سنندج و مریوان

تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ توسط admin

هوشنگ سارنج

…از سر شب ، بر یال راه می رفتیم؛ چون شهابی تند. ماه ،  خاک آلوده ، می تراوید؛ بی آبتنی در برکه های آب.  تمام راه تا ساوه و تا بالاتر ،  نرسیده ، به همدان، زمین تفته، با درختان پر ریخته اش، هرم تب می پراکند.

بامداد، خنکای پگاهی، از آسمان بر پیکر زمین می نشست. و دورنمای شهر ، در روشنایی روز، آرام آرام، هویدا می گشت.  پیر شهر، بر صدها تپه ، نشسته و بالیده است؛ در پوششی از سنگ و سیمان بهم مالیده در استخوانبندی پولاد و خشت پخته. بی خطی راست ، همه شکسته ، بر سینه و پشت و رخسار هر سر پناه و دکه و بازار و رهگذر ، که، پیش رفته و ساخته است.

پیش از رسیدن، درختان زبان گنجشگ و سنجد و اقاقیا ، به صف، در دو کران راه ، به سلام ایستاده بودند. سایه سازان ،  درختان نسل تازه ی بی اشتها از آبند.  کم آبی ی قرن، چهره پردازی نوین شده است.  آب چندان نیست که به سیراب سازی تشنگان سبز گیاه ، هزینه شود.

سنه شهر،  یا سنندج ، حاکم نشین کردستان، گلنشان پر یادگاران ایرانست. سنندج خود موزه ایست ارزنده، بزرگ، رودر روی موزه ی مردمشناسی میهنمان، کاشانه ی گرانبار و عایله مند. ترمه ای زربفت، یادگار مادر بزرگ، از روزگاری دور و شیرین.

در خیابان امام ، پیش  مسجد جامع ، پای از رفتن می ماند. دریایی از گلبوته های آبی ، روییده در بطن خشت های هفت رنگ کاشی ی پخته ، از نقشهای تقلیدی شاه عباسی ، کار هنرمندان محلی و اصفهانی ی دوران قاجاری.  حیران در خلسه ی سبکجانی ی دیدن و غواصی در آنهمه یادمانهای گذشته; در میان رود جاری بازاری پر رفت و آمد و شنیدن موسیقی ی آوای پارسی شیرین در اعوجاج لهجه ی کردی و تن پوش های ملی در خط خط شهری شلوغ و بزرگ، همزاد بافتی کهنه از معماری یکه. ساختی دویست ساله و مسجد ترکیبی یگانه دارد ؛ بر یک کرسی ی بلند تر از کف گذرگاه عام . صحن و درون و برون یکپارچه آبی پوش کاشی ی فیروزه ایست.  شبستان و مدرس و حجره های طلاب، یکجا مدرسه مسجد اند. دو ایوان رو به خاورو جنوبی دارد منحصر به خود. همه ی سازه زیر سایه ی نه چندان بلند دو مناره ی کاشیکاری شده آمدهاست. بیست و چهار ستون سنگی مارپیچ تراشیده، با سر ستونهای مقرنس کاری ،نگهدارنده ی آسمانه ی شبستانند و تاقبندیهای گنبدی، در کنار نقش آیه های قرآن شریف و نیز کار برد خطوط بنایی، در کلافه ی معقلکاری و آجر کاریهای هنر مندانه، همساز با نیلوفرانه های خط ثلث، آرامجایی خدایی فراهم آورده.

گره چینی در ساخت پنجره های مدرسه و سر در ها ، غوغای نساجی ی هنرمندان چوبکار است. بخشی از کاشیکاریهای قاجاری در ترکیب نقشبندی با  گلهای صد پر صورتی و بابونه و برگهای زرد بلند و تابدار ، زیبایی همراه با احساسی پاک می آفریند.

خانه ی کرد (عمارت آصف  ) موزه ی مردمشناسی قوم کرد ، پر دیدنیست؛ از شبکه ی آفرینش های هنری، سازه های معماری و گچبری، حیاط سازی با ارسی های بدیع در خلال فضا سازیهای رنگین در بازی نور پشت شیشه های زرد و سبز و آبی و گلی، نشانده در قابهای گره چینی ی پاره چوبهای در هم تنیده موزه ی سنندج ، گرد آمده در خانه ای ایرانی ، سبکی دیرین و بسیار زیبا و آرامشبخش. خانه ی سالارسعید ،  مالامال از نشانه های کهنسالی.  سفالینه های گورخانه ای. زهدانهای خاکی پیش از تاریخ…

شب شیدای از آنهمه دیدن، جاذبه های ساختی،  مسجد جامع - عمارت خسرو آباد و آصف و حبیبی ، وکیل الملک ،مشیر دیوان ،احمدزاده ،ملک التجار ، سالار سعید ، حسینیه ی امجد ، ……حمام شیشه  ، پل قشلاق  و  پل شیخ  ، به شستشوی چشمان ، تا الموت آبیدر ،دژبلند سنندج ، باید ، بالا رفتن و بر نشیم عقاب، نشستن و بر سبد پر ستاره ی شهر نگریستن و غزل بلند ناب را در ستایش رهایی و بیوزنی در خلا لحظه های اشراقی ، سرداد.

