قصر الحمرا

آبان ۸م, ۱۳۹۰ توسط Houshang

هوشنگ سارنج

تازیان مسلمان ، سال نود وپنج هجری قمری ، به سرداری طارق، غلام موسی بن نصیر، از تنگه ی میان مدیترانه و اقیانوس اطلس ، گذشتند و بر جنوب اسپانیا چیره شدند و آنجا را اندلس نامیدند و سپس، که بر تمامی اسپانیا تسلط پیدا کردند؛ تاریخ نگاران هم،   همه ی اسپانیا را اندلس تلقی کردند.

گرانادا ( قرناته  ) از سالهای ۶۳۵ تا ۸۹۷ هجری قمری در دست فرمانروایان بنی احمر (بنی نصر ) بود تا در دوران فردیناند و ایزابل از دست مسلمانان به در آمد.

کاخ الحمرا، ساختی دو منظوره بوده است. کوشکی زیبا ، در دل استحکامات پدافندی نظامی، که بدست معماران مسلمان شمال آفریقا ساخته شده است .” الحمرا ” بر فراز تپه ای بر دامنه ی بلندیهای برفگیر گرانادا، در چپ سوی رودخانه ی ” حدره ” در آغوش دیواری سخت و بلند، از آجر و ملاط ساروج، بالاتر از کندک ( خندق )به گستره ی چهارده هکتار، ساخته آمده است و هنوز ، ۲۳ برج دیده بانی ، بر یال دیوار به نگهبانی ، نشسته اند و داستان پیوستن کاخی زیبا و شاه نشین به قلعه ای نظامی و افسانه ی پاره ای از تاریخ معماری اسپانیا  را باز می نمایند. سرخشهر ” را محمد بن احمر ، در سده ی سیزده میلادی، فرمان ساخت داد و جانشینان وی به گسترش آن پرداختند.

گرانادای تحت فرمان مسلمانان تا چیرگی مسیحیان، سالها کانون فرافکنی دانش و شکوه فرهنگ اسلامی بود.

الحمرا ، اوج فنون تزیینی و هنرهای تجسمی اسلامیست. آرایه های به کار گرفته، در بخشهای همگانی، سپاهی و درباری، در بالاترین پایگاه کار آفرینی ی هنری، در آرمان هنرمندان بوده است. کوشکدژ ، چندین دروازه داشته که نام آورترینشان، باب الشریعه و باب السلاح می باشند.

از دروازه که می گذری، پای بر صحن بهشتی زمینی می گذاری؛ مالامال از چشم انداز های خیال انگیز، از، باورمندیهای آیینی .  بیننده، بی اختیار، از کناره ی هر سنگستون تراشدار،  زیر هلالی سقف های پر آذین، به سوی آسمان، عروج می کند.

بهره جستن هنر اندیشان، از دستمایه های آجر ، بجای سنگ و باغ آفرینی ی بهشت آسا، از خمیر مایه های گچ، در شکل دادن به خطاطی آیه های قرآنی و شعر و ستایش های خداوندی، بر بدنه ی تالار ها و راهروها، گویای آنستکه این  گزینه، بجای حجاری، سرعت پیشرفت کار و هرچه زودتر آماده سازی سازه مورد نظر بوده است؛ چه، کار مایه هایی، همچون، آجر ، ریگ و چوب، موید آنست. پیش از دوران بنی احمر و ساخت الحمرا، در آن محل استراتژیک، دژی نظامی به منظور استفاده ی بازداشتگاهی و زندان، بر پا بوده، که باز مانده ی سیاهچالهای تنگ و ژرف، امروزه ، گویای آن پیشینه می باشد و بنظر می رسد ؛ در دوران بنی نصر ، از آنها ، استفاده ی انبار آذوقه شده است.

مسیحیان، سال ۱۴۹۲، هنگام پیروزی بر گرانادا، در آنجا جشن گرفتندو کاردینال “مندوزا ” بر فراز آن قلعه چلیپای مسیحیت را بر افراشت و ناقوسی جای داد، تا حضور پایدار زندگانی مسیحی، در گرانادا، نشانه باشد. وآن ناقوس، پنج سده، زمان درست نصف النهار قرناته و نزدیک شدن خطر را بانگ بر می داشت.

