قصر الحمرا
هوشنگ سارنج
تازیان مسلمان ، سال نود وپنج هجری قمری ، به سرداری طارق، غلام موسی بن نصیر، از تنگه ی میان مدیترانه و اقیانوس اطلس ، گذشتند و بر جنوب اسپانیا چیره شدند و آنجا را اندلس نامیدند و سپس، که بر تمامی اسپانیا تسلط پیدا کردند؛ تاریخ نگاران هم، همه ی اسپانیا را اندلس تلقی کردند.
گرانادا ( قرناته ) از سالهای ۶۳۵ تا ۸۹۷ هجری قمری در دست فرمانروایان بنی احمر (بنی نصر ) بود تا در دوران فردیناند و ایزابل از دست مسلمانان به در آمد.
کاخ الحمرا، ساختی دو منظوره بوده است. کوشکی زیبا ، در دل استحکامات پدافندی نظامی، که بدست معماران مسلمان شمال آفریقا ساخته شده است .” الحمرا ” بر فراز تپه ای بر دامنه ی بلندیهای برفگیر گرانادا، در چپ سوی رودخانه ی ” حدره ” در آغوش دیواری سخت و بلند، از آجر و ملاط ساروج، بالاتر از کندک ( خندق )به گستره ی چهارده هکتار، ساخته آمده است و هنوز ، ۲۳ برج دیده بانی ، بر یال دیوار به نگهبانی ، نشسته اند و داستان پیوستن کاخی زیبا و شاه نشین به قلعه ای نظامی و افسانه ی پاره ای از تاریخ معماری اسپانیا را باز می نمایند. سرخشهر ” را محمد بن احمر ، در سده ی سیزده میلادی، فرمان ساخت داد و جانشینان وی به گسترش آن پرداختند.
گرانادای تحت فرمان مسلمانان تا چیرگی مسیحیان، سالها کانون فرافکنی دانش و شکوه فرهنگ اسلامی بود.
الحمرا ، اوج فنون تزیینی و هنرهای تجسمی اسلامیست. آرایه های به کار گرفته، در بخشهای همگانی، سپاهی و درباری، در بالاترین پایگاه کار آفرینی ی هنری، در آرمان هنرمندان بوده است. کوشکدژ ، چندین دروازه داشته که نام آورترینشان، باب الشریعه و باب السلاح می باشند.
از دروازه که می گذری، پای بر صحن بهشتی زمینی می گذاری؛ مالامال از چشم انداز های خیال انگیز، از، باورمندیهای آیینی . بیننده، بی اختیار، از کناره ی هر سنگستون تراشدار، زیر هلالی سقف های پر آذین، به سوی آسمان، عروج می کند.
بهره جستن هنر اندیشان، از دستمایه های آجر ، بجای سنگ و باغ آفرینی ی بهشت آسا، از خمیر مایه های گچ، در شکل دادن به خطاطی آیه های قرآنی و شعر و ستایش های خداوندی، بر بدنه ی تالار ها و راهروها، گویای آنستکه این گزینه، بجای حجاری، سرعت پیشرفت کار و هرچه زودتر آماده سازی سازه مورد نظر بوده است؛ چه، کار مایه هایی، همچون، آجر ، ریگ و چوب، موید آنست. پیش از دوران بنی احمر و ساخت الحمرا، در آن محل استراتژیک، دژی نظامی به منظور استفاده ی بازداشتگاهی و زندان، بر پا بوده، که باز مانده ی سیاهچالهای تنگ و ژرف، امروزه ، گویای آن پیشینه می باشد و بنظر می رسد ؛ در دوران بنی نصر ، از آنها ، استفاده ی انبار آذوقه شده است.
مسیحیان، سال ۱۴۹۲، هنگام پیروزی بر گرانادا، در آنجا جشن گرفتندو کاردینال “مندوزا ” بر فراز آن قلعه چلیپای مسیحیت را بر افراشت و ناقوسی جای داد، تا حضور پایدار زندگانی مسیحی، در گرانادا، نشانه باشد. وآن ناقوس، پنج سده، زمان درست نصف النهار قرناته و نزدیک شدن خطر را بانگ بر می داشت.
