، در هر اندازه ، در آغوش وی سنگینی نداشت . آوای زنگدار و تسلط بر اجراهای قطعات ضربی و یا پاره هایی بر گرفته از موسیقی روستایی ، بویژه بختیاری و تنوع نوازندگی، آگاهی ویرا بر ریزه کارهای تار نوازی می رساند. ضربه های پتک آسای زخمه بر تارهای جان یافته زیر انگشتان آشنا با تارها و پرده ها، بی درهم آمیختن آوایی نابجا در آرام نوازی پرطنین، موسیقی شاعرانه و عاطفی ای را در هر اجرای نو می آفرید.
در مرکب نوازی و بداهه استاد شهناز، نوای موسیقایی را هم سوی ذهنیت خلاقه اش پیش می برد. ساز در دستهای معجزه گرش ابزاری بیروح نیست . زیر و بم های سامان یافته در بین زخمه ها و لرزش تارهای ششگانه ، از جانمندی و یکتایی ساز و نوازنده خبر می دهند. هنرمند لازم نمی داند که دستگاهی یا تکه و گوشه ای را در چهار چوب قانونمندی خشک اجرایی کهنه ، بنوازد ؛ هر ضربه ی فرود آمده بر پیکر ساز ، پایه ی افراختن بنیادی شایا می شود. زخمه ی اشتبا ه در کار استاد آفریننده معنی ندارد. چون هر ضربه، از هر کجای ردیف ، آغازی است پیرو حالت و احساس همان آن. که تکراری هم نیست. زخمه بر تارهای احساس شونده ی درک وی فرود می آید.
در اوج پردازش هر قطعه ، حتی در چهار مضرابهای شور آفرین، ضربه های پیاپی و توفنده ی پر هیمنه ، فریاد وناله ی تارها را در گنبد کاسه و نقاره خانه بهم نمی ریزد. زیرا ساز، خمیر شکل پذیریست سر بر زانوان نوازنده ی هنر مند نهاده تا رنجنامه ی اعتراضی موسیقی غمگنانه ی ملتی را فریاد بزند.
استاد شهناز ، عمرخویش را به پی فهم موسیقایی شعرریتمیک پارسی و فراگیری موسیقی ملی و ایلیاتی هزینه کرد. روزی چهارده ساعت در کنجی نشستن و تجربه آموختن ، کار هر کس نمی تواند باشد آدمی دلباخته می خواهد و نستوه که چشم از دنیای مادی فرو شوید و با رسیدن به بلندای خواسته ها ی انسانیش ، پذیرفته ی خاص و عام بشود ریز نوازیهای استاد شهناز، بستگی به گونه ی موسیقی دارد که گاه تند و گاه آرام و سخنور می شود بهره گرفتن از انگشتان چپ، در هنگام نوازش تارها ، با درنگهای کوتاه بین زخمه ها هماهنگی دارند. گویا آفرینشهای پی درپی، درذهن و پنجه ها و بالا و پایین پریدنها ی دست در راستای دسته و پرده ها پایانی ندارند. هیچ لحظه ا ی در نوازندگیش ، دو باری نیست. دست چپ چابک وی که خود ملودی سازنده و یاور دست راست می باشد ؛ با مشتی چوب خشک و کمی پوست و چند تار سیم،فضا هایی نوین و خوشایند می آفریند. ضربه ها ، در کمال استحکام و توانمندی ، نرم و گوشنوازند. زخمه های چپ و راست ، چندان، سریع از هم می گذرند؛ که چشم یارای نگریستن ندارد.
نوشته اند تار نوازی شهناز یادآور غزلسرایی حا فظ است. ..او با زخمه های چپ و راستش ساز را به غزلخوانی وا می دارد … بسیاری استادان موسیقی ملی ایران، او را فرهنگ موسیقی ایران می دانند و باور دارند شیوه ی نوازندگی او ، بر پایه ی تسلط ویژه اش بر ردیف و بر خورداری از خلاقیت در بداهه نوازی ، یاد او را سالیان درازی در خاطر ایرانیان زنده نگاه می دارد .

تاد جلیل شهناز موسیقیدان و نوازنده ی چیره دست تآر و سه تار و کمانچه بامداد دوشنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٢ رخت از جهان بربست. روانش شاد .
هوشنگ  سارنج . اصفهان

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.