الحمرا ، از دو حیاط عمده ی صحن شیرهای سنگی و ردیف ستونهای خوش تراش آن، و عمارتهای مسکونی و بارگاههای تو در  توی با جلوه گاه های هنری، سامان یافته. بازدید کننده، با گذشتن از دروازه ی ” مکسوار ” با فواره ای میان ” کوارتودورادو ” روبرو می شود.  محمد پنجم از شاهان آل نصردستوری داد بر نما سازی داخلی سر درقصر ، از گچبری همراه با رنگهای درخشان . پیشامدگیهای پهن سایه انداز بر لبه های بام ، نیز، گچبریها را از باران نگهداری می کند. نقشهای از گچ برآمده به گونه ای شگفت با محراب الجایتو در شبستان مسجد جامع اصفهان همانندی دارند.

دیوارهای پیشخانه ی کوارتودورادو  آذینبندیهای هنرمندانه دارد. با گذر از کرانه ی آبگیر های زمرد  فام به تالارهای الحمرا، نمایشگاه هنرهای دستی ارایه های نقش و گچ و رنگ و  کاشیکاریهای دیواری و سرواد (ترانه ) های کنده کاری شده بر حجمهای پوششی زیستگاهها می رسیم. همه چیز تا آبفشانهای سنگی، بیانگرپندار بلند پایه ی سازندگان این بنیاد هوشربا می باشند.

در گنجینه ی الحمرا، گردش آب، و نمایه های آبفشانها، تنها،کاربرد آرایه ا ی ندارند ، که شاهان کوشک نشین، با دربند کشیدن قدرت آب، و  سرازیر سازی آن، تا فراز تپه های سرخ، و چرخش و دواندن بر تن آبفشانها و کار بست فن آوریهای پیچیده ی مهندسی در شیب بندی گذرگاه ها و بهره وری از افزایش نیروی راه آبه ها، آرامشی بهشتی را به گواهی کشانده اند و در همتراز سازی آب نما ها، در پیوستگی همواره ی زیبا کاری ، خنکسازی هم ، در نظر ، بوده است.

سایه آفرینی در همدستی سایه بانهای سازه ای و فضاهای سبز با آبگیر های پر ماهی و نیلوفرهای گلور، در آهنگ مشبک گچبریهای هوا گذر، به پالایش گرمای جنوبی کمک می کند. کاخ   موردهای سبز، و سایه سارش،  یاد آور یک زندگانی آسوده ی اشرافی در آن سرای بزرگ می باشد.

کاخ ” ماکاره “  سمفونی دیگریست از مشبک سازی و کاشیکاری و سنگتراشی، در چنگال دروازه های شکوهمند و تاقبندیهای حیرت آور. سر در های هلالی نیز ، باز گوی جهان دایره وار فراز سرآدمیان میرا، و آرزومندان جاودانگی است.

بازی گچ، زیر پنجه های هنرمندان گچبر و پنجره های شبکه ای هر حجم، یا، به هم پیوند دادن بریده کاشیهای لعابدار سبز و سیاه و سپید در حاشیه بندیهای چمنی، انگاره ی باغهای جاودانه ی بهشت باورمندانست. آمیختن نتهای سنگ و کاشی و نیلوفرانه های گچین، بیننده را در اتاق کاماره، مقهور و شکست خورده ی هنرمندان سازنده می کند.

ریزه کاری در گردش قلمهای حجاری و غوغای  ستونهای باربر ایوانها، شگفتی زا هستند. سیلان آب از سنگابها، آبشار الماس مذاب بر پهنای دیدن است؛ که از میان گذرگاه های باریک و کم ژرفا، به میدانهای خیال انگیز و راز آمیز پشت دیوارها، نهان می شود. آنجا معماری در اوج معنای آسمانی و ملکوتی نمایانست. آن پیچش های نرم خط ، در بطن گچ ، همراه برش های هندسی آجر، که چهره ی هر آسمانه ای آراسته، خود، سفری به ، جهان آرامش است. باید رفت و الحمرا را دید و در دریایی از زیبایی طبیعت و توان هنری بشر، به شناوری پرداخت.

*****

۹۰/۶/۱۸
هوشنگ سارنج

ارسال شده در نوشته‌ها

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.