الحمرا ، از دو حیاط عمده ی صحن شیرهای سنگی و ردیف ستونهای خوش تراش آن، و عمارتهای مسکونی و بارگاههای تو در توی با جلوه گاه های هنری، سامان یافته. بازدید کننده، با گذشتن از دروازه ی ” مکسوار ” با فواره ای میان ” کوارتودورادو ” روبرو می شود. محمد پنجم از شاهان آل نصردستوری داد بر نما سازی داخلی سر درقصر ، از گچبری همراه با رنگهای درخشان . پیشامدگیهای پهن سایه انداز بر لبه های بام ، نیز، گچبریها را از باران نگهداری می کند. نقشهای از گچ برآمده به گونه ای شگفت با محراب الجایتو در شبستان مسجد جامع اصفهان همانندی دارند.
دیوارهای پیشخانه ی کوارتودورادو آذینبندیهای هنرمندانه دارد. با گذر از کرانه ی آبگیر های زمرد فام به تالارهای الحمرا، نمایشگاه هنرهای دستی ارایه های نقش و گچ و رنگ و کاشیکاریهای دیواری و سرواد (ترانه ) های کنده کاری شده بر حجمهای پوششی زیستگاهها می رسیم. همه چیز تا آبفشانهای سنگی، بیانگرپندار بلند پایه ی سازندگان این بنیاد هوشربا می باشند.
در گنجینه ی الحمرا، گردش آب، و نمایه های آبفشانها، تنها،کاربرد آرایه ا ی ندارند ، که شاهان کوشک نشین، با دربند کشیدن قدرت آب، و سرازیر سازی آن، تا فراز تپه های سرخ، و چرخش و دواندن بر تن آبفشانها و کار بست فن آوریهای پیچیده ی مهندسی در شیب بندی گذرگاه ها و بهره وری از افزایش نیروی راه آبه ها، آرامشی بهشتی را به گواهی کشانده اند و در همتراز سازی آب نما ها، در پیوستگی همواره ی زیبا کاری ، خنکسازی هم ، در نظر ، بوده است.
سایه آفرینی در همدستی سایه بانهای سازه ای و فضاهای سبز با آبگیر های پر ماهی و نیلوفرهای گلور، در آهنگ مشبک گچبریهای هوا گذر، به پالایش گرمای جنوبی کمک می کند. کاخ موردهای سبز، و سایه سارش، یاد آور یک زندگانی آسوده ی اشرافی در آن سرای بزرگ می باشد.
کاخ ” ماکاره “ سمفونی دیگریست از مشبک سازی و کاشیکاری و سنگتراشی، در چنگال دروازه های شکوهمند و تاقبندیهای حیرت آور. سر در های هلالی نیز ، باز گوی جهان دایره وار فراز سرآدمیان میرا، و آرزومندان جاودانگی است.
بازی گچ، زیر پنجه های هنرمندان گچبر و پنجره های شبکه ای هر حجم، یا، به هم پیوند دادن بریده کاشیهای لعابدار سبز و سیاه و سپید در حاشیه بندیهای چمنی، انگاره ی باغهای جاودانه ی بهشت باورمندانست. آمیختن نتهای سنگ و کاشی و نیلوفرانه های گچین، بیننده را در اتاق کاماره، مقهور و شکست خورده ی هنرمندان سازنده می کند.
ریزه کاری در گردش قلمهای حجاری و غوغای ستونهای باربر ایوانها، شگفتی زا هستند. سیلان آب از سنگابها، آبشار الماس مذاب بر پهنای دیدن است؛ که از میان گذرگاه های باریک و کم ژرفا، به میدانهای خیال انگیز و راز آمیز پشت دیوارها، نهان می شود. آنجا معماری در اوج معنای آسمانی و ملکوتی نمایانست. آن پیچش های نرم خط ، در بطن گچ ، همراه برش های هندسی آجر، که چهره ی هر آسمانه ای آراسته، خود، سفری به ، جهان آرامش است. باید رفت و الحمرا را دید و در دریایی از زیبایی طبیعت و توان هنری بشر، به شناوری پرداخت.
*****
۹۰/۶/۱۸
هوشنگ سارنج