به سوی مریوان، راهی یکصد و سی کیلو متری ، آغوش می گشاید. راه پر پیچ، پر دره، پر بلندی، از کوه تا تپه ساران است. گویا یکباره ، به گودال شگفتیهای آلیس، می لغزی. تا پایان راه و رسیدن؛ در یک نگاره ی سبز و طلایی،  راه می سپری. از کوهپایه تا کله ی هر بلندی ، چادر شبهای زربفت گندمزارها را به آفتاب گسترده اند.

بافه های گندم، در سایه ساربلوط های ستبر ساقه لم داده اند. و خوشه های پا کوتاه هنوز ندرویده در نسیم ، کاکل ، می جنباند.  راه چون پیکان جانشکار ، بر چپ می پیچد و راست، بر تپه های بریده ، سینه می مالد و پیش می رود؛ تا در ژرفای آبرفتی، چنگ ، می اندازد.  آنی فرصت غفلت از دیدن ، نداری؛ باید پیاده بر رد پای چوپانان، رفت و در هیمنه ی زنگ تکه ها، تپه به تپه، دره به دره و بوته به بوته را آزمود و حس کرد.

نفس راه در روستای  ” نگل ” می برد؛ در پیشگاه گنجینه پر بهایش. قرآنی یگانه ، بر کاغذی پوست آهویی ،  به شفافی ی نور و درخشانی آذرخش.

به خط کوفی نوشته ، که هزار سال است در اختیار مردم روستای نوگل بوده است.  اکنون در حریم پولاد نگهداری می شود ؛کران تالار نماز. مکانی ، گلبو و مطهر .  هنگام جدایی، از پله ، بیفتی، نمی شکنی؛ پیکرت با جان، همسنگ، شده است.

راه از میانه ی ارم می گذرد. در مریوانی. شهری همگون سنندج.  پیکان  بر گردو بن کرانه ی دریاچه ی زریوار نشسته است.  تالاب نهصد هکتاری زریوار، آرایه خال شهر مرزی ماست.  دریغ از وا نهادن آن آب پاک و طراوت بخشش و به بازار مرکز خرید اجناس خارجی رفتن.

زریوار، سر چشمه ی زاینده ی رود مریوان و آبگیر تمامی برفابهای بلندیهای مریوانست. آن تالاب  بزرگ ، با  ژرفای سه  متر ،  هم گردشگاه است هم ، پرورشگاه ماهیان سپید و عروس.

برای دیدار از گستره ی ۲۸۲۰۳ کیلومتر مربعی ی پاره ای از کشورمان، کردستان، و ده ها شهر بزرگ و روستاهای آبادان و زیبا وحاصلخیز ، پر کشاورزان و دامداران کارآمد، فرزندان مادهای شاهنامه ای ، چندین کرت باید به دیدن رهسپار شد ؛ برای دیدار با زیباییهای طبیعت و مردمان راستکردارش، با شریفان و با  ‎ ” کریمی ” از کریمان.

اصفهان  ۸/۴/ ۱۳۸۹

ا

ارسال شده در نوشته‌ها

یک نظر

  1. besyar ali mesle roozegar amoozgarietan

    besyar az shenidan e khabaar e salamatiy tan masrroor shodam be omide didaretan dar esfahan shagerd etan shahryar e shafiee/sanandaj/

نظر شما



درباره گلهای کاکتوس


گلهای کاکتوس مجموعه ایست از نوشته های پراکنده هوشنگ سارنج که به ضرورتِ تعهد نویسنده نسبت به آموزشِ زبانِ فارسی از طریق اینترنت در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

نویسنده باور دارد؛ راه یابی به رسانه های نوشتاری، پیوندی با خوبی و هنرمندانه بودنِ اثر ندارد؛ پشتوانه ای دوستانه می خواهد و آشنایی با راه کارهای نوینِ - جهانِ اقتصادی - که یگانه سود، در کفه ی سنگینترِ شعورِ شاعرانه نیست.

امروز، به یمنِ اینترنت، بی بازدارنده ای، همچون میهمانِ ناخوانده، آرام، از لایِ در به جهانِ بی مرزِ دانشِ گسترده به شاگردی آمده